<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637</id><updated>2012-02-06T13:42:21.031-08:00</updated><category term='معرفي كتاب، جنبش مسلحانه'/><category term='بیانیه ها'/><category term='ترجمه'/><category term='مقالات'/><category term='پوسترها'/><title type='text'>خلاف جریان</title><subtitle type='html'>وبلاگ شخصي عابد رضايي</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>41</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-6122123109843053677</id><published>2012-01-19T09:11:00.000-08:00</published><updated>2012-01-19T09:13:22.898-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>گلشيفته فراهاني، نوكر سابق حكومت و مزدور امروز نئوليبراليسم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-YxFd1IYghYk/TxhOmDamFfI/AAAAAAAAAgA/x7PZGYYczBI/s1600/hezbe+gholi.png" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="120" src="http://2.bp.blogspot.com/-YxFd1IYghYk/TxhOmDamFfI/AAAAAAAAAgA/x7PZGYYczBI/s400/hezbe+gholi.png" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;بعد از دريافت جايزه سينمايي گلدن گلاب توسط اصغر فرهادي، ما با عكس هاي لخت و نه ساختار شكن گلشيفته فراهاني كه فيس بوك اين شبكه اجتماعي تسخير كرده بود مواجه شديم، مي‌گويم اين عمل ساختار شكن نبود و بلكه در جهت ساختار موجود در موقعيت خويش بازتاب پيدا كرده و نمايشي شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;سايت بالاترين چنين مي‌نويسد: &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;جایزه آکادمی سزار: جایزه ای که عده ای آن را سومین جایزه ی معتبر سینمایی میدانند امسال پروژه ای رو به جشنواره ی خودش اضافه کرده به نام کشف های سال ۲۰۱۲ که در این پروژه با استعداد ترین جوانان ۲۰ تا ۳۰ ساله که در سال ۲۰۱۱ در فیلم های اروپایی بازی کردند رو انتخاب کرده و برای اونها جایزه ی مخصوصی رو نیز در نظر گرفته... پروژه ی کشف ۲۰۱۲ شامل ۳۲ بازیگر هست که شامل ۱۶ مرد و ۱۶ زن هست.. گالری عکسی توسط عکاس بسیار معروف ژان موندینو و یک قطعه فیلم ۹۰ ثانیه ای از تمامی این بازیگران با بدن نیمه عریان گرفته شده است که میتواند نمایانگر این باشد که هنر حد و مرزی ندارد...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;چند جمله بالا و درج شده در سايت بالاترين تصور موجود را در مورد اينكه عكس‌هاي منتشر شده در جهت اعتراض به سياست هاي زن‌ستيز جمهوري اسلامي مي باشد را تقريباً ناخواسته صفر مي‌كند چرا كه اين عكس ها برخلاف مدل‌هايي كه در شمال افريقا اتفاق افتاد نه در جهت مبارزه با سانسور و حجاب اجباري كه بيشتر هدف اين اشخاص را دريافت دريافت جايزه مذكور اعلام مي‌دارد، كه بيش از 32 دونفر بين سنين 20 تا 30 را شامل نمي‌شود، آنهم فقط براي آنهايي كه گويا در فيلم ها غربي به عنوان بازيگر حضور داشته اند، و اين متناقض مي گردد با جمله انتهايي اين پاراگراف كه مي‌گويد هنر حد و مرزي ندارد، زيرا ارج نهادن به اثر هنري فقط متعلق به 32 نفر از كل جهان است كه تازه بايد از سن ويژه اي برخوردار باشند، البته ناگفته نماند سن ذكر شده براي دريافت جايزه بيشتر مختص آن بازيگراني است كه جذابيت سكسي بيشتري را در فيلم ها داشته و بيشتر نيز بدين شكل حضور مي‌يابند، براي مثال در فيلمي كه خود فراهاني بازي كرده بود و موضوع آن مربوط به جنگ‌هاي داخلي اسپانيا مي‌شد، ايشان نقش پارتنر شخصي را در فيلم دارند كه كمتر موقعيت حضور داشته و در كنار آن خانم گلشيفته تقريباً در دو سكانس فيلم حضور دارند كه يكي از آنها نيز مربوط به رختخواب است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;جامعه اگر تا چندي پيش استفاده از زنان در سينما به عنوان پارتنر بازيگران نقش اول مرد كه اوج نقش آفريني ايشان صحنه سكس وي بود را نوعي زن ستيزي و نگاه سكسيستي به عنوان بردگان نوين جنسيتي جلوه مي‌داد را يك باره و گويا بيشتر در فيس بوك داراي عناصر رهايي بخشي مي‌بيند كه كمي مبتذل بوده و بايد چنين تصوير سازي‌هايي از زنان و رهايي آنان را كه ريشه در ساختار هرمي سرمايه‌داري و مردسالار دارد را شكست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;البته اين ديدگاه شايد در عدم وجود آلترناتيو رهايي بخش اجتماعي درون جامعه ايران ريشه بگيرد، كه در عرصه سياست نيز در انتخاب بين بد و بدتر گاهاً تمايل به حمله ارتش‌هاي ويرانگر خارجي را توجيه مي‌كند، اما اين بر كسي پوشيده نماند كه عراق و افغانستان نيز كه مانند ايران از ساختار هاي سياسي ديكتاتور منشي رنج مي‌بردند در اثر حمله نيروهاي نظامي خارجي كه گويا آنها نيز رهايي بخش به نظر مي‌رسيدند بهتر كه هيچ ببكه عراق براي مدت 10 سال با كشتار بي‌سابقه مردم در اثر جنگ روبرو گشته و در نهايت در اين مناطق، آلترناتيوهاي سرمايه دارانه فقط قدرت ويرانگري خود را بر جاي گذاردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;اما گلشيفته فراهاني در صورت پيروزي در اين رينگ خونين بر خلاف الباقي نه فقط صاحب ميزاني از پول كه احتمالاً هدف ايشان نيز از اين عكس ها همين بوده دستاوردهاي ناخواسته ديگري نيز خواهد داشت، ايشان تا كنون مبني بر اينكه هدفي جز اين داشته را بيان نكرده و به مانند هزاران انسان ديگري كه در غرب دست به كارهاي اين چنيني در دنياي فشن و مد مي‌زنند سعي بر شركت در اين مسابقه كه قطعاً رقابت در آن حرف اول را مي زند شركت جسته است، و اين نيز با برداشته شدن عكس هاي ايشان از روي سايت فيگارو به خاطر اعتراضات انجام شده كاملاً صحت مي‌يابد، اما انتشار اين عكس ها در بين جامعه ايراني ناگهان و در نبود آلترناتيوهاي سياسي در جامعه اختناق زده توانايي آن را داشت كه با مقداري تحريف تبديل به اكت سياسي ضد حكومتي گردد، اما اين حركت تنها در ذهن رويا بين هاي خير انديش توانست به مثابه يك حركت انتحاري به شيوه ليبرالي چند ساعتي دوام بياورد، زيرا با حذف عكس ها از روي سايت فيگارو و باقي ماندن آنها بر روي سايت آكادمي سزار اثبات كرد، سوژه نه در پي رهايي بخشيدن كه خود را تنها در مناسبات بوژوايي و رقابتي در جهت منافع فردي و شخصي محصور مي‌بيند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;در سويه ي ديگر واكنش برخي فعالين سياسي كه توجه من اينجا بر روي جناح چپ آن است مي باشد كه در نوع خود جالب بود، كه ايشان نيز ناگهان با تصورات فيس بوكي در تقابل جمهوري اسلامي هم داستان شدند، اما بدون درك اين امر كه دشمن دشمن من دوست من نيست، ايشان از آنجا كه عكس مذكور را در تقابل با جمهوري اسلامي مي ديدند ناگهان و بسي هيجان زده به هر شكل ممكن به دفاع از آن برخواستند اما بدون دركي طبقاتي و اين كه چنين اعمالي كه اكنون دهه هاست در غرب رايج است به منافع كدام طبقه پيوند مي‌خورد،البته براي قسمي از آن اين نه يك اشتباه در لحظه كه به مثابه استراتژي خلاصي فرهنگي جلوه خاصي براي پروپاگاند هاي ضد رژيمي بادكنكي داشت كه عموم آنرا جماعت حزب كمونيست كارگري‌چي تشكيل مي دادند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;اما در اين بين اين سوال مطرح مي گردد كه دليل واكنش جمهوري اسلامي به اين عمل از كجا نشأت مي گيرد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;ناگفته همه مي دانند كه گلشيفته فراهاني نه فقط فرزند دوران جمهوري اسلامي كه دست پرورده‌ي ايشان در سينماي همان نظام ديكتاتور منش، تا دندان مسلح در برابر مردم، عامل قتل و عام مردم و زندانيان سياسي و ضد زن است، اما اگر گلشيفته امروز براي كسب جايگاه در نظامات سرمايه‌دارانه غربي و بالا رفتن از پله‌هاي ترقي با ارزش هاي نئوليبرالي آن بر اثر رقابت پا بر روي خرخره‌ي ديگران مي‌گذارد و براي پيشرفت در اين سيستم هيرارشيك(هرم گون) راهي جز اين ندارد تا چندي پيش نيز كه امروز عده اي حركت او را در دايره رهايي زنان ديده و هر نقدي به اين عمل را همداستاني با جمهوري اسلامي مي‌پندارند، ايشان كسي بود كه در آن جامعه با چادر به سرداشتن و ايفاي نقش زنان پاكدامن و معصوم و خواندن نماز بسان مريم مقدس و فاطمه زهرا نقشي بر ضد آنچه كه تا امروز ايشان فقط در اذهان داشت داشته ايفا مي‌كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;لپ كلام اين است كه ايشان(فراهاني) نه در پي آنچه كه در ذهن عموم مي‌گذرد با هدفي سياسي، كه مانند گذشته خود در درون جمهوري اسلامي در پي كسب ميزاني از جوايز و درآمد است و براي اين كار اگر تا چندي پيش تبليغات اسلامي مي كرد، امروز نيز براي همين كار تبليغات سيستم نئوليبرالي را انجام مي‌دهد و آنچه كه براي ايشان از درجه اي از اهميت برخوردار نيست حركت در مسير آزادي يك جامعه است و اين را خود ايشان نيز اعلام داشته اند كه براي همين امر نيز ايران را ترك كرده اند و به تعبيري ايشان نه به دليل مشكل سياسي بلكه بدان جهت كه در جمهوري اسلامي از سينماي آن به شكا فردي در رنج بوده آنرا ترك كرده است و در پايان بايد گفت ايشان برخلاف تصور عده اي خام انديش كه وي را ايراني در تبعيد مي بينند از چنين جايگاهي نيز برخوردار نيست، چرا كه تاريخ تبعيد خارج از كشور ايرانيان نشان دهنده آن است كه تبعيديان مداوم به دليل در تضاد قرار گرفتن با حاكميت ايران در وجهه عمل سياسي عمومي و خطرات ناشي از آن ايران را ترك كرده اند و نه در پي منافع شخصي، ايشان مادام كه در ايران بود نه در تضاد با حكومت كه حكم نوعي مبلغ آنرا در سينما را نيز داشت، ايشان بنا بر گفتمان سياسي اپوزيسيون محور نه يك تبعيدي كه يك مهاجر است كه امروز بسياري از حكومتي‌هاي سابق اين چنين و بيشتر در امريكا و كانادا با سرمايه‌هاي مالي به يغما برده از آن جامعه&amp;nbsp; و سيستم گرد آمده اند كه از ديد جمهوري اسلامي به نوعي خائن به حساب مي‌آيند و اما آنچه گلشيفته به از آن جامعه براي كسب هويت در غرب و زندگي در آن به يغما برده و به حكومت سابق خود كه با آن همكار بود خيانت كرده بيشتر معطوف به دنياي هنر و فرهنگ است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-6122123109843053677?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/6122123109843053677/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_19.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6122123109843053677'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6122123109843053677'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_19.html' title='گلشيفته فراهاني، نوكر سابق حكومت و مزدور امروز نئوليبراليسم'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-YxFd1IYghYk/TxhOmDamFfI/AAAAAAAAAgA/x7PZGYYczBI/s72-c/hezbe+gholi.png' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-3088142943838583827</id><published>2012-01-17T09:38:00.000-08:00</published><updated>2012-01-17T09:39:35.740-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترجمه'/><title type='text'>نريمان نريمانف 1870-1925 رهبر كمونيست و انقلابي كارگران و زحمتكشان آذربايجان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-FBKViZ8anhM/TxWxriyHnLI/AAAAAAAAAfA/xC7oGIzJCiY/s1600/1.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://2.bp.blogspot.com/-FBKViZ8anhM/TxWxriyHnLI/AAAAAAAAAfA/xC7oGIzJCiY/s320/1.jpg" width="222" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;ترجمه و تدوين&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نريمان نريمانف(&lt;b style="background-color: white; font-family: sans-serif; font-size: 13px; line-height: 19px; text-align: -webkit-auto;"&gt;Nərimanov Nəriman Kərbəlayi Nəcəf oğlu&lt;/b&gt;) فرزند حليمه خانم و كربلائي نجف متولد 14 آپريل 1870 در تفليس و فعال سياسي، نويسنده، روزنامه‌نگار و انقلابي اي است كه تحصيلات خود در رشته پزشكي را در دانشگاه نووريسيكِ اودسا به سال 1908 به پايان رساند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وي در حوالي سال 1905 به مركزيت تشكيلات همت سوسيال‌دموكرات‌ها وارد گرديد و مرامنامه حزب را به زبان توركي آذري ترجمه نمود و در سال 1909 به دليل فعاليت سياسي دستگير و به شهر هشترخان تبعيد گرديد و در سال 1913 به باكو بازگشته و به تبليغات در ميان زحمتكشان و كارگران مشغول گرديد. او در سال 1917 مسئول كميته مركزي تشكيلات همت و همچنين سردبير نشريه همت بود.&lt;/div&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به تاريخ مارس 1918 وي يه عنوان كميسرياي خلقي باكو در اتحاد جماهير سوسياليستي انتخاب مي‌گردد ولي وي به دليل دچار شدن به بيماري &amp;nbsp;فوراً براي درمان به بيمارستان شهر هشترخان اعزام مي‌گردد و پس از كمي بهبود يافتن آغاز به فعالين با تشكيلات حزب در اين شهر مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نريمان نريمانف در سال 1919 مشغول به فعاليت در امور خارجي اتحاد جماهير سوسياليستي و مسائل قفقاز و همچنين معاون كميسرياي خلق آذربايجان مي‌گردد. اما در پي سقوط حكومت سوسياليستي آذربايجان او مسئوليت تشكيلات مقاومت سوسياليستي در آذربايجان را بر عهده گرفته و نيز به عنوان صدر كميسرياي خلق شوروي انخاب مي‌گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سراسر زندگي وي برابر بود با پذيرش مسئوليت و پيشبرد اهداف سوسياليستي در پيش و پس از انقلاب اكتبر، اما زندگي وي برخلاف آنچه كه بيان شده يعني بر اثر بيماري گويا به شكل مشكوكي به پايان رسيد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لازم به ذكر است كه اين رفيق بلشويك و انقلابي گويا نقش بسزايي نيز در تشكيل حزب كمونيست اوليه ايران و سازماندهي آن بر عهده داشته است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نريمان نريمانف همچنين در منطقه قفقاز مداوم آلترناتيو مقابل و پيشرو سوسياليستي در برابر آلترناتيوهاي ناسيوناليستي و اسلام گرايانه بوده كه رهبر اوليه آنها محمد امين رسول زاده مي باشد كه رياست حكومت ضد انقلابي و اسلامي باكو در سال 1920 را بر عهده داشت و بدين روي نريمان نريمانف مداوماً دشمن اصلي ناسيوناليستها در منطقه آذربايجان جنوبي و شمالي محسوب مي‌گرديده است. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به پاس زحمات اين رفيق انقلابي &amp;nbsp;و براي يادبود وي هم اكنون نام يك محله در باكو و داشنگاه پزشكي اين شهر و يك ايستگاه مترو و شهرستان‌هاي زيادي در آذربايجان و منطقه قفقاز به نام وي مي‌باشد، همچنين در منطقه لنكران آذربايجان شمالي شهرستاني به نام نريمانف به افتخار او وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همچنين ايشان در خصوص جمهوري سوسياليستي آذربايجان اختلافات شديد سياسي و اقتصادي داشته كه به صورت مكتوب نبز گويا موجود است، وي به تاريخ 24 دسامبر 1923 به كميته مركزي حزب بلشويك و استالين در مورد آذربايجان و سياست‌هاي حزب در مورد مجهوري سوسياليستي آذربايجان اينگونه مي نويسد:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;«درسطح اقتصادی، تضعيف اقتصاد ملی اين سرزمين با پيشبرد سياست استعماری درآن بود، و درنتيجه اين سياست آذربايجان شمالی به زودی به بازار تامين مصارف داخلی صنعت روسيه&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;درآمده، تنها صنايع سبک جهت تامين نيازهای داخلی جمهوری تاحدی تکامل به آن داده شد. بارجوع به پيکره ها و آمار رسمی منتشر شده روشن می گردد که تنها يک پنجم تا يک بيستم از کل بهای واقعی مواد صادراتی به خود مردم آذربايجان تعلق يافته است.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;i&gt;منابع نفت باکو به علت اهميت حياتيش برای دولت شوروی،ازچنگ آذربايجانی هادرآمده ودراختيار روس ها وارامنه قرارگرفت. به دنبال شوروی سازی آذربايجان، نوبت دست اندازی به مؤسسات نفتی حياتی باکو رسيد. اين مؤسسات با روس ها،ارمنی ها و يهودی هااشباع شده است.»&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;i&gt;&lt;br /&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;نریمانف کتاب بازرس دولت نیکلای گوگول را به ترکی ترجمه کرد و تعداد زیادی نمایشنامه, داستان و رمان مانند بهادر و سونا (۱۸۹۶) را نوشت. او همچنین نویسنده کتاب‌های سه گانه تاریخی نادر شاه (۱۸۹۹) است&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-q6fC6h38Hgk/TxWxwhw-qtI/AAAAAAAAAfI/zE0n9CGQbvk/s1600/2.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="238" src="http://3.bp.blogspot.com/-q6fC6h38Hgk/TxWxwhw-qtI/AAAAAAAAAfI/zE0n9CGQbvk/s320/2.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-wDTvEohBlqs/TxWxymqlBOI/AAAAAAAAAfQ/8zSH_s9OCHk/s1600/8.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="212" src="http://3.bp.blogspot.com/-wDTvEohBlqs/TxWxymqlBOI/AAAAAAAAAfQ/8zSH_s9OCHk/s320/8.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-IXQAh9kaV4A/TxWxzGIMnZI/AAAAAAAAAfU/zcsCNYUt3IA/s1600/3.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="222" src="http://1.bp.blogspot.com/-IXQAh9kaV4A/TxWxzGIMnZI/AAAAAAAAAfU/zcsCNYUt3IA/s320/3.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-3r0yKgphcGA/TxWxzk590jI/AAAAAAAAAfc/8S_H33aculc/s1600/4.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="231" src="http://1.bp.blogspot.com/-3r0yKgphcGA/TxWxzk590jI/AAAAAAAAAfc/8S_H33aculc/s320/4.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-ud-G0M4BCxA/TxWx0PnHJiI/AAAAAAAAAfk/32IsRTMhqUw/s1600/5.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://2.bp.blogspot.com/-ud-G0M4BCxA/TxWx0PnHJiI/AAAAAAAAAfk/32IsRTMhqUw/s320/5.jpg" width="238" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-tZmYknY182E/TxWx062wsUI/AAAAAAAAAfw/bMD1za49Ats/s1600/6.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="194" src="http://4.bp.blogspot.com/-tZmYknY182E/TxWx062wsUI/AAAAAAAAAfw/bMD1za49Ats/s320/6.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-DwO9211ACP8/TxWx2OIM1_I/AAAAAAAAAf0/Y3dDbMMEtjM/s1600/7.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="224" src="http://2.bp.blogspot.com/-DwO9211ACP8/TxWx2OIM1_I/AAAAAAAAAf0/Y3dDbMMEtjM/s320/7.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-3088142943838583827?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/3088142943838583827/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/1870-1925.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3088142943838583827'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3088142943838583827'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/1870-1925.html' title='نريمان نريمانف 1870-1925 رهبر كمونيست و انقلابي كارگران و زحمتكشان آذربايجان'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-FBKViZ8anhM/TxWxriyHnLI/AAAAAAAAAfA/xC7oGIzJCiY/s72-c/1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-8622178071096286117</id><published>2012-01-16T19:23:00.000-08:00</published><updated>2012-01-16T19:34:29.564-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معرفي كتاب، جنبش مسلحانه'/><title type='text'>معرفي كتاب پرنده نو پرواز كه از تلاش سوسياليستي و نظامي سربداران مي‌گويد!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;table cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="float: left; margin-right: 1em; text-align: justify;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-V3F6WlJjf8Q/TxToski_KMI/AAAAAAAAAec/s5m8PueV8uc/s1600/images.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; margin-bottom: 1em; margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://1.bp.blogspot.com/-V3F6WlJjf8Q/TxToski_KMI/AAAAAAAAAec/s5m8PueV8uc/s320/images.jpg" width="220" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;a href="http://sarbedaran.org/library/ghyame%20amol/ghiyam-amol.pdf"&gt;براي دريافت كتاب اينجا كليك كنيد&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;پرنده نو پرواز نام كتابي است از مصاحبه با يكي از شركت كنندگان قيام مسلحانه آمل كه توسط اتحاديه كمونيستهاي ايران سازماندهي گرديده بود و در پي اهداف سوسياليستي خود اقدام به تاسيس يك گروه چريكي در جنگلهاي شهر آمل نموده تا بدين طريق وارد شهر شده و با تسخير اين شهر مردم را نيز به اين جبهه مبارزاتي و مسلحانه وارد نموده تا آنرا به ديگر نقاط كشورگسترش دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;البته از ديگر اهداف چنين عملي ايجاد جبهه‌ي مسلحانه ديگري در ايران به اضافه جنبش كردستان به رهبري كمونيست‌ها بوده تا هر آنچه بيشتر رژيم جمهوري اسلامي را كه به انقلاب و انقلابيون حمله نموده بود تحت فشار قرار دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;قيام مذكور جداي از آنكه چه نيروي سياسي اي آنرا سازماندهي و نمايندگي مي‌كرد و اينكه در ديگر عرصه‌هاي مبارزاتي چه اشتباهاتي را دچار شده بود، تلاشي بود انقلابي و آرمانخواهانه‌ي سوسياليستي كه حتي امروز نيز رژيم توانايي پاك نمودن آنرا از تاريخ ننگين خود ندارد. يك سرچ ساده در اين مورد در سطح اينترنت گواه اين واقعيت است. نكته جالب‌تر اينكه حتي سايتهاي حكومتي نيز بر مردمي بودن اين حركت اذعان داشته وبارها تاكيد مي‌كنند كه البته مردم شهر آمل نيز با اين عمل همكاري نمودند و اين خود نشانه آن است كه حركت‌هاي انقلابي در بين مردم زحمتكش و كارگران چگونه مي تواند بر حكومتي كه سطح بالايي از امكانات نظامي، سياسي، تبليغاتي و مالي برخوردار بود فائق بياييد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;شايد در اين بين نويسنده اين متن فوراً از سوي عده‌اي به دفاع از چپ سنتي و چپ غيركارگري متهم شود، اما آيا ابايي وجود دارد براي يك كمونيست در دفاع و ياد كردن از نه رقبا كه رفقاي خود كه در مسير اهدافشان كه سوسياليسم بود و هست سربدار دادند و با عده‌اي اندك در قبال نيروهاي نظامي سرمايه داري ايران تعداد فراواني را سربردار كردند كه عظم راسخشان جاي تحسين دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بدين تعبير خواندن اين كتاب را به تمامي رفقاي نسل جوان، كه تلاشي است از انتقال تجربيات انقلابي يك نسل به نسل ديگر پيشنهاد مي‌كنم، خواندن تجربياتي كه بوي ستاره‌هاي جنگل را مي‌دهد كه اين بار نه براي تبليغات كه براي تسخير قدرت سياسي به توسط كمونيست هاي امتحان پس مي‌دادند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;لازم به ذكر است كه چند روز ديگر سي‌امين سالروز اين تلاش قهرمانانه كمونيست‌هاي ايران است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;ياد و خاطره‌شان گرامي و راهشان پر رهرو باد، باشد تا روزي ديگر كه نسل نويني از انقلابيون سلاح مبارزه بردست گيرند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;table cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="float: left; margin-right: 1em; text-align: justify;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-q8hVrF4G6Fs/TxTpBHr-LBI/AAAAAAAAAes/963-3FL_NLk/s1600/aamol.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; margin-bottom: 1em; margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img border="0" height="192" src="http://3.bp.blogspot.com/-q8hVrF4G6Fs/TxTpBHr-LBI/AAAAAAAAAes/963-3FL_NLk/s320/aamol.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;سربازان رژيم كه براي مقابله با سربداران به منطقه گسيل شده بودند&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-8622178071096286117?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/8622178071096286117/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_9537.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/8622178071096286117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/8622178071096286117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_9537.html' title='معرفي كتاب پرنده نو پرواز كه از تلاش سوسياليستي و نظامي سربداران مي‌گويد!'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-V3F6WlJjf8Q/TxToski_KMI/AAAAAAAAAec/s5m8PueV8uc/s72-c/images.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-7086613620648298420</id><published>2012-01-16T16:28:00.000-08:00</published><updated>2012-01-16T18:53:59.469-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>در مورد بيانيه جديد فدائي‌ها: آبروي مبارزه مسلحانه در خطر است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-zQroTaUMrmk/TxTAi4cfSTI/AAAAAAAAAeU/f_d9-jYTkp4/s1600/hamid+ashraf.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://2.bp.blogspot.com/-zQroTaUMrmk/TxTAi4cfSTI/AAAAAAAAAeU/f_d9-jYTkp4/s320/hamid+ashraf.jpg" width="222" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امروز بيانيه اي را بر روي سايت آزادي بيان مشاهده نمودم كه بشدت جالب بوده و توجهم را جلب كرد تا علي رغم ميل باطني هم آنرا مطالعه كنم، زيرا عنوان و تيتر جالبي داشت كه به شكل زير بوده و با كليك كردن بر روي آن مي توانيد متن بيانيه را نيز مشاهده كنيد:&lt;/div&gt;&lt;a href="http://www.azadi-b.com/J/2012/01/post_221.html" style="background-color: white; font-size: 18px; line-height: 20px; text-align: justify; text-transform: uppercase;"&gt;کرکس ها متحد می شوند ... نه، متشکریم - دخالت "بشر دوستانه" نمی خواهیم ... بیانیه بیش از ١۵٠٠ نفر از دوستداران جنبش فدائی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;البته در ماهيت ضروري بودن انتشار چنين بيانيه‌هايي و مثبت بودن آنها شكي نيست، اما توجه من بر مسائلي است كه در اين بيانيه اعلام شده كه در دوران حاضر كه هيچ حميد اشرفي زنده نيست و ما ياد او را زنده نگه مي‌داريم كمي خنده دار و فكاهي به نظر مي‌رسد، البته رهبران شاخه‌هاي گوناگون فدائي موجود همچنان سعي بر آن دارند خود را كپي برابر اصل وي جلوه دهند كه در اين بحث نمي‌گنجد و مي‌روم سر اصل مطلب.&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ابتدا اينكه اين دوستدارن جنبش فدائي چه حكايتي است؟ مگر هنوز جنبشي بدين شكل در جامعه ايران موجود است كه هوادار و دوستدار هم داشته باشد، بگذريم از اين امر كه اين بيش از 1500 نفر از كجا و يكدفعه پيدا شدند، اما فرض را بر آن مي گيريم كه سازماني هنوز هم كه هنوز است توانايي ايجاد اتحاد بين 1500 نفر را دارد و من پيشنهادات وسوال‌هايي از اين 1500 نفر دارم كه اگر عملي گردد و پاسخگو باشند احتمالاً فاتحه نظام حاكم ايران و امپرياليسم خوانده مي‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1500 نفر هوادار براي اين جنبشي كه معلوم نيست فدائيهاي آن در كجا هستند، اگر مي توانند در برابر اين تحريف تاريخ مزدوران سرمايه داري در مورد جنبش چپ كه نشريه آلترناتيو نيز تاكيد زيادي بر آن دارد ايستادگي كنند كه البته تا كنون ثابت شده ايشان توانايي چنين كاري را نداشته و در هرز دادن وقت گوي سبقت را از يك ديگر مي‌ربايند، البته اين نكته در مورد كليت سازمانهاي چپ صدق مي‌كند. و اين اتاريخ نگاري يه ضرورت براي كادرهاي كمونيست است كه عدم انجام آن از نظر من انحراف، پاسيفيسم بورژوايي و به نوعي نيز خيانت به نسل‌هاي انقلابي آينده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در بيانيه همچنين بدين نكته اشاره شده كه اگر حمله نظامي به ايران اتفاق بيافتد در كنار زحمتكشان و كارگران با چنگ و دندان از وطن دفاع خواهند كرد؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ابتدا از كجا معلوم كه مقاومتي صورت خواهد گرفت كه شما نيز بدان بپيونديد، مگر نه اين كه شما خود در اصل سازمانده مقاومت بوده‌ايد و خود را پيشرو و مشعل دار اين امر مي‌دانستيد، اما چه شده كه امروز براي حركت مقاومت ابتدا به ساكنمنتظر تحرك&amp;nbsp;زحمتكشان و كارگران هستيد؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بگذريم از واژه وطن كه جز ادبيات ناسيوناليستي محسوب مي‌گردد و در دايره لغات يك سازمان چپ و كمونيستي نمي‌گنجد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حال شما كه مي خواهيد با چنگ و دندان و به معنايي خشن ترين شكل ممكن از آن جامعه و زحمتكشان دفاع كنيد و 1500 نفر هم هستيد، بهتر نيست با همين ميزان نيرو در برابر جمهوري اسلامي هم مقاومت كنيد؟ رفقا نقد را ول كرده و به نسيه چسبيده ايد، چرا؟ خجالت مي‌كشيد بگوئيد از آن سازمان انقلابي چيز باقي نگذاشته ايد مگر پاره اي اسامي كه تاريخشان نيز حتي ثبت نشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در بيانيه افزوده ايد كه:&amp;nbsp;&lt;span style="background-color: white; color: #333333; font-family: tahoma; font-size: 12px; line-height: 20px;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: white; color: #333333; font-family: tahoma; font-size: 12px; line-height: 20px;"&gt;کشتن و ترور دانشمندان هسته ای ایرانی را قویأ محکوم می کنیم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: white; color: #333333; font-family: tahoma; font-size: 12px; line-height: 20px;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا آنجا كه مطلع هستيم اين دانشمندان هسته‌اي همان تكنوكرات هاي طبقه حاكم مي باشند، چه شده كه چنين به دفاع از مزدوران رژيم نيز پرداخته ايد؟ مگر نه اينكه افزوده ايد نظام ايران بايد به دست زحمتكشان تغيير كند: آيا به نظر شما همين مزدور ها نيز در كنار سران رژيم جنايتكار ايران، احتمالاً بعد از سرنگوني يا به زندان مي روند و يا در برابر انقلاب از طبقه خود دفاع و يا مثل يك مزدور سگ فرار مي كنند، به نظر شما همين مزدوران تكنوكرات بنا ندارند تا ايران را به يك قدرت امپرياليستي منطقه اي تبديل كنند؟ &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رفقاي سابق و دوست‌هاي كنوني وطن شما نه فقط در محاصره نيروهاي خارجي كه دهه هاست تحت سركوب نيروهاي ارتجاعي داخلي هم هست . بدين روي نيز هزاران انقلابي كم.نيست در برابر اين نيروي داخلي و وطني نيز به شهادت رسيدند و البته شكي در اين نيست كه در كشته شدن آنها در مسير آرمانشان قدرت‌هاي امپرياليستي نيز دخيل هستند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;من نه از اين تكنوكرات‌ها كه موجب وحشي تر شدن و حرفه اي تر شدن حكومت در سركوب مردم و معرضين را مي‌شوند دفاع كه آنها را سينه ديوار قرار مي دهم براي نوازش كردن، و نيز در اين جنگ نگران كشته شدن همه طبقه اي هاي خود هستم و آن آنها كه نعمات جامعه را توليد مي‌كنند براي ياري رساند در توان خودم به ياد مي‌آورم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چند خواسته ساده از همگي شما كه نمي دانم كجا هستيد:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1. از مزدوران رژيم كه در برابر همه طبقه اي هاي خود كشته مي‌شوند دفاع نكنيد، همين امروز رضا شهابي و شاهرخ زماني در زندان همين رژيمي هستند كه از مزدوران آن در برابر نيروهاي خارجي دفاع مي كنيد و جايي در بيانيه هاي شما ندارند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2. سنگ بزرگ نشانه نزدن است، لطفاً لاف نزنيد، دوره اين بادكند بادكردن ها تمام شده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;3. از حميد اشرف و اعمال سازمانتان در قبل از انقلاب حداقل دفاع كنيد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;4. فراموش نكنيد كه كارگران وطن ندارند، حتماً اين جمله را در بين جمع بيانيه نويس بسياري شنيده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;5. شما در گودال هستيد، با دست خود آنرا به چاه تبديل نكنيد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;6. كمي كمونيست باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اين بيانيه به شدت بوي حزب توده را مي‌دهد و از جانب كمونيست ها مستحق حداكثر نفرت طبقاتي است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-7086613620648298420?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/7086613620648298420/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_6211.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7086613620648298420'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7086613620648298420'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_6211.html' title='در مورد بيانيه جديد فدائي‌ها: آبروي مبارزه مسلحانه در خطر است'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-zQroTaUMrmk/TxTAi4cfSTI/AAAAAAAAAeU/f_d9-jYTkp4/s72-c/hamid+ashraf.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-614051275903051179</id><published>2012-01-16T11:24:00.000-08:00</published><updated>2012-01-16T11:24:50.074-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>شاهين نجفي و منبرخواني يك لمپن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-TOqLMEd_xbs/TxR5UNIX3pI/AAAAAAAAAeM/9SDqbMC9jmE/s1600/images.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://4.bp.blogspot.com/-TOqLMEd_xbs/TxR5UNIX3pI/AAAAAAAAAeM/9SDqbMC9jmE/s320/images.jpg" width="244" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;من چندين سال پيش نيز اقدام به نوشتن مطلبي درباره شاهين نجفي نموده بودم كه همچنان بر همان مواضع در مورد ماهيت ارتجاعي ايشان هستم، نكاتي از قبيل ماهيت به شدت زن ستيز بودن ترانه‌هاي او، اينكه بيشتر به يك آخوند بالاي منبر شباهت دارد، اينكه او يك لمپن به تمام معناست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;نكاتي را نيز بنا دارم تا اضافه كنم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آري او يك لمپن است و اين از صدا و لحن آخوندي او كاملاً عيان است، البته اين تصور در مورد اكثر رپ‌كن ها در نگاه اول موجود است و آقاي نجفي نيز سعي مي‌كند با حفظ جايگاه روشنفكري خود، خود را به اين ورطه بكشاند تا در پيوند با مردم قرار گيرد و در عرصه نمايش خود موفق‌تر گردد اما آنچه كه ايشان و برخي به ظاهر روشنفكران كه براي ايشان يقه جر مي دهند و در موسيقي رپ دركشان در حد همان ليلافروهر است اشتباه گرفته اند اين است كه كه الباقي رپ‌كن ها لمپن يا لات نيستند بلكه كساني هستند كه خود را برخواسته از درون خيابانها، از حاشيه‌ها و اقشار تحت ستم مي‌بينند و نه لات و لمپني كه سر گردنه بگير است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;البته در اين برهه رفقاي چپ نيز كمتر از بقيه عاشق و دلداده ايشان نيستند، چرا كه وي خود را تا حدي نيز مخلص و شاگرد شاملو نمايان گر مي‌كنند، اما اين رفقا قادر به درك اين امر نيستند كه ايشان به همان درجه و بيشتر از آن مخلص فريدون فرخزاد نيز هستند كه به شكلي عيان وطن‌پرست و ناسويناليست بودند، اما از آنجا كه يه فرد در عين حال نمي‌تواند هم ناسوناليست و هم جهان وطن باشد بيشتر ايشان به مانند كمپاني مك‌دونالد شباهت مي‌يابد كه از اين طريق در بين تمام اقشار براي پيشبرد بت‌وارگي خود تبليغات مي‌كند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در موردي ديگر نيز همچنان بايد اشاره كنم ايشان همچنان در ژانر موسقي رپ فعال نبوده و نيستند و ژانر موسيقي ايشان نيز تلفيقي از رپ، منبرخواني و موسقي موسوم به پاپ در ايران است، نوع تكست‌هاي ايشان به هيچ وجه در اين ژانر نمي‌گنجد و از همين روي برخلاف اينكه در بين به ظاهر روشنفكران به عنوان رپ‌كن راديكال شناخته مي‌شود در بين رپ‌بازها در ايران به شدت مورد نفرت است، و بيشتر كساني ايشان را مي پسندند كه گوششان به همان ليلا فروهرها عادت بيشتري دارد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-614051275903051179?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/614051275903051179/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/614051275903051179'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/614051275903051179'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_16.html' title='شاهين نجفي و منبرخواني يك لمپن'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-TOqLMEd_xbs/TxR5UNIX3pI/AAAAAAAAAeM/9SDqbMC9jmE/s72-c/images.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-6829587141395083822</id><published>2012-01-12T11:49:00.001-08:00</published><updated>2012-01-13T07:33:38.746-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترجمه'/><title type='text'>روزمره‌ي فلسطين</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;آهنگي از گروه انقلابي GRUP YORUM تركيه&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-wr6KTK2rAAM/Tw9MvfDeFlI/AAAAAAAAAc8/SRkKmYzlwyc/s1600/philistin.png" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="218" src="http://4.bp.blogspot.com/-wr6KTK2rAAM/Tw9MvfDeFlI/AAAAAAAAAc8/SRkKmYzlwyc/s320/philistin.png" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;براي شندين اين آهنگ بر روي لينك زير كليك كنيد&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soundcloud.com/ufux88/filistin-gunlugu-s?utm_source=soundcloud&amp;amp;utm_campaign=share&amp;amp;utm_medium=blogger&amp;amp;utm_content=http://soundcloud.com/ufux88/filistin-gunlugu-s"&gt;FILISTIN GUNLUGU!!s&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;بادهاي داغ را به طرف من بفرستيد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;پس از بهم تابيدن سيم ها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;درون چشم هاي عاشق&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;براي من باشد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;***&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;آبي قطرات باران&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;دشت ها و مراتع را به سبز بودن محكوم كنيد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;تا قد برافرازد عشق&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;براي من يك توركو(1) بخوانيد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;***&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;آينده‌ام مديد باشد و&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;سيم هاي خاردار نگاهدار من&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;تا اثبات كنند اشتياق‌ام را&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;و نگريند كودكان&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;***&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;كودكان نگريند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;من حرف دارم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;در كوچه‌هاي بيروت بكشيد مرا&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;هر صبح ساعت 5 مرا بكشيد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;من حرف دارم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;در كوچه‌هاي بيروت پرورش‌ام دهيد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;--------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;1- توركو: ترانه‌هاي خلقي و توده‌اي به زبان تركي را توركو مي گويند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;***&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;pre style="background-color: white; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; padding-top: 0px; text-align: -webkit-auto;"&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Bana ılık rüzgarları gönderin &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Tel örgüler ardına &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Sevgilinin gözlerinde &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Benim olsun &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Yağmur damlaları mavisi &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Yeşile mahkum edin bozkırı &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Boy atsın sevda &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Bana bir türkü söyleyin &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Yarınlarıma uzansın &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Tel örgüler ebem olsun &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Doğursun hasretimi &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Ağlamasın çocuklar &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Çocuklar ağlamasın &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Sözüm var &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Beyrut sokaklarında öldürün beni &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Her sabah saat beşte öldürün beni &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="font-size: 14px; text-align: center;"&gt;Sözüm var &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: 14px;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;Beyrut sokaklarında yaşatın beni&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/pre&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-6829587141395083822?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/6829587141395083822/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/filistin-gunlugus.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6829587141395083822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6829587141395083822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/filistin-gunlugus.html' title='روزمره‌ي فلسطين'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-wr6KTK2rAAM/Tw9MvfDeFlI/AAAAAAAAAc8/SRkKmYzlwyc/s72-c/philistin.png' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-6543987121765232846</id><published>2012-01-11T14:05:00.000-08:00</published><updated>2012-01-12T14:16:05.278-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترجمه'/><title type='text'>آهنگ كارگران معدن- به ياد كارگران خاتون آباد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;ترجمه آهنگ كارگران معدن از گروه انقلابي GRUP YORUM تركيه&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-f807CnP24g0/Tw9bHoRzrHI/AAAAAAAAAdE/pwx0UB4U3ek/s1600/madenciden.png" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="111" src="http://2.bp.blogspot.com/-f807CnP24g0/Tw9bHoRzrHI/AAAAAAAAAdE/pwx0UB4U3ek/s320/madenciden.png" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;b&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=3j0Lb14O5U4"&gt;لينك آهنگ بر روي يوتوي&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;به قعر معدن مي روم به سرزمين الماس هاي خاموش و تاريك&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;جايي كه زمين اش داغ باشد رفيق&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;و در اين زندان طي سالها با عجله حفر كردن&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;تا كودكانم بخندند&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;هر چند كه در خانه ما كسي نمي خندد&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;مي گويند كار كن، باز هم كار كن، مي گويند براي گرسنگي كار كن&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;الماس خاموش و تاريك تابوت ماست و مي گويند اگر لازم شد برايش بمير&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;روز از روي شرم مي آيد و به كساني كه گريانند مي گويند بخنديد&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;اما ديگر تحمل دروغ ها را ندارم&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;امروز به قعر معدن، ديار الماس هاي خاموش و تاريك&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;نرفتيم، درود بر تو اي رفيق&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;نور اشتياقِ كشتن پژمردگي بر چهره ها&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;اعتصاب، اعتصاب! خورشيد رويانده بود&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;و ديگر چيزي براي از دست دادن نيست&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;مظلومين زير زمين، مردم رو زمين را فرا مي خوانند&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;و مي گويند&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;معادن از آن ماست و اگر لازم باشد جان مي بازيم&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;مي گويند زمان اعتصاب فرا رسيده است&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;و ديگر چيزي براي از دست دادن نيست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, sans-serif;"&gt;-------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: center;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;İndim maden ocağına kara elmas diyarına&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Yeryüzü sıcak olsun diye dost&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Yıllar boyu kazma salladım buskunca bu zindanda&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Çocuklarım gülsün diye dost&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Oysa bizim evde gülen yok&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Yürü derler yürü derler açlığa yürü derler&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Kara elmas tabut olmuş gerekirse ölün derler&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Günü gelir utanmadan ağlaşana gülün derler&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Yalanlara artık sabrım yok&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Bugün maden ocağına kara elmas diyarına&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;İnmedik selam olsun sana dost&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Ölesiye ışık hasretiyle solmuş bu yüzlere&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Grev grev güneş doğmuş dost&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Artık kaybedecek birşey yok&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Yeraltında ezilenler yeryüzüne seslenirler&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Madenler bizim derler gerekirse ölüm derler&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Günü geldi grev derler dost&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="direction: ltr; unicode-bidi: embed;"&gt;Artık kaybedecek birşey yok&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-6543987121765232846?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/6543987121765232846/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6543987121765232846'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6543987121765232846'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_11.html' title='آهنگ كارگران معدن- به ياد كارگران خاتون آباد'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-f807CnP24g0/Tw9bHoRzrHI/AAAAAAAAAdE/pwx0UB4U3ek/s72-c/madenciden.png' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-3434029693387969159</id><published>2012-01-09T16:01:00.000-08:00</published><updated>2012-01-09T16:01:14.544-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>نگاهي به گذشته: وبلاگ هاي كمونيستي در حوالي سركوب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-OqrypnjhSB8/Twt_tkEXqKI/AAAAAAAAAc0/uy5ubyfBlrE/s1600/86.PNG" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="206" src="http://2.bp.blogspot.com/-OqrypnjhSB8/Twt_tkEXqKI/AAAAAAAAAc0/uy5ubyfBlrE/s320/86.PNG" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;تقريباً حوالي سال 85 بود كه تعداد بسياري از وبلاگ‌ها توسط رفقاي چپ در سرتاسر ايران به شكل مشخصاً، دفاع از سوسياليسم و بر ضديت سرمايه‌داري حاكم راه اندازي شد، البته ناگفته نماند كه همين دوران برابر بود با انتشار نشرياتي با همين نوع محتويات از جانب گرايشات مختلف سياسي در سطوح دانشگاه‌ها، اما آن زمان، نه امكانات مالي و نه امكانات فني به همين رفقاي متشكل حول اين نشريات اين اجازه را نمي داد تا حتي براي نشريات خود كه از درجه‌اي اهميت سياسي و اجتماعي برخوردار بود سايتهاي حرفه‌اي و حرفه‌اي تر راه اندازي كنند، حتي صفحه بندي اين نشريات در اوايل شديداً ابتدايي و متفاوت بود با نوع كيفيت كار با نشرياتي كه در همين اواخر در عرصه اينترنت منتشر مي گردد، اما درون همين امكانات به شدت آماتور خاصيتي خوابيده بود كه كمتر كسي امروز بدان توجه نشان مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;وبلاگ ها با تمام ايرادات فني، املايي و ضعيف بودن در سطح نوشتار و تئوري داراي خاصيتي بي مانند بود كه توانست راهگشاي بسياري از امور گردد، يعني دارا بودن خاصيت ايجاد امكان ارتباط گيري فعالين كه نمونه اي از آنرا در زير بازگو مي كنم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;براي مثال خود من در اواخر سال 85 داراي وبلاگي بودم تحت عنوان سرباز سرخ كه ابتدا بنا داشتم در آن به شكلي بسيار سطحي مسائل سربازخانه ها را بررسي نمايم، چرا كه آن دوران برابر بود با اواخر خدمت اجباري اينجانب، اما رفته رفته و از طريق كامنت ها در وبلاگ ديگر رفقا توانستم مطالب آن را به سطحي بالاتر و سياسي‌تر گسترش دهم و اگر اشتباه ننمايم پس از آشنايي چندين ماهه و بررسي مسائل امنيتي از طريق همين وبلاگ بود كه راه براي ارتباط گيري مستقيم من با جنبش دانشجويي فراهم گرديد كه تعدادي از رفقايي كه بعداً به خارج كشور آمدند مي توانند گواه همين امر باشند. دوران پيش از آن براي ما كه در خارج دانشگاه ها بناي فعاليت داشتيم، دوراني بود بسيار سرد و كسل كننده و بدون هيچ ما به ازاء سياسي و تشكيلاتي در سطح يك جنبش، اما همين وبلاگ مذكور و ايجاد امكان ارتباط گيري با ديگر رفقا زمينه‌ي آنرا فراهم آورد تا مانيز به شكلي جدي تر وارد عرصه مبارزه گشته و دامنه فعاليت هاي خود را گسترش دهيم، كه موجب تشكيل خلاف جريان شد كه براي توليد موزيك انقلابي به تعبير خودش تلاش مي كرد. البته اين دوران ديري نپائيد و روبرو گشت با موج سركوب رفقاي چپ و كمونيست در سرتاسر دانشگاههاي ايران و متعاقباً صاحبين بسياري از وبلاگ‌هاي مذكور يا راهي زندان و شكنجگاه‌ها شدند ويا نيز متواري و پنهان.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;وبلاگ‌ها اما دوباره با صاحب هايي ناشناس و گاهاً شناس دوباره با عنوايني ديگر شروع به رشد نمودند، فيلتر شدن و اما از آنجا كه رايگان بودند به راحتي دوباره راه اندازي شدند، اما اين بار توگويي مي توانستند كاركردي عظيم تر از بي بي سي درون فعالين سياسي ايفا نمايند، در دوراني كه رفقاي دانشگاه در زندان و حبس به سر مي بردند و تمام رسانه‌هاي نئوليبرال و به ظاهر مدافع آزادي حتي نيم خط خبر به موج دستگيري دانشجويان كمونيست اختصاص نمي دادند، همين وبلاگ‌هاي به ظاهر بي فايده بودند كه در عمق سركوب كاركردي عظيم يافتند تا رفقاي دستگير شده به دالان فراموشي سپرده نشوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;به يك تعبير مي خواهم بگويم وبلاگهايي از اين دست در آن دوران كه به مانند زنجير به يك ديگر متصل بودند، حتي توانستند در دوران سركوب نيز به نحوي ارتباطات را حفظ نموده و در جهت بازيابي فعاليت تلاش كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;هيچ كس از آن دوران فراموش نمي كند كه البته درون همين وبلاگ‌ها، جدل‌هاي سياسي چگونه شكل مي گرفتند و باعث دوري و نزديكي سياسي رفقا مي گشتند، امروز شايد به باور بعضي وبلاگ‌هاي موجود در آن دوره نوعي از تشكل گريزي و فعاليت جمعي بود، ولي بايد درك نمود كه وجود همين يكي در عدم وجود آن يكي و براي كمك به ايجاد كار گروهي مي تواند امروز نيز سازنده و مفيد باشد و شايد بد نباشد امروز نيز نيم نگاهي داشته باشيم به همين نوع فعاليت براي ايجاد امكان ارتباطات نه صرفاً تشكيلاتي بلكه سياسي، علي الخصوص در دوره اي كه راست يكجانبه و در نبود ارگان تبليغاتي براي كمونيست ها در برابر نئوليبراليسم به كل پيكره و چهره انقلاب يكطرفه مي تازد كه شرح آن در قسمتهاي مختلف نشريه آلترناتيو آمده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-3434029693387969159?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/3434029693387969159/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_09.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3434029693387969159'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3434029693387969159'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post_09.html' title='نگاهي به گذشته: وبلاگ هاي كمونيستي در حوالي سركوب'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-OqrypnjhSB8/Twt_tkEXqKI/AAAAAAAAAc0/uy5ubyfBlrE/s72-c/86.PNG' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-4505587674494523746</id><published>2012-01-08T06:05:00.000-08:00</published><updated>2012-01-08T06:05:32.827-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>از لنين تا چه گوارا به روايت شادي صدر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-n7TrHviz_lQ/TwmiaURUZ7I/AAAAAAAAAcs/rr00VDKzmoY/s1600/Che_Guevara_by_rogaziano.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="200" src="http://1.bp.blogspot.com/-n7TrHviz_lQ/TwmiaURUZ7I/AAAAAAAAAcs/rr00VDKzmoY/s320/Che_Guevara_by_rogaziano.jpg" width="320" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;اسلاوي ژيژك در جايي اشاره مي كند به اين نكته كه حتي بايد به تبليغات ضد سيگار بورژوازي بر روي پاكت هاي سيگار نيز به ديده ي شك نگريست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;ماركس براي عبور از هگليانيسم چنين كرد و به نظر من عبور از ماركس هاي (زمانه) نيز مستحق چنين امري مي باشد چرا كه سالهاست در دايره‌ي تكرار تنها پشتك مي زنند، اما امروزه فارغ از اينكه گفته بالا نوشته چه كسي بوده و حامل كدام جريان فكري است بايد بر آن تعمق كرد، همانگون&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="color: red; direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;كه ژيژك با تبليغات سرمايه داري بر روي پاكت هاي سيگار مي كند&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="color: red; direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;و اجازه مي هد تا با وي نيز چنين روا گردد كه جاي بررسي اين امر در اين مبحث نمي‌گنجد.&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;اما در شرايط كنوني سيستم سرمايه، در پيكره‌ي نئوليبرالي در اموري بدين شكل بارها و هربار به گونه اي ابراز وجود نموده و خود را در ضديت خويش به عرصه نمايش گذارده است كه به حق تنها مي‌تواند سياستي نئوليبراليستي باشد و بدور از ذهنيت آنان كه مبارزه را تنها در برابر ديكتاتوري و اختناق ساده انگاشته و توانايي پاي گذاردن در ميدان مبارزه را با غيبت هاي طويل المدت به هر شكل را ندارند، من از آخر عاقبت كائوتسكي و پلخانف آماري نداشته و تمايلي بدين امر نيز ندارم اما در مورد رزا سرخ و لنين عكس اين امر صادق است، اما نمونه بخش كارگري راديو فردا، ارگان سازمان جاسوسي امريكا نيز از اين دست سياست ها است كه پرداختن بدان را ضروري مي كند-، نسل امروز مبارزان نه در برابر شيخ و شاه كه خود را دشمن گستره هژمونيك نيوليبراليسم يافته و بدين روي خود را در برهوتي از بي سازماني زاده شرايط روز يافته و در پي ايجاد آن مي كوشند وگرنه كم نيستند سازمانهايي به رهبري ماركس و لنين هاي زمانه، اما تنها در اطوار ذهن كه بالاتر شيوه برخورد بدانان را اشاره نمودم كه هربار و در هر كند پيچ سياسي يعني بر خلاف تصور خود محو شده و به گوشه اي مي خزند تا در فرصتي ديگر با قلابي به دست بركنار درياي طوفاني ظاهر گردند، ولي بدون درك اين ماجرا كه مددي نيست توده هاي كارگران و زحمتکشان را از قلاب شما و براي رفع گرسنگي بايد تورهاي ماهيگيري گروه هاي سازماندهي شده پهن گردد آن هم در وسط دريا، درميان طوفان و موج برآمده از شرايط بحران آب و هوايي.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;در نهايت مي خواهم بيافزايم بين آنان كه در برابر نئوليبراليسم يا ديكتاتوري كلاسيك ايستادگي نموده اند تفاوتي هست، بين شخصيت هايشان و بين سياست هايشان، آنان كه با سياست هاي مبارزاتيشان برآمده اند از سد ديكتاتوري هر چند قابل احترام و خوانش تاريخي اما داراي ويژگي هاي فرزندي زمان حال نيستند، چرا كه نئوليبراليسم آنان را هر گام و با شيوه هاي نوين خاكستر مي كند كه به نمونه هاي از آن در زير اشاره مي كنم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;چه گواراي ساخته نئوليبراليسم كيست؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;هاليوود اين دستگاه تبلغاتي نظامات موجود كه هم اكنون به مانند دژي تسخير ناپذير، ارزشهاي بورژوايي را رنگ و لعاب زده و پس از خلق چه گوارايي نوين در چهارچوب يك فيلم و با گذر كردن از سطح پوسترها او را از يك چهره انقلابي ضد ديكتاتوري و اختناق مردم يك منطقه و بعد تر در سطح جهاني به زندگي كردن در روزمرگي هاي يكنواخت جنگل با ريتمي كمرنگ تبديل به يك جنازه لخت بي هدف در بوليوي مي كند و اين نمايشي دروغين و متناقض نماست از يك زندگي سهمگين در كوران مبارزات چريكي و چنين مي گردد كه توانايي نئوليبراليسم از تبديل او به يك مانكن واره دنياي مد در چند عرصه اقتصادي، فرهنگي و سياسي رو به فزاينده گي مي گذارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;البته شايد عده اي خام انديش و به ظاهر منتقد روش هاي مبارزاتي غير كارگري اين امر را نوعي بيان واقعيت و داراي نوعي ديدگاه انتقادي بدانند، و در اين نقطه ناخواسته با سياست هاي نئوليبرالي كه به شدت بر روبناي جامعه نيز تكيه دارد تا سدي از آب را بنا نهد دچار تلاقي گردند، اما از نظر من در اين برهه واقعيات زندگي انقلابي از ديدگاه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Arial; font-size: 12pt;"&gt;بورژوازي در عرصه هنر مورد تهاجم قرار گرفته و متفاوت است با نقد سياسي سوسياليستها و انقلابيون بر متدلوژيهاي مبارزاتي اين چنيني، كه در عرصه هنر آويزان ايدئولوگ هاي نئوليبرال مي گردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="background-color: white; clear: both; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-o8daA0iHUwg/TwmUcbQRK7I/AAAAAAAAAEM/7R4K8U6AFJc/s1600/che-iran.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; color: #444444; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em; text-decoration: none;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://2.bp.blogspot.com/-o8daA0iHUwg/TwmUcbQRK7I/AAAAAAAAAEM/7R4K8U6AFJc/s320/che-iran.jpg" style="-webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.199219) 0px 0px 0px; background-attachment: initial; background-clip: initial; background-color: #222222; background-image: initial; background-origin: initial; background-position: initial initial; background-repeat: initial initial; border-bottom-color: transparent; border-bottom-left-radius: 0px; border-bottom-right-radius: 0px; border-bottom-style: solid; border-bottom-width: 1px; border-color: initial; border-image: initial; border-left-color: transparent; border-left-style: solid; border-left-width: 1px; border-right-color: transparent; border-right-style: solid; border-right-width: 1px; border-top-color: transparent; border-top-left-radius: 0px; border-top-right-radius: 0px; border-top-style: solid; border-top-width: 1px; border-width: initial; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.199219) 0px 0px 0px; padding-bottom: 8px; padding-left: 8px; padding-right: 8px; padding-top: 8px; position: relative;" width="213" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;لنين در دست ساخت!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;توله سگ هاي بورژوازي مشغول خلق و آفرينش هستند! آهسته حركت كنيد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;قابل توجه شما بينندگان عزيز! هاليوود اخيراً بناي ساخت فيلم زندگي رفيق لنين را نيز گذارده كه بردپيت وظيفه بازي كردن نقش لنين را برعده خواهد داشت، علاوه بر اينكه بردپيت نه شبيه لنين كه شايد تنها شبيه مجسمه اين رفيق و رهبر انقلابي است، قطعاً اين سيستم هنري و سينمايي محصور در مناسبات نخبه گرايي سرمايه داري لنين را نيز شبيه خود خواهد ساخت، آفتاب سحر بر نتابيده شكي نيست كه سينماي نئوليبرال چه گندي خواهد آفريد با خيل عظيم جوايزي كه به كارگردان فيلم تعلق مي گيرد به خاطر تيزهوشي در تخريب چهره انقلابيون و انقلاب، شكي نيست كه فيلم مذكور قطعاً چيزي نخواهد بود فراتر از فيلم رويابين ها (&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" lang="en-US" style="direction: ltr; font-family: Calibri; font-size: 12pt; unicode-bidi: embed;"&gt;The dreamers&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;) كه بنا داشت زندگي انقلابيون مي 68 را به نمايش بگذارد و توانست يك روايت كلان را با عشق بازي چند انسان حاشيه اي در مبارزات آن دوران خرد كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;فيلم مذكور نه فيلم جنبش عظيم انقلابي طبقات فرودست و طبقه كارگر و رهبران برآمده و بازتوليد شده از درون آن، كه واقعيت انقلاب را وارونه جلوه خواهد داد، انقلاب روسيه و لنين و از اين دست امور، از نظر ايشان تفاوتي نخواهد داشت با سناريو جنگ و ژنرالهاي آن كه كشتار را سازمان مي دهند و در اين جاست كه رويابين ها و ماركس هاي زمانه براي توليدات اين چنيني هورا برآورده، چرا كه در روياي خويش بناي تبديل خود به ژنرال لنين (ساخته ي سرمايه داري) را دارند و نه آن رهبراني كه از درون جنبش هاي انقلابي بيرون آمدند. هاليوود سناريويي مل گيبسوني براي لنين پيچيده كه مي تواند در دل خود حاوي پيامي خطرناك از سوي بورژوازي و حمله او به سوسياليسم كارگري باشد و آن هم در دوراني كه آغاز بحران عظيم اقتصادي با پيامدهاي سياسي آن است كه نمونه ي آن بهار عربي بوده و توانايي راديكاليزه شدن آن هر دم موجود است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;وجه شباهت در اينجاست كه لنين و رهبران انقلابي را به مانند واقعيت جنگي نئوليبراليسم و در دايره اي شخصيت محور به مانند ژنرال ها خلق كرده و وجه تمايز در اين است كه در دنياي هنر ايشان ژنرال ها به مانند فيلم سقوط شاهين سياه امري خطير را بر ايجاد دمكراسي به شيوه غربي بر گردن داشته حال آنكه در فيلم زندگي نامه چه گوارا، هاوانا به مانند آب توسط انقلابيون چريك خرده مي شود و به قطع پتروگراد نيز چنين خواهد شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;اما نئوليبراليسم وطني و اردوگاهي ايران فاقد چنين نخبه هايي بوده و فرياد چه بايد كرد سر مي دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;توله سگ هاي امپرياليست در دست ساخت، لطفاً شما آشپز نباشید!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;چندي پيش در اشل كوچكتر نئوليبرالهاي اردوگاهي ايراني نيز، ما شاهد چنين مواردي بوده ايم، مرتجعين اسلامي ديروز و نئوليبرالهاي آپديت شده امروز ايران، اما فاقد توانايي خلق ايدئولوژي خود و تازه به دوران رسيده در عرصه گفتمان قدرت سياسي بورژوازي بوده چرا كه خود به تازگي در دست ساخت مي باشند، اگر دول غربي رسانه ها و مديا را سازماندهي مي كنند تا سياست هايشان را به پيش برند اين امر در ادوار امپرياليسم رسانه اي در خصوص ايران به گونه اي ديگر رخ مي نمايد، در مورد نئوليبرالهاي ايراني اين ليدرها و ساختار بورژوايي هستند كه از مدياي سازماندهي شده توسط دول غربي سازماندهي گشته و ساخته مي شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;دول غربي رسانه‌ي امپرياليستي را پديد آورده و در اين دايره نئوليبرال‌هاي اردوگاهي ايراني ساخته و پرداخته مي شوند و به ناگزیر دست به جنايت و مصادره ضدانقلابي دارايي‌هاي انقلابيون مي زنند، مصادره سرود آفتابكاران كه متعلق به انقلابيون و كمونيست هاي بوده و روايتي است از مبارزه چريكي و ضد ديكتاتوري کمونیستها در دهه پنجاه به توسط ستاد انتخاباتي موسوي در اوان انتخابات سال 88 كه گام اول است ربوده مي شود، حال آنكه در خصوص اعدام كمونيست ها و انقلابيون در دهه شصت هنوز هم دست آقاي موسوي لاي درب گير است. بعد‌تر چه گوارا با سربند سبز و چمران به مثابه چه گواراي ايران پيش مي آيد كه تنها وجه شباهت اين دو در فرماندهي نظامي است چرا كه چمران نه يك انقلابي كه مسئول كشتار توده اي جنبش انقلابي كردستان و كمونيست ها در بعد از انقلاب 57 است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;جوي هاي خون خشك شده را پاك نكنيد، گِل كنيد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt;"&gt;اين بود آن پروژه اي كه بايد كليد مي خورد و خانم شادي صدر با جايزه اي كلان براي نوشتن يك كتاب به ظاهر بي طرف و گزارش‌گون اين وظيفه خطير را پذيرفته و تا حدي نيز موفق بوده‌اند، نام كتاب اين است: شكنجه و خشونت جنسي عليه زندانيان سياسي زن در جمهوري اسلامي نوشته شادي صدر و شادي امين كه در ميان سايت هاي&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Arial; font-size: 12pt;"&gt;سازمانهاي چپ نيز به وفور مورد استقبال قرار گرفته و آنرا در مهمترين قسمت سايتهاي خود مورد استقبال و انعكاس قرار داده و ما با اميد به اينكه اين يك اشتباه لپي و نه نتيجه سياست آنها در برابر چنين عملكردهايي از سوي نئوليبرالها باشد نشسته ايم، اما در كتاب مذكور از نظر شخص نگارنده سه نكته حائز اهميت است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; margin-bottom: 0pt; margin-right: 0.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;شادي صدر&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;: بدون شك ايشان به عنوان ايدئولوگ جناح راست و نئوليبرال جنبش زنان در كنار خانم شيرين عبادي به عنوان يك دسيسه امپرياليستي قابل شناسايي بوده و مدتها پيش ايشان و گرايش سياسي مطبوعشان به ماهيتي ارتجاعي، بورژوايي و نئوليبرالي در نشريات چپ و كمونيست مورد بررسي و رد قرار گرفته اند، ايشان از آن دست هستند كه در كوران مبارزات سال 88 تصويري از كلارا زتكين به عنوان يك رهبر كمونيست جنبش زنان را در حال به هم زدن آش بر روي پشت بام و الله اكبر گويان و سياستي اين چنين عيان هار و دزد سرگردنه را لانسه مي كردند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" lang="fa" style="direction: ltr; font-size: 12pt; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; margin-bottom: 0pt; margin-right: 0.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;مقدمه كتاب مذكور&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;: با نگاهي گذرا به مقدمه اين كتاب در چند نقطه ما شاهد اين امر هستيم كه مخلوق ناقص الخلقه ايشان بنا دارد تا شيخ اصلاحات كروبي، رفسنجاني و آيت الله منتظري را از نقش داشتن در كشتار مردم طهارت دهد، پرونده اعتراض منتظري به خميني از بايگاني بيرون مي آيد تا معترض بودن ايشان به تجاوز و كشتار زندانيان سياسي دهه شصت اثبات گردد، در مورد كروبي و رفسجاني در وقايع پس از انتخابات سال 88 نيز چنين مي گردد، اما كافي بود منعكس كنندگان اين كتاب به حافظه تاريخي خود كه از كشتار دهه شصت جان سالم به در بردند، پناه مي بردند تا پرونده جنايي رهبران نوين نئوليبراليسم ايراني را در جلوي چشمان خود باز ببينند تا به جاي انعكاس آن در صدد تهاجم به آن برآيند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" lang="fa" style="direction: ltr; font-size: 12pt; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="background-color: white; clear: both; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-OZ8Vk4-XZEE/TwmUoBQr5-I/AAAAAAAAAEU/7trNYdyQcNg/s1600/dfdfdf.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; color: #444444; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em; text-decoration: none;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://3.bp.blogspot.com/-OZ8Vk4-XZEE/TwmUoBQr5-I/AAAAAAAAAEU/7trNYdyQcNg/s320/dfdfdf.jpg" style="-webkit-box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.199219) 0px 0px 0px; background-attachment: initial; background-clip: initial; background-color: #222222; background-image: initial; background-origin: initial; background-position: initial initial; background-repeat: initial initial; border-bottom-color: transparent; border-bottom-left-radius: 0px; border-bottom-right-radius: 0px; border-bottom-style: solid; border-bottom-width: 1px; border-color: initial; border-image: initial; border-left-color: transparent; border-left-style: solid; border-left-width: 1px; border-right-color: transparent; border-right-style: solid; border-right-width: 1px; border-top-color: transparent; border-top-left-radius: 0px; border-top-right-radius: 0px; border-top-style: solid; border-top-width: 1px; border-width: initial; box-shadow: rgba(0, 0, 0, 0.199219) 0px 0px 0px; padding-bottom: 8px; padding-left: 8px; padding-right: 8px; padding-top: 8px; position: relative;" width="212" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; margin-bottom: 0pt; margin-right: 0.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;بي طرفي&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;: اما مهترين مسئله اي كه كتاب بناي آن را دارد جلوه دادن بي طرفي و ارائه گزارشي مستند از وقايع و تجاوز به زندانيان زن سياسي از ابتداي شروع به كار جمهوري اسلامي بدين سو است، اگر ما مقدمه هدفمند كتاب را به طرفي نهاده و به باقي آن چشم باز كنيم با متني بي هدف در عرصه آلترناتيوهاي سياسي روبرو مي گرديم، اما اگر كتاب مذكور بي طرف است چرا انگاشته مي شود؟ چرا از پيش براي تهيه آن سناريو داشته و براي آن مبلغي هنگفت جايزه تعيين مي كنند؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" lang="fa" style="direction: ltr; font-size: 12pt; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; margin-bottom: 0pt; margin-right: 0.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;پاسخ درون جيبتان است، كافي‌ست دستتان را دراز و درون جيب خود كنيد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; margin-right: 0.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;ما در عصري زيست مي كنيم كه بورژوازي در قدرت به شكل نئوليبراليستي و انواع ديگر آلترناتيو‌هاي سياسي خود دنيا را غرق در خون، آتش، فقر و گرسنگي كرده است و بدين روي بيان جهت سياسي از سوي ايشان در تبليغات بيش از هر چيز و آنگاه كه دنيا شما را به ديده شك مي نگرد يك حماقت است، براي تبليغات و باورپذيري مردم سياست طبقاتي در قدرت بهتر مي داند تا آلترناتيو و گرايش سياسي خود را پنهان و بي طرف جلوه داده و بدين شكل تنها چهره‌ي افراد خود را به عرصه نمايش گذارد، نگاهي به تاريخ رهبران سياسي راست بيان گر اين واقعيت است، در ابتداي جمهوري اسلامي خميني نيز به تعبير خودشان ايشان نه غربي بود و نه شرقي، حتي كمي آنطرف تر نه طرفدار ليبرال هاي ايراني آن زمان يعني بازرگان و بني صدر و نه طرفدار حزب جمهوري اسلامي بود كه به زودي قدرت به كمك خميني درون دستان خود متمركز كرد، بني صدر نيز ابتداي پيدايش اش بدين شكل بود، گاندي، هيتلر و ... نيز حتي در اين مقوله مي گنجند كه در فضايي دو قطبي و ايجاد شده بين ساختار دولتي و توده هاي زحمتكشان كه بايد قدرت به يك طرف كشيده مي شد هميشه نقش بي طرف را بازي كرده و در همين برهه ها بيطرف هاي سياسي كه نقش دمكرات ترين ها را بازي مي كنند مدام خطرناك تر از جهت دارهاي راست گرا در اريكه قدرت از آب در آمده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; text-align: justify; text-indent: 0pt; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;شادي صدر و همكاران سياسي‌اش همانگونه حركت می کنند كه سازنده فيلم هاي چه گوارا، لنين و رويابين ها، و بدين روي ايشان نه قابليت استقبال از سوي نيروهاي كمونيست و انقلابي كه حداقل مستحق كوبنده ترين نقد‌ها مي باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="background-color: white; direction: rtl; font-family: Arial, Tahoma, Helvetica, FreeSans, sans-serif; font-size: 16px; line-height: 22px; margin-bottom: 10pt; margin-right: 0.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; font-weight: bold; unicode-bidi: normal;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa" style="direction: rtl; font-family: Arial; font-size: 12pt; unicode-bidi: normal;"&gt;&amp;nbsp;بنا به گفته شادي امين ايشان و شادي صدر براي نوشتن كتاب شكنجه و خشونت جنسي عليه زندانيان سياسي زن در جمهوري اسلامي يك ميليون يورو جايزه نقدي دريافت نموده اند و دليل اصلي آن شادي صدر مي باشد كه به عنوان بورسيه اتحاديه اروپا شناخته مي شود.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Arial; font-size: 12pt; text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-4505587674494523746?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/4505587674494523746/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4505587674494523746'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4505587674494523746'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='از لنين تا چه گوارا به روايت شادي صدر'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-n7TrHviz_lQ/TwmiaURUZ7I/AAAAAAAAAcs/rr00VDKzmoY/s72-c/Che_Guevara_by_rogaziano.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-3411421389963637845</id><published>2011-09-19T13:20:00.000-07:00</published><updated>2011-09-19T13:20:58.513-07:00</updated><title type='text'>اگر تصاویر نگفتند، ما شعار می دهیم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-5EzhABe-0Ug/TnejlNiaU9I/AAAAAAAAAco/KjJiG4vo97E/s1600/jeld-agar+tasavir+nagoftand+ma+shoar+midahim-khalafjaryan.PNG" imageanchor="1" style="clear: left; cssfloat: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="142" rba="true" src="http://4.bp.blogspot.com/-5EzhABe-0Ug/TnejlNiaU9I/AAAAAAAAAco/KjJiG4vo97E/s200/jeld-agar+tasavir+nagoftand+ma+shoar+midahim-khalafjaryan.PNG" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://kargaranesocialist.files.wordpress.com/2011/09/agar-tasavir-nagoftand-ma-shoar-midahim.pdf"&gt;&lt;strong&gt;مجموعه را از اینجا دریافت کنید&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;مجموعه پوستر های انقلابی و اعتراضی به همراه تعدادی گزارش هنر شهری از گذشته&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: red;"&gt;انتشار: خلاف جریان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-3411421389963637845?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/3411421389963637845/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3411421389963637845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3411421389963637845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='اگر تصاویر نگفتند، ما شعار می دهیم'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-5EzhABe-0Ug/TnejlNiaU9I/AAAAAAAAAco/KjJiG4vo97E/s72-c/jeld-agar+tasavir+nagoftand+ma+shoar+midahim-khalafjaryan.PNG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-2689847019188337789</id><published>2011-09-17T06:36:00.000-07:00</published><updated>2011-09-17T06:36:24.370-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-X8sfwjOUtvQ/TnSiQkyGfpI/AAAAAAAAAck/bbI-yqsyrUU/s1600/56.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; cssfloat: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="200" rba="true" src="http://3.bp.blogspot.com/-X8sfwjOUtvQ/TnSiQkyGfpI/AAAAAAAAAck/bbI-yqsyrUU/s200/56.jpg" width="124" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;گروه در سال 1386 در ایران برای نخستین بار با آهنگی تحت عنوان اعدام نه آغاز به کار نمود.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;در همان سال 1386 در اعتراض به دستگیری دانشحویان انقلابی و کمونیست&amp;nbsp;در سراسر ایران آهنگی را تحت عنوان دانشگاه پادگان نیست منتشر نموده و در پی آن موزیک دیگری را به اسم 8 مارس سرخ به مناسبت روز جهانی زن تولید نمود.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;گروه در&amp;nbsp;پس سال 86 بنا نمود تا در وجوه دیگر اجتماعی نیز ادامه کاری دهد، خصوصاً بعد از مشکلات مالی سال 86 که منجر به تعطیلی استودیو خانگی گروه گشت.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;در حد فاصل اوایل 86 تا اواخر 88 خلاف جریان به نام های&amp;nbsp;دیگری، از جمله دوره ای را به کار هنر شهری(گرافیتی) و دیگر کارهای هنری-انقلابی و شعارنویسی-پخش تراکت&amp;nbsp;به مناسبت های گوناگون&amp;nbsp;نیز پرداخته است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;گروه در بین این سالها به عنوان یک تشکل انقلابی و کمونیست، پا به عرصه مبارزه زنان و دفاع از حقوق کودکان کار و دائر نمودن جلسات مطالعاتی و هسته های کمونیستی در بین جوانان&amp;nbsp;نیز مشغول بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-2689847019188337789?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/2689847019188337789/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/09/1386.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/2689847019188337789'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/2689847019188337789'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/09/1386.html' title=''/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-X8sfwjOUtvQ/TnSiQkyGfpI/AAAAAAAAAck/bbI-yqsyrUU/s72-c/56.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-4014738929960038216</id><published>2011-07-01T12:58:00.000-07:00</published><updated>2011-07-01T12:58:59.039-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترجمه'/><title type='text'>کالینیکوس: بزرگترین دستاورد انقلاب دموکراسی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-JBlu4aos4kM/TgdMvNEpmyI/AAAAAAAAAMo/7IGPn9XVe70/s200/egypt.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; cssfloat: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="200" i$="true" src="http://1.bp.blogspot.com/-JBlu4aos4kM/TgdMvNEpmyI/AAAAAAAAAMo/7IGPn9XVe70/s200/egypt.jpg" width="164" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ترجمه: عابد رضایی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مقدمه مترجم: مصاحبه زیر از متن ترکی به فارسی برگردانده شده و گفته های الکس کالینیکوس (یکی از بزرگترین متفکرین مارکسیست در عرصه جهانی) مشاهدات وی است از مصر پس از انقلاب و وضعیت حاکم بر فضای و نیروهای سیاسی جامعه مصر،همچنین گفته های وی تصورات موجود از انقلاب مصر که گویا صرفاً با شورش شهری اتفاق افتاده را شکانده و از اهمیت جنبش کارگری در این امر و اهمیت آن در بعد از انقلاب نیز سخن می گوید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اجتماع مارکسیسم استابول با الکس کالینیکوس که در آنجا حاضر بود مصاحبه ای کردیم در باب روند جامعه مصر، طی هفته گذشته الکس کالینیکوس از حزب کارگران سوسیالیست(SWP) برای شرکت در کنفرانس سازمان سوسیالیست های انقلابی به آنجا رفته بود.&lt;/div&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سوال: شما کمی پیشتر به مصر رفته اید، در مصر پس از انقلاب چه چیزی تغییر کرده است؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;الکس کالینیکوس: به نظر من بزرگترین دستاورد انقلاب بیش از پیش گسترش دموکراسی است و این چنین جنبش های اجتماعی متفاوتی را در پی خود پدید می آورد. یک هفته پیش در قاهره بودم، در سالگرد روز نکبت* در مقابل کنسول گری اسرائیل دهها هزار نفر تجمع اعتراضی بزرگی را به نماش گذاشته و به تعبیری پس از انقلاب، مسئله فلسطین به یکی از مسائل مهم روز سیاسی تبدیل گشت.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برای مثال تا پیش از این به دلیل قتل و عام مردم هیچ جنبشی در مصر وجود نداشت اما پس از انقلاب جنبش های این چنینی یکی پس از دیگری پا به عرصه ظهور می گذارند و یکی دیگر از مهمترین دستاوردهای انقلاب ظهور جنبش مستقل کارگری بود، اما این حرکت در اصل توأم با انقلاب مصر نبوده و از سال 2006 در یک اعتصاب بزرگ آغاز گشته بود، حتی پیش از این یعنی در روزهای پایانی اشغال مصر توسط انگلیسی ها موج جنبش کارگری عظیمی مصر را فرا گرفت و بعد از آن در تاریخ مصر یکی دیگر از بزرگترین جنبش های کارگری این بود که ماشه شروع انقلاب را چکاند. نقطه ی عطف در طی انقلاب یک روز پیش استعفای مبارک است که اعتصاب عمومی پیش آمده فشار زیادی را وارد آورده بود و به نظر همین نکته موجب گشت تا ژنرال های ارتش مصر و امریکا تصمیم به رفتن مبارک بگیرند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در حال حاضر دولت مصر از شرّ کنفدراسیون سراسری سندیکاهای قدیمی خلاص شده است اما در ایجاد کنفدراسیون سراسری سندیکاهای کارگری جدید نیز طرح های جدی ای وجود دارد. در قاهره به توسط انقلابیون سوسیالیست با یک تشکل سازمانده کارگری همراه شدم، گروههای کارگری موثر دیگری به مانند آنها نیز وجود داشته که از میزان بالایی از نیرو و اعتماد به نفس برخوردار بودند و در حال حاضر سوسیالیست های انقلابی مصر نقاط عمل مشترکی با یکدیگر دارند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کمک به ساختن جنبش کارگری مستقل، در قاهره و دیگر شهرها برای سازماندهی درون کمیته های خلق فعال بوده و در صدد ایجاد یک حزب دموکراتیک کارگری هستند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در مصر هنوز ساختن احزاب مارکسیستی به مانند قبلاً موانع حقوقی زیادی داشته و امکان پذیر نیست و همچنین ایجاد و اسقرار دیگر سازمان و احزاب صنفی طبقاتی نیز ممنوع می باشد، اما هم اکنون در قاهره یک فضای باور نکردنی موجود است، مردم به دستاوردهای خود افتخار کرده و با ایجاد تجمع در برابر هر حرکتی که به زندگی آنها حمله کند فضای بسیار گشوده ای را ایجاد کرده اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سوال: یک مدت پیش از این یک درگیری بین مسلمانان و مسیحی ها به وجود آمد، فضای این مسئله را چگونه ارزیابی می کنید؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;الکس کالینیکوس: انقلاب یک رویداد آنی نیست، بلکه یک پروسه و فرایند می باشد که نیاز به دید و درک بهتری دارد. انقلاب فرانسه در 5 سال و انقلاب روسیه در 8 ماه پس از جنگ جهانی اول رویداد، انقلاب شکت خورده آلمان در 5 سال و انقلاب عراق هم طی 5 سال انقلاب اتفاق افتاد، اما ویژگی مشترک تمامی انقلابات حضور توده ای مردم در صحنه سیاست است. طی این روند فقط قدرت های محافظه کار در صدد ایجاد بحران اقتصادی برای انقلاب هستند و این روند در مصر در پاره ای از اشکال در حال وقوع می باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اتحاد بین نیروهای نظامی و رهبری اخوان المسلیمن! و این وضعیتی به شدت متناقض نماست، چرا که ارتش از سال 1952 به بعد به شدت قدرتمند بوده، در حالی که این قدرت از یک لحاظ به خاطر جنگ با اخوان المسلمین به دست آمده است، بسیاری از اعضای سازمانی جوان اخوان المسلمین در میدان تحریر نقش بازی کردند اما ارتش اکنون برای بازسازی ساختار دولت از سیاست و روش های محافظه کارانه این سازمان استفاده می کند، یک درگیری رخ داد اما در سالگرد روز نکبت آنچه که به نمایش در آمد اتحاد بین مسلمانان و مسیحیان بود که در این خصوص گفتگوهایی صورت گرفته و شعارهایی نیز سر داده شد و این از مهمترین ویژگی های نبرد در میدان تحریر بود و به واقع نیروهای ارتجاعی نیز برای پایان دادن به انقلاب در پی چنین روش های مبارزه ای هستند، و این فقط مختص سرکوب انقلاب روسیه به توسط کورنیلیف نیست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سوال: در ماه سپتامبر انتخابات در مصر برگزار خواهد شد، از نظر شما چه کسانی در آن شرکت خواهند کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;الکس کالینیکوس: اخوان المسلمین قطعاً در آن شرکت خواهد کرد، اما همان طور که قبلاً هم گفته ام این سازمان شقه خواهد شد زیرا به رهبری آن انتقادات شدیدی وجود دارد و این، احتمال خروج یک حزب دیگر از درون آنها را هم اکنون افزایش می دهد، در این میان برای شرکت و دخالت در انتخابات لیبرال هایی همچون البرادعی نیز حضور دارند و بسیاری نیز بر روی آنها تکیه می کنند، وضعیت چپ ها در این میان مبهم بوده اما جناحی از منشعبین سوسیالیست های انقلابی هستند به نام تجدد سوسیالیست، سوسیالیست ها انقلابی و قسمت بزرگی از عناصر حزب قدیمی کمونیست هم هستند که این عناصر استالینیست در دوره حسنی مبارک به دلیل مقابله با اخوان المسلمین، حکومت مبارک را حمایت می کردند. امکان شرکت تمامی این چپ ها زیر یک پرچم وجود داشته اما همه چیز هنوز قطعی و روشن نیست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سوال: پدید آمدن انقلاب در مصر به مانند چیست و شوک های آن از چه چیزی نشأت یافت؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;الکس کالینیکوس: هر چند در مصر ارتش در قدرت است اما باقی ماشین ها قدرت دولتی فرو ریخته، به عنوان مثال سازمان پلیس کاملاً نابود شده و اکثر نیروهایش فرار کرده اند. مردم به پاسگاه های پلیس حمله کرده آنها را اشغال نموده و هم اکنون خود آنها را اداره می کنند، چنین چیزی پیش از انقلاب تنها می توانست یک رویا باشد، اقتصاد هم کاملاً سقوط کرده است، وزیر مالیات به ناپدید شدن 2 میلیون دلار درآمد توریسم این کشور در همین سال را اعتراف کرده و برای کمک به صندوق بین المللی پول متوسل شده اند، صندوق بین المللی پول هم برای کمک شرایطی برای حمله به معیشت مردم خواهد گذاشت در حالی که وضعیت زندگی مردم از استانداردها به شدت پایین تر است و این خود منجر به یک انفجار بزرگ اجتماعی دیگر خواهد شد. در حال حاضر ارتش و طبقه حاکمه نیز نیازمند یک پشتیبانی سیاسی مدنی بوده و همچنین نیازمند از نو ساخته شدن نهادهایی از جمله پلیس تحت سیاست های لیبرالی جدید هستند ولی از طرفی مردم نیز به شدت آماده ی آمدن دوباره به صحنه مبارزه بوده و این اعمال سیاست ها را برای دولت جدید به شدت مشکل خواهد کرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سوال: شما در مورد سخنرانی اوباما چه دیگاهی دارید؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;الکس کالینیکوس: از نظر من سخنان اوباما نشانگر دورویی و ریاکاری سیاست مدیریت امریکا است و حضور امریکا در منطقه تماماً وابسته به رژیم ها دیکتاتوری و دیکتاتورها می باشد، اوباما در مورد یکی از بدترین دیکتاتورهای جهان که همان دیکتاتور عربستان صعودی است هیچ نگفت، اوباما و مشاورین اش می دانند که ایستادگی در برابر انقلابات منطقه یک انتحار بزرگ است و بدین لجاظ در برابر سقوط مبارک هم به هیچ وجه مقاومت نکرده و سعی بر آن دارند تا این انقلابات را به سمت منافع خود منحرف کنند. انقلاب مصر و امریکا را در مقایسه با هم قرار داده و می گوید که انقلاب جوانان در مصر باید به سمت راه اندازی صنعت و بهبود اقتصادی گام بردارد و این چنین امریکا مداوم برای ایجاد سیاست رفرم اقتصادی تلاش می کند و این یک امر متناقض می باشد چرا که انقلاب مصر خود ذاتاً از نئولیبرالیسم نشأت گرفته اما امریکا باز هم تنها راه حل را سیاست های نئولیبرالیستی اعلام داشته و سعی بر آن دارد تا انقلابات را به پاره ای از رفرم ها نظم کهن موجود محدود کند و از نظر من این استراتژی امریکا برای حال حاضر منطقه است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;*روز نکبت به روزی خطاب می گردد که اولین حمله نظامی توسط نیروهای اسرائیلی به خاک فلسطین صورت صورت گرفت.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مصاحبه کننده: Arife Köse&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لینک اصلی مصاحبه:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;http://www.sosyalistisci.org/index.php/ariv/417-25-mays-2011/978-devrimin-en-bueyuek-kazanm-demokrasinin-gelimesi-oldu&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-4014738929960038216?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/4014738929960038216/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4014738929960038216'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4014738929960038216'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='کالینیکوس: بزرگترین دستاورد انقلاب دموکراسی!'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-JBlu4aos4kM/TgdMvNEpmyI/AAAAAAAAAMo/7IGPn9XVe70/s72-c/egypt.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-6647622827471739077</id><published>2011-05-20T15:16:00.000-07:00</published><updated>2011-05-20T16:15:35.006-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>نیلوفر زارع : جنبش کارگری یا آشتی طبقاتی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-r5if6jFKXVA/TdboHS46JUI/AAAAAAAAAa8/jTCoE-AclXA/s1600/images.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; cssfloat: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="200" j8="true" src="http://3.bp.blogspot.com/-r5if6jFKXVA/TdboHS46JUI/AAAAAAAAAa8/jTCoE-AclXA/s200/images.jpg" width="167" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;مقاله ای در سایت جرس تحت عنوان مطالبات جنبش کارگری ایران؛ معیشت، منزلت، آزادی نظرم را جلب کرد، زیرا نویسنده نویسنده تحت حمایت از طبقه کارگری یک راست در ارتجاع سرمایه داری قلم فرسایی می کند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;ایشان پس از توصیف بیانیه شورای همکاری برگزاری مراسم اول ماه که حتی نامی از آن هم نبرده و در یک بازی رسانه با نام بیانیه مشترک چند تشکل کارگری در صدد یک سانسور مذبوحانه بر می آید، سعی می نماید تا آلترناتیو سرمایه دارانه خود را به جنبش کارگری زنجیر نماید، وی که به تمام دنیا چنگ می زند در ادای مطلبت از یک واقعیت طبقاتی فرار کند به ناچار اراجیفی را از خود و موسوی به عنوان فاکت مطرح کند که از جمله آن ها می توان به جنبش کارگری ای که برخواسته از دل طبقه مشخص در اثر شکاف و تضاد طبقاتی حاصل از منافع سرمایه داری و حکومت وی است را به عنوان نه یک طبقه بلکه به عنوان قشر معرفی نماید، آن هم در زمانه تولید به شیوه ی تکنولوژیک و صنعتی دوران سرمایه داری که با استثمار کارگران به نفع خویش جنبش کارگری را تاریخاً بر ضد خویش تولید و باز تولید کرده است، این دقیقاً همان امری است که شورای هماهنگی راه سبز امید از زبان آقای مزروعی بیان می نماید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;وی در این متن که برای روز جهانی طبقه کارگر انگاشته شده است با همپا قرار دادن کارگران، آنها را در کنار کلمات کشاورزان، روستائیان و معلمان در مفهوم قشر در یک کلیت عام مردم تقلیل داده و جنبش کارگری را می خواهد از ماهیت طبقاتی آن بر ضد سرمایه داری که هر حرکت آن خود به خود به خود صورت گرفته زیرا که پروسه تولید را مختل کرده و بر سود سرمایه دران ضربه وارد می کند از این طریق با ایجاد یک ذهنیت راست و در جهت منافع سرمایه داری لخت کرده و انرژی آن را در مسیر منافع طبقاتی خویش قرار دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;اوج رادیکالیسم ایشان آن است که با استناد به گفته های موسوی که خود جناحی از حاکمیت طبقاتی سرمایه داران بر علیه کارگران است را رهنمون آگاهی دهد. اما کدام آگاهی و به واسطه کدام نیرو؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;ایشان در همین خصوص وضعیت اقتصادی موجود را ناشی از سیاست حاکم می داند، ایشان واقعاً یک مزدور به تمام معنای سرمایه داری بوده چرا که امروز هر کارگری می داند که این اقتصاد است که به عنوان زیربنا، سیاست و دولت یعنی ماشین اعمال قدرت سرمایه داری را شکل می هد.پس به ناگزیر ایشان در راستای همان سیاست اعمال فشار از پایین و چانه زنی از بالا به عنوان خط مشی اصلاح طلبان در زمانی که جنبش خیابان عقب نشینی کرده است سعی در تقلیل مطالبات طبقاتی جنبش کارگری داشته و از این روی می خواهد آن را در مسیر چانه زنی های از بالای خودشان و به نفع طبقاتی خودشان منحرف کند، اما وقتی موسوی در همین راستا ایجاد آگاهی را در میان کارگران تنها راه چاره می بیند و آن هم به نفع خوشان از این واقعیت به دور است که توسط کدام نیرو؟ آیا تا کنون اصلاح طلبان در تحرکات جنبش کارگری به عنوان عناصر عملی حضور داشته اند یا این که در دوره حاکمیت خود نیز به مانند دوره حاضر در جهت سرکوب آن نیرو گذاشته اند؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;ایشان در ادامه با استناد بر شورای هماهنگی راه سبز امید اشاره می کند بر: کارگران ما!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;و من در ادامه می گویم ای سرمایه داران فرصت طلب بی شرف ما، خامنه ای رهبر کبیر شما اعلام داشته دشمنان ما، مبارزه با جمهوری اسلامی را بر روی اقتصاد متمرکز کرده اند و البته که منظور ایشان همان مبارزه اقتصادی و سیاسی جنبش کارگری با منافع طبقاتی مستقل خود و بر ضد سرمایه داری است و بدین سبب به واسطه قانونی که رهبران آزادی خواه امروز شما که چند دهه پیش جنبش کارگری را زیر سرکوب برده و فعالین آن را قتل و عام کردند، قوانین ضد کارگری موجود را که اجازه سرکوب کارگران را می دهد تصویب کردند، سرمایه دارن مفت خوری همچون کروبی، موسوی و رفسنجانی و ... که بسیج کارخانه ها را پس از سرکوب شوراهای کارگری در کارخانه ها برپا کردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;حال که این شورای هماهنگی راه سبز امید یعنی یکی از تشکل های سرمایه داران در ادامه سیاست سرمایه دارانه جمهوری اسلامی جنبش مردمی در خیابانها را با سازش و به انحراف بردن آن به سمت خانه ها سوق داده و از آن به نفع خود سوء استفاده کرد هم اکنون در صدد تلاش مذبوحانه ای است که چنین سیاستی را در قبال جنبش کارگری نیز بازی کند، حال آنکه این جنبش یک جنبش طبقاتی بر علیه تمام سرمایه داری بوده و شما نیز راهی برای ایجاد آشتی طبقاتی نخواهید داشت، هر چند شما ما را حتی به عنوان یک طبقه که در تضاد با شما است و خودتان با استثمار کارگران مادام آنرا پدید می آورید به رسمیت نمی شناسید اما ما شما را به عنوان مشتی مفت خور که به مانند انگل خون کارگران را می نوشید به رسمیت می شناسیم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: red; font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;بگذارید تا سگ های سرمایه داری پارس کنند!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: red; font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;زنده باد ستیز طبقاتی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: red; font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;مرگ بر سازش طبقاتی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-6647622827471739077?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/6647622827471739077/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6647622827471739077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6647622827471739077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_20.html' title='نیلوفر زارع : جنبش کارگری یا آشتی طبقاتی'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-r5if6jFKXVA/TdboHS46JUI/AAAAAAAAAa8/jTCoE-AclXA/s72-c/images.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-87422642420304625</id><published>2011-05-20T07:59:00.000-07:00</published><updated>2011-05-20T07:59:15.907-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پوسترها'/><title type='text'>fight againt homophobia</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-bLMwPYyz-Vs/TdaBqtScYmI/AAAAAAAAAa0/cB_k8zaJqBo/s1600/queer1.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="335" j8="true" src="http://3.bp.blogspot.com/-bLMwPYyz-Vs/TdaBqtScYmI/AAAAAAAAAa0/cB_k8zaJqBo/s400/queer1.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-87422642420304625?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/87422642420304625/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/fight-againt-homophobia.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/87422642420304625'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/87422642420304625'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/fight-againt-homophobia.html' title='fight againt homophobia'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-bLMwPYyz-Vs/TdaBqtScYmI/AAAAAAAAAa0/cB_k8zaJqBo/s72-c/queer1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-700393662035663430</id><published>2011-05-17T04:21:00.000-07:00</published><updated>2011-05-17T04:21:55.831-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>بیانیه روز جهانی کارگر شورای هماهنگی راه سبز امید از چه می ترسد؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-zBTcaSWzn4E/Tcri1hew_4I/AAAAAAAAAJA/dLuykmRrXNo/s1600/moosavi.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; cssfloat: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="141" j8="true" src="http://4.bp.blogspot.com/-zBTcaSWzn4E/Tcri1hew_4I/AAAAAAAAAJA/dLuykmRrXNo/s200/moosavi.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;برای آغاز باید اضافه کنم که هدف در اینجا نه فقط نقد این بیانیه کذایی که مهم تر رویکرد قسمت هدایت کننده آن در شورای هماهنگی راه سبز امید است که بنا دارد در غیاب آقایان موسوی و کروبی هادی راه موجود جنبش توده ای اخیر باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این بیانیه از همان جمله اول خود به مانند گذشته سعی بر آن دارد تا همچنان تاریخ خود را محو کند و بدین جهت بیانیه را به شکل زیر آغاز می کند:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امسال در حالی به استقبال بزرگداشت روز کارگر می رویم که دور نماد پایداری جنبش سبز مردم ایران به همراه همسران همدل و همراهشان در حصر و حبس قرار دارند. &lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در جمله آغازین این بیانیه دو نکته لاپوشانی می گردد:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1. خطاب بیانیه به گونه ای است که گویا آقایان شورا و محبوسین سالهاست که به استقبال مراسم های روز جهانی کارگر می رفتند اما این امر شاید بر کمتر کسی پوشیده باشد که ایشان سالیان مدید نه در سمت استقبال که مداوم برمقام سرکوب آن بر آمده و سرکوب جنبش کارگری که امروز فاقد تشکل های خود برای برپایی روز جهانی خود و احقاق حقوق اش است از همان بدو تشکیل حکومت جمهوری اسلامی محصول کار ایشان می باشد، اما شورا پای خود را از این هم فراتر گذاشته و آنچنان که مزروعی اعلام می دارد همچنان از وجود جنبش کارگری تبری می جوید چرا که تشکل های آن در جامعه به دلیل سرکوب و اختناق نا موجود بوده، اما آقای مزروعی سعی بر آن دارد تا تقصیر را برای وجود سرکوب جنبش کارگری به گرده احمدی نژاد نهد ولی این روند سرکوب تشکل های کارگری نه محصول خاصه ی دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد که نتیجه سرکوب سالیان دراز حکومت سرمایه داری در ایران و همچنین 30 سال اخیر آن بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;البته ایشان اضافه می نماید که با تزریق آگاهی در صدد حل مشکل عدم پیوند جنبش کارگری با جنبش سبز هستیم، اما مسئله اینجاست که قصد تزریق کدام آگاهی را دارند؟ البته مشخصاً منظور ایشان آگاهی طبقاتی نیست چرا که در ادامه صحبت های خود جنبش کارگری را نه بر متدولوژی تضاد و کشمکش های طبقاتی میان سرمایه داران و کارگران، بلکه طبقه کارگر را در پایه مردم بر اساس جامعه شناسی در مقابل ساختار سیاسی قرار می دهد ولی این یاوه گویی ها دیری نمی پاید که در خود بیانیه افشا می گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2. در بیانیه روز جهانی کارگر (که بنا بر خاصیت طبقاتی خود در تضاد با منافع سرمایه داری قرار می گیرد) دور نمای جنبشی را که بنا است آنرا با جنبش کارگری متحد و همسو کنند نه منافع مستقل کارگران که موسوی، کروبی و همسرانشان معرفی می گردد و در اینجاست که تمام درد این شورا نمایان می گردد، یعنی استفاده ابزاری از جنبش کارگری به نفع منافع اقتصادی و سیاسی خود این جناح از حاکمیت طبقاتی که همچون سویه مقابل آن که هم اکنون در رأس قدرت است شامل حال سرمایه داران بزرگی چون رفسنجانی، کروبی و ... که سهم بزرگی در سیه روز کردن توده های کارگر و زحمتکش ایران داشته است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما مسئله اینجاست که چرا تا کنون سران این جناح حاکمیت طبقاتی که در تضاد با سویه دیگر آن قرار گرفته اند در برابر حنبش کارگری سکوت کرده و سعی بر عدم وجود آن نموده و همچنان این سیاست را آقای مزروعی ادامه می دهد؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;البته آقایان آن چنان سهم بزرگی در سرکوب جنبش کارگری به انواع مختلف داشته خود می دانند که ورود سازمانیافته جنبش کارگری به عرصه سیاست جامعه می تواند چه تبعاتی برای ایشان داشته باشد، مزروعی نه تنها از عدم وجود تشکل های کارگری ناراحت نیست که این فرصت را محترم شمرده و سعی بر آن دارد که با توجیه نبود شرایط ایجاد تشکل های کارگری که حاصل سرکوب است کارگران را نه در تشکل های مستقل خودشان از جناحین سرمایه داری که به صورت توده ای بی سازمان که به راحتی به هر سمتی می رود وارد بازی خود کند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چرا که ایشان خود به خوبی می داند حضور کارگران به شکل طبقاتی آن و با تشکل های آن می تواند ضربات سنگینی را نه تنها به حکومت که بر کل پیکره سرمایه داری وارد کرده و از آنجا که این جنبش سنتاً به آلترناتیو سوسیالیستی سمپاتی داشته و در دوران عروج آن این سوسیالیست ها بوده اند که در آن نفوذ داشته و رهبران عملی آن می گردند (یعنی دقیقاً نیروهایی که مسئله شان نه پیروزی این جناح حاکمیت در مقابل آن یکی که کل مسئله شان تماماً بر ضد سرمایه داری به نفع صفوف کارگران است) و نیز از طرفی جریانات راست در این جنبش به دلیل ضعف شدید تقریباً ناموجود هستند ترجیح می دهد تا جنبش کارگری وجود نداشته باشد تا اینکه به عنوان یک نیروی اساسی وارد عرصه جامعه گردد که در آن صورت ریسک آن وجود دارد که جنبش کارگری نه تنها حکومت جمهوری اسلامی که یک باره نسخه ی کل ساختار سرمایه دارانه به نفع منافع طبقاتی خود در هم بپیچد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;منتشر شده در شماره 3 نشریه اعتصاب&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چهارشنبه, می ۱۱, ۲۰۱۱&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-700393662035663430?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/700393662035663430/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/700393662035663430'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/700393662035663430'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_17.html' title='بیانیه روز جهانی کارگر شورای هماهنگی راه سبز امید از چه می ترسد؟'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-zBTcaSWzn4E/Tcri1hew_4I/AAAAAAAAAJA/dLuykmRrXNo/s72-c/moosavi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1074531417908962267</id><published>2011-05-16T15:58:00.000-07:00</published><updated>2012-01-13T18:15:26.450-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ترجمه'/><title type='text'>دنیز گزمیش افسانه انقلابی ترکیه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تدوین و ترجمه : عابد رضایی &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دنیز گزمیش متولد ۲۷ فوریه ۱۹۴۷ و اعدام شده در تاریخ ۶ مه ۱۹۷۲ از بنیانگذاران ارتش رهایی بخش خلق ترکیه می باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امروز در ترکیه واژگان انقلاب، کمونیسم، رهایی و مبارزه را در نام دنیز گزمیش و یارانش خلاصه کرده و او را چه گوارای ترکیه می نامند که عکس هایشان ، کتابهایی در درباره آنها نوشته و آهنگهایی را که به یاد داشتشان خوانده اند را در هر گوشه این مملکت می توان دید و شنید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از جمله اتفاقات مشابه بین ایران و ترکیه می توان به انقلاب ۱۹۸۰ یا به تاریخ شمسی انقلاب ۱۳۵۸ اشاره نمود که دقیقاً یک سال پس از انقلاب ایران در ترکیه نیز اتفاق افتاده و در هم راستا انقلابیون ترکیه نیز به شدت زیادی سرکوب، ترور و شکنجه و مفقود شده و این روند طی سالیان دراز به طول می انجامد و در اینجا لازم به ذکر است که جریانات ملی اسلامی نقش به سزایی در سرکوب و ترور انقلابیون ایفا نموده و از جمله جرم های رهبران حزب الله ترکیه که به تازگی از زندان آزاد شدند ترور شخصیت های کمونیست و انقلابی ترکیه است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زندگی سیاسی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دنیز گزمیش به تاریخ ۲۷ فوریه ۱۹۴۷ در منطقه آیاش آنکار متولد گردید، پدرش جمال گزمیش بازرس جمعیت ثبت نام مدارس و نیز مادرش مقدس گزمیش معلم مدرسه بود. وی فرزند دوم از ۳ فرزند خانواده بود. حمدی گزمیش برادر بزرگ او به جهت کار در بانک از خانواده جدا و بعداً مشاور مالی گردید. دنیز آموزش متوسطه را در سیواس و دوره کالج را در استانبول گذراند. هنوز دوره کالج تمام نشده بود که با افکار چپ و مارکسیستی آشنا و خیلی زود خود را در محافل و تظاهرات ها یافت.&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس از سال ۱۹۶۵، در جنبش جوانان سریع پیشرفت و در آینده از مهم ترین رهبران ارتش رهایی بخش ترکیه گردید و در همان سال به عنوان مسئول منطقه اوسکودار حزب کارگر ترکیه انتخاب گردید، در سال ۱۹۶۶ برای تحصیل وارد دانشکده حقوق استانبول و پس از آن در ۱۹ ژانویه ۱۹۶۷ در ساختمان فدراسیون ملی دانشجویان ترکیه دستگیر و روز بعد به همراه رفیق اش به حکم دادگاه آزاد شد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بار دیگر دنیز در تاریخ ۲۲ نوامبر همراه با عاشیک ایحسان به دلیل سازماندهی یک تجمع اعتراضی ضد امپریالیستی با به آتش کشیدن پرچم ایالات متحده امریکا دستگیر و بعداً آزاد و پس از آن به فراخوان او در دانشکده حقوق، سازمان موکلین انقلابی را به همراه دوستانش تأسیس کرد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;او همچنین در تاریخ ۷ مارس ۱۹۶۸ به دلیل سخنرانی اعتراضی بر علیه وزیر امور خارجه یعنی سیفی اُزتورک در سالن کنفرانس دانشگاه استانبول بار دیگر اما اینبار به مدت۲ ماه دستگیر و نیز بار دیگر در تظاهرات ناوچیان محاکمه و اما این بار تبرئه شد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دانشجویان به دلیل این اقدامات فزاینده به دانشگاه استانبول حمله و آنجا را به اشغال خود در آوردند. اشغال صورت گرفته از طرف شورای متحد دانشجویان در مجلس سنا به بحث گذارده و با برکناری نماینده شهر استانبول، اشغال دانشگاه از سوی دانشجویان نیز به پایان رسید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;او بار دیگر یعنی مدت کوتاهی پس از اشغال برای تدارک اعتراضات ناوچیان به دیدار ۶ کارگران ناو رفته و به دلیل این اقدامات در ۳۰ ژوئیه دستگیر و در تاریخ ۲۰ سپتامبر آزاد گردید و همه این حوادث موجب گردید او به یک رهبر دانشجویی افسانه ای بدل گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;درون حزب کارگر ترکیه بر اساس تفکرات دنیز گزمیش جدایی و تمرکزهایی بر سر مسائل ایدئولوژیک با محوریت انقلاب دموکراتیک ملی صورت گرفته که تفکرات گزمیش در میان دانشجویان انقلابی به مقبولیت زیادی دست یافت. در اکتبر ۱۹۶۸ همراه با اقداماتی که جیهان آلپتکین، موصطافا ایلکر گورکان، موصطافا لوطفی کییجی، دِوران سِیمان، جوات ارجیشلی، مهدی بشپینار، صلاحتین اَکور، سائیم کورول و عمر اِریم اتحادیه انقلابی دانشجویان را ایجاد نموده و در ۱ نوامبر ۱۹۶۸ یک راهپیمایی با شرکت سازمان ملی جوانان ترکیه، اتحاد دانشجویان دانشگاه خاور میانه آنکار و اتحادیه دانشجویان انقلابی ترکیه از سامسون به آنکار از طرف مصطفی کمال سازماندهی گردید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;او به همراه تعدادی از رهبران دانشجویی در تاریخ ۲۸ نوامبر ۱۹۶۸ در تظاهرات بر علیه ورود سفیر ایالات متحده امریکا به ترکیه در فرودگاه یشیل کوی دستگیر و پس از مدتی آزاد شدند همچنین در۱۶ مارس ۱۹۶۹ به جرم درگیری با نیروهای راست در یک تظاهرات در تاریخ ۱۹ مارس دستگیر و تا ۳ آوریل را در زندان ماند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سپس آنها در ۳۱ می سال ۱۹۶۹ در یک جلسه که در حال تصویب قوانین تحصیلی بودند، به موقع وارد و به جلسه حمله کردند در همین حین دربهای دانشگاه بسته شده، در هنگام تحویل نفرات به پلیس درگیر و دنیز گزمیش مجروح شد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گزمیش در حالی که در بیماستان بستری بود حکم اش به صورت غیابی صادر و وی بعد از ماه ژوئن به فلسطین فرار کرده و تا ماه سپتامبر در اردوگاه چریک های فلسطینی مانده و در تاریخ ۱ سپتامبر به دلیل اشغال دانشگاه او را از دانشکده حقوق اخراج کردند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قرار محاکمه به دستگیری او از چشم خبرنگاران پنهان و او را در ۲۲ سپتامبر در حین ورود به دانشگاه دستگیر و دوباره در تاریخ ۲۵ نوامبر همان سال آزاد کردند. اما در ادامه به درخواست دولت و نیروهای راست با یک صحنه ساختگی از او و جیهان آلپتکین یک قبضه تفنگ دوربین دار برای ترور کشف و تا ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۰ در زندان باقی مانده و پس آن فعالیت های دانشجویی خود را از سر گرفته و همراه با سینان جمیل و حوسین ایحان متحد گشته و ارتش رهایی بخش خلق ترکیه را تشکیل دادند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در ۱۱ ژانویه ۱۹۷۱ از جانب ارتش رهایی بخش خلق ترکیه این افراد داریی های یک بانک را مصادره کرده و نیز در ۸ مارس همان سال نیز ۴ کاردار امریکایی از جانب ایشان ربوده و برای آزادی آنان خواهان دریافت ۴۰۰ هزار دلار پول، آزادی کلیه زندانیان انقلابی و قرائت مانیفست "ارتش رهایی بخش ترکیه" از رادیو شده اما دولت ترکیه با هیچ یک از این خواسته ها موافقت نکرده و پس از تسخیر داریهایشان به نفع انقلاب گروگانها را آزاد می کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از دستگیری تا اعدام&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چند روز پس از کودتای ۱۲ مارس موتورسیکلت یوسوف آسلان حین حرکت در سیواس خراب شد. اما با ورود پلیس به محل موتورسیکلت از کار افتاده و طی حوادث بعدی او حوسین ایهان و دنیز گزمیش را دستگیر و به کایسری انتقال دادند. در همین زمان در آنکار خالدون منتش اوقلو به سمت وزارت داخلی انتخاب گردیده و چیزهایی را بیان نمود که این واقعه و نظرات در آن زمان جالب بود که از جمله آن تهدید و از طرفی نادیده گرفتن ارتش رهایی بخش خلق ترکیه، تمسخر انقلاب، اعلام وفاداری به امریکا و اعلام یک وضعیت سختگیرانه بود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این اظهارات نزد روزنامه نگاران متعجب صورت گرفته که فردا همه این سخنان را در روزنامه ها کنتشر کردند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس از این وقایع دادگاه هایی به ریاست سرتیپ علی اِلوردی گشوده شد که به دلیل نقض ماده ۱۴۶ قانون اساسی تمامی اعضای ارتش رهایی بخش خلق ترکیه را محکوم به اعدام می کرد. شایان به ذکر است که حکم اعدام ها تا آن زمان فقط در محدوده اختیارات مجلس سنا بوده و این برای اولین بار بود که چنین اتفاقی از جانب مرجعی دیگر ابلاغ می شد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دنیز گزمیش و رفقایش را در تاریخ ۶ می ۱۹۷۲ از کایسری به آنکار منتقل کرده و آنها را در خانه مجازات این شهر بین ساعات ۱ تا ۳ بامداد به دار آویختند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از جمله تأثیر گذاری های پس از مرگ این ۳ انقلابی ترکیه می توان به شورش های آرامی نشندنی مردم در اعتراض به احکام وارده بر این ۳ انقلابی اشاره نمود که پس از آن دولت ترکیه تحت فشار مردم مجبور شد به احکام اعدام پایان داده و مسئولین امر آن زمان بارها طی سالیان متمادی به خاطر وقوع این اتفاق از خانواده ها و مردم این کشور عذرخواهی کرده اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از جمله دفاعیاتی که دنیز گزمیش و رفقایش در دادگاه ارائه دادند که در نوع خود بی نظر است و ما فقط نوع گلسرخی و کرامت الله دانشیان را در ایران دیده و می شناسیم جملات زیر است:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رئیس دادگاه میپرسد، اسم؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- دنیز گزمیش&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- شغل؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- انقلابی حرفه‌ایی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- رئیس دادگاه با عصانیت به منشی میگوید، بنویس، دانشجو!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- به دادگاه اعتماد داری؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- در بیرون از سالن دادگاه ما را با چماق کتک می‌زنند و ظلمی که اینجا در حق ما صورت می‌گیرد، دادگاه به همه‌ای اینها چشم می‌بندد، من به چنین دادگاهی اصلا اعتماد ندارم. از اینکه دادگاه در چنین جایی تشکیل شده است، شرم دارم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ما بدون چشم‌داشت و با تمامی وجود برای خلق ترکیه و استقلال حاکمیت آن مبارزه می‌کنیم. به همین خاطر از مرگ هراسی نداریم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و در پایان می گوید:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنده باد استقلال ترکیه!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنده باد مارکسیسم و لنینیسم!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنده باد برادری خلق های ترک و کرد!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنده باد کارگران و دهقانان!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مرگ بر امپریالیسم!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و گفته هایش را پایان داد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حسین اینان:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مبارزات ملی افسران آگاه، اتحاد کارگران و دهقانان یک مبارزه متحدانه می‌باشد. نیروهایی که آن روز بر علیه مبارزه استقلال طلبانه از هیچ اقدامی فروگذار نکردند، امروز تحت نام دیگری فقط رنگ عوض کرده، اما همان تلاش‌شان را علیه مبارزه رهایبخش فرزندان خلقمان پیش می‌برند. در ترکیه دهه ۷۰ از ۳۵ میلیون جمعیت آن ۲۴ میلیون در روستاها زندگی می‌کنند. بدون مدرسه، بدون راه، بدون کوچکترین امکانات رفاهی به حال خودشان رها شده‌اند. ۷۰ درصد جمعیت کشور سواد خواندن نوشتن ندارند. برای یافتن کار میلیون‌ها نفر در صف ایستاده‌اند. مهاجرت بی‌شمار و روز افزون روستائیان به شهرها برای یافتن کار و تشکیل کلاس‌های عهد حجر طریقت دینی روبروز در حال گسترش هستند. امروز با دولت ایالات متحده ۱۵۲ قرارداد مخفیانه امضا شده است. دولت ایالات متحده با ۱۰۱ واحد نظامی و ۲۰ هزار نیروی نظامی و هزاران هزار ماموران مخفی و استادان آمریکائی در دانشگاه‌ها با ترویج فرهنگ امپریالیستی کشورمان را اشغال کرده است. نماینده شرکت آمریکایی موریس سلیمان دمیرال است که سال‌ها نخست وزیر این کشور بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1074531417908962267?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1074531417908962267/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8976.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1074531417908962267'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1074531417908962267'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8976.html' title='دنیز گزمیش افسانه انقلابی ترکیه'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-649372204514977725</id><published>2011-05-16T15:56:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:56:36.633-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>موج دوم جنبش توده ایران و تفاوت ها آن با دیگر تحولات منطقه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فوریه ۲۰۱۱موج دوم مبارزات مردم ایران در پی سرکوب گسترده سال گذشته آن در حالی آغاز می گردد که روند تغییر در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا شتاب یافته. تاثیر جنبش های جاری در این مناطق بر موج اخیر از مبارزات مردم در ایران امری بدیهی ست و این را می توان در طرح شعار ها در تظاهرات خیابانی نیز مشاهده کرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;روند رو به گسترش جنبش توده ای در ایران از کشور های هم جوار آن به دلیل ساختار دولتی متفاوت است. اساساً عاملی که جمهوری اسلامی را نسبت به دیگر حکومت ها در موقعیت مناسب تری قرار می دهد این است که نه خاصیت دیکتاتوری فردی دارد و نه ماشین دولتی اش را بدنه ای فرسوده تشکیل داده است؛ بر عکس دو تصویری که یکی چون آنرا دستگاه سرکوب فرتونی می دادند می خواهد با اقلیتی سرنگونش کند، و دیگری چون خود در حاکمیت شریک بوده است برای نگاهداریش می خواهد آنرا با اکثریت اصلاح طلبی نرم نماید. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حکومت ایران دارای لایه های عریان و پنهان در عرصه های گوناگون در جامعه است. به تعبیری حاکمیت و قدرت آن در یک نقطه متمرکز نیست بلکه بیشترین قدرت را در مرکز خود (نه با تکیه بر فرد) برای فرماندهی ذخیره کرده و باقی را در بازو های خود مننتشر نموده است. بدین سان حضور این حکومت خود بخود در جا بجای جامعه احساس می شود، حال آنکه نقطه ضعف جنبش مردمی این است که فقط در یک موقعیت و آن هم در صحنه خیابان حضور به هم می رساند، و این توانایی سرکوب رژیم را در موقعیت برتری نسبت به معترضین آن قرار می دهد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از سویی دیگر نقطه تفاوت رژیم جمهوری اسلامی ایران با برخی از رژیم های کشورهای هم جوار در این است که خود تاریخاً در پروسه یک انقلاب شکل گرفته و در پی آن دارای یک تجربه زنده از خیزش توده ای، از به حاشیه راندن آن و از سرکوب آن می باشد. و بدین روی آگاهانه و همیشه برای مقابله با خیزش توده ای دیگری آماده بوده است. و این تجربه ای است که دیگر حکومت های منطقه که در تحولات اخیر در معرض سرنگونی قرار گرفته اند فاقد آن بوده اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی دیگر از خصوصیات رژیم در کنترل جامعه بویژه در موقعیت های اضطراری داخلی نیز از وجود سپاه پاسداران جمهوری اسلامی نشات می گیرد که یک ارتش ایدئولوژیک، که هدفش حفظ نظام در برابر خطر های داخلی است. در صورتی که در بسیاری از انقلابات و تحولات سیاسی توده ای رادیکال که جهان تاکنون به چشم دیده است، غالبا در آخرین مراحل بحران و زمانی که نهادهای نظامی سرکوبگر (به طور اعم ارتش) سرکوب مسلحانه مردم را در دستور کار خود قرار می دهند، به دلیل سرپیچی سربازان غیر حرفه ای و همراه شدن آنها با مردم از قدرت این نهادها در مقابل جنبش مردمی کاسته می شود، و این امر نهاد های نظامی را در توازن قوا با جنبش مردمی در شرایط دشوار و در مکان بازنده قرار می دهد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بر همین اساس رژیم جمهوری اسلامی ایران به دلیل تجربه خاص خود در امر سرکوب انقلاب، نیروی حرفه ای مختص به این امر را آگاهانه از پیش تامین نموده و بدین لحاظ نیز خود را ایمن ساخته است (بسیج به شکل ضمنی برای این کار آمادگی دارد) به گونه ای که بیشترین نیروی بسیاری از پادگان ها و مقرهای سپاه را نه سربازان بلکه کادرهای مزدور رتبه پایین حکومت تشکیل می دهند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما جنبش کنونی ایران نیز دارای نقاط قوتی بوده که در صورت تداوم می تواند خود را در دایره یک حرکت رادیکال تر نسبت به دیگر تحولات منطقه قرار دهد و این همان عاملی ست که حکومت، همانگونه که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت، خود به شدت از آن بهره برده است: همان تجربه یک انقلاب، به انحراف کشیده شدن و سرکوب گشتن آن. سرکوب دستاوردها انقلاب ۵۷ به گونه ای دستاورد سیاست های غرب در مقابل یک آلترناتیو چپ و کمونیستی بوده است. آگاهی بسیاری از مردم جهان از تجربه به انحراف رفتن این انقلاب توسط یک حکومت ارتجاعی عاملی ست که می تواند مانع بالا گرفتن آلترناتیوهای ارتجاعی دیگر در مقابل انقلابات گردد. و این یکی از دلایلی ست که رسانه های غربی و نیروهای مزدورشان مدام بر طبل جمهوری اسلامی اصلاح شده و انقلاب مخملی می کوبند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما از دیگر نقاط قوت حرکات مبارزاتی در ایران نهادینه نگردیدن سیاست و گرایش های راست و رفرمیستی درون جنبش کارگری است، جنبشی که سنتاً گرایش چپ در آن همیشه دست بالا را داشته و توانسته در آن نقش اصلی را ایفا نماید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مشخصاٌ با شکست پروژه های اصلاح طلبان در روز ۲۲ بهمن ۸۸ اهمیت حضور نیروی طبقه کارگر به عنوان نتیجه بخش ترین نوع مبارزه بر علیه حکومت سرمایه اسلامی با سلاح اعتصاب عمومی آشکار تر شده است. و نیروهای اصلاح طلب و لیبرال خصوصاَ آنها که بر مسند رهبری آن قرار داشته اند از جمله شخص موسوی که خود از سرکوبگران انقلاب ۵۷ بود و نتیجتاً بنا بر آگاهی داشتن از وضعیت جنبش کارگری - که خود را نه در هم پیمانی های سیاسی بلکه در خواست های اقتصادی سیاسی می جوید- همیشه به شکل آگاهانه در به حاشیه راندن آن تلاش نموده اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جنبش توده ای کنونی بنا بر ضرورت سیاسی اش اگر همچنان در مسیر رادیکالیسم پیش برود قطعاً رنگ و خاصیت لیبرالی را از خود زوده و تنها در این نقطه است که این جنبش سیاسی توده ای با جنبش اقتصادی کارگری پیوند خورده و می تواند رژیم حاکم را سرنگون نماید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به نقل از به پیش! ۶۱، جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸۹، ۴ مارس ۲۰۱۱&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-649372204514977725?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/649372204514977725/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_2924.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/649372204514977725'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/649372204514977725'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_2924.html' title='موج دوم جنبش توده ایران و تفاوت ها آن با دیگر تحولات منطقه'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1191873827732726013</id><published>2011-05-16T15:54:00.002-07:00</published><updated>2011-05-16T15:54:57.798-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>تولید و بازتولید کار کودک در نظام سرمایه داری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;متوقف کردن کار برای کودکان در جهان سرمایه داری تا الغای کامل کارمزدی و مناسبات تولیدی سرمایه دارانه امری ناشدنی می باشد، اما شعار توقف کار کودک در ایران چیزی است که سالهاست از جانب فعالین حقوق کودک در آسمان ها طنین انداز شده و نمی تواند کوچکترین تاثیری بر دنیای زمینی بگذارد؛ آری، کار کودکان در ایران در قالب یک حکومت سرمایه داری و اما عقب مانده امری ضروری می نماید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما ضرورتش نه تماماً به جهت تامین منافع سرمایه، که هم چنین در جهت بقای خانواده های کاملاً سلولی است تا باشد که از بار سرپرست خانوار بکاهد؛ زیرا که دولت و به تبع جامعه، حامی افراد آن نبوده و خانواده های کودکان کار، به دلیل قرار گرفتنشان در پایین ترین سطح هرم جامعه به لحاظ گوناگون رفاهی، کار کودکان را به حالتی جبر گون مبدل می سازند و شرایط تولید و تقسیم اجتماعی به سبک موجود به عنوان یک دولت سرمایه داری واپس مانده آن را در اشکال گوناگون اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بازتولید می نماید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;عموماً کار کودک نه خاص نظام سرمایه داری، که خصیصه نظامات پیشین طبقاتی نیز بوده و یک دلیل عمده ریشه کن شدن این عمل در کشورهای تحت حاکمیت سرمایه داران، در غرب به دلیل گسست کامل تر و نه تنها در عرصه اقتصاد که به طور کامل تری حتی در باقی شئون اجتماعی از جمله فرهنگ به عنوان روبنای سیستم اقتصادی است، به تعبیری خانواده موجود و روابط موجود در غرب تحت حاکمیت سرمایه و روابط کالایی مختص این دوران بوده حال آنکه در جوامعی نظیر ایران به سبب جمع شدن قدرت در دست دولت خرده بوژوازی مانده از دوران گذشته به عنوان دولت حامی منافع روابط سرمایه دارانه، همچنان نهاد خانواده در یک گره گاه روابط دوران گذشته و حال، سنن و فرهنگ گذشته را که کار کودک را تشویق می نمود، یدک می کشد. در حالی که همتای غربی آن به دلیل پیشرفت در عرصه تولید برای مصرف، نه تنها به لحاظ اقتصادی فعلاً بدان نیاز ندارد، که حتی فرهنگ چنین عملی در آن بر اساس گسست کامل در اثر وجود حکومت سرمایه داران از دوران پیشین کاملاً از سطوح جامعه برای مدتی حذف شده بود و حتی دولت و قانون و اجتماع نیز آنرا فعلاً بدان جهت که به نیروی تولیدی ارزان اش نیازی ندارد تقبیح می نماید که روابط در کشور ایران حامل هیچ کدام یک از موارد موجود در غرب نیست ولی در شرایط فعلی که ما از دولت های رفاه بر اساس بحران های اقتصادی در عرصه های مالی و تولیدی نیز دور می شویم جوامع ناچاراً بر همین اساس شاهد بازگشتن کار کودک در غرب نیز بوده و روند کنونی جامعه می تواند هر لحظه بر ابعاد آن در غرب بیافزاید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در سوی دیگر میدان، که روابط ناکامل سرمایه دارانه و بورژوازی در ایران همچنان کار کودک را تشویق می نماید و ماحصل همین شکل کارکرد دولتی در دوران حاکمیت امپریالیستی این امر را برای بقای فیزیکی افراد نیز ضروری می سازد، به عنوان نمونه شرایط بد اقتصادی قشر بزرگی از کارگران، علی الخصوص قسمت مهاجرین افغانی و حاشیه نشین ها در جهت تامین معیشت افراد خانواده شرایط کار کودکان را پدید و فراهم آورده و از سوی دیگر فرهنگ واپس مانده ی مشوق این امر، توامان آنرا تولید و بازتولید می نمایند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بدین جهت ملغی نمودن کار کودک، با فشار بر دولت موجود امری نشدنی می نماید، زیرا همین دولت که باید متضمن سود سرمایه در ابعاد گوناگون باشد، خود به لحاظ تثبیت خویشتن به عنوان یک وسیله کارکردی در جامعه به نفع سرمایه داری از قسمت دست فروشی و نه کار تولیدی کودکان( زیرا که از نیروی کار ارزان کودکان در تولید نفع می برد)، که امروز به صورت گسترده در جامعه قابل مشاهده است، ضربه دیده و به همین جهت با برچسب تکدی گری سعی بر سرکوب و پاک کردن آن از سطح جامعه را دارد؛ اما سیستم به لحاظ کمبود های مادی و عقب ماندگی اش که مسبب اصلی آن هرم وار بودن روابط در عرصه قدرت اقتصادی در جهان کالایی شده و کالای جهانی شده که نیرویی کار نیز قسمی از آن است، شرایط کار کودک در جامعه را فراهم می آورد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر دولت موجود بخواهد و یا بر اساس فشار وارده و از سوی فعالین اجتماعی بتواند گام در مسیر حل صورت مسئله که اینجا همان پدیده کار کودک است گام بردارد نیز، خود از جانب یک حاکمیت سرمایه داری ناشدنی است و فعالین حقوق اجتماعی باید این فکر را از مخیله خود خارج نمایند که سبب فشارهای ایشان دولت را وادار به عقب نشینی کرده و گام در مسیر اصلاح بر می دارد؛ زیرا که سیستم در یک بن بست اقتصادی به مانند انواع دیگر خود در شرایط حاضر، با پذیرش هر یک از این ها (اصلاح به نفع ستمکشان) فرم و کارکرد خود را به مثابه یک ماشین متضمن سود سرمایه از دست داده و به هاله ابهام فرو می رود و قطعاً این ماشین (دولت) هیچگاه گام در چنین مسیری برنداشته و سویه سرکوب را پیشه خواهد کرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شاید چنین پنداشته بشود که چرا دولتی که خود نیز در چنین معادله ای دچار ضربه می گردد در جهت حل آن گام برندارد، اما روشن است که دولت بورژوایی اصولاً در جهت منافع سرمایه و بر ضد توده های ستمکش گام برمی دارد و این ماهیت حکومت است، آن هم در شرایط اقتصادی ای چون ایران که سرمایه داران آن هر دم به زور تنفسی دارند، زیرا هر لحظه به راحتی خطر خرد شدن در روابط سرمایه دارانه ی مبتنی بر رقابت جهانی را دارند، به ناچار زمینه کار کودک حتی اگر مناسبات فرهنگی تشویق کار کودک را هم پاک کنند، بر اساس شرایط اقتصادی پدیده کار کودک همچنان تولید و بازتولید خواهد شد. اما سرمایه داری و دولت آن در انواع گوناگون که خود مقصر پدید آمدن چنین امر ضد انسانی هستند، پیه ضربات وارده از دستفروشی کارگران را بر تن مالیده و آنرا در شرایطی که سود سرمایه را به سختی در برابر تعرض بالقوه هر روزه کارگران تضمین می نماید، به حل بنیادین مسئله کار کودکان که از دریچه حل مسائل رفاهی کارگران و زحمتکشان بازمی گردد و نتیجتاً مخارج سنگینی برای دولت سرمایه دای خواهد داشت و قسمتی از سود را برای سرمایه دار به باد می دهد ترجیح داده، زیرا که پاک کردن صورت مسئله از حل کردن آن برایش زحمت و هزینه کمتری دارد؛ همچون سیستم تعدیل نیرو در کارخانه و یا زدن از سر و ته رفاه عمومی، چه باک که تنها دریچه های سودآوری نظام حاکم همین سیستم زنجیری مشت آهنین در قبال کارگران است که پدیده کار کودک را فراهم می آورد در جهت کسب لقمه ای نان.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آری کلید حل مسئله کارکودکان در جامعه ی ایران در گرو یک انقلاب سوسیالیستی کارگری نهان مانده و فعالین حقوق کودک به عنوان فعالین اجتماعی باید هم پای فعالین پدران و مادران این کودکان در جهت جمع کردن بساط سرمایه داری بکوشند تا اینکه وقت خود را برای اصلاح دولت هدر نمایند، که البته این امر نیز نیازمند تاکتیک و استراتژی های انقلابی همپای مبارزه کمونیستی فعالان کارگری است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۴ آذر ۱۳۸۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1191873827732726013?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1191873827732726013/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_9567.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1191873827732726013'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1191873827732726013'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_9567.html' title='تولید و بازتولید کار کودک در نظام سرمایه داری'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-159346164925039954</id><published>2011-05-16T15:54:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:54:00.752-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شورش خیابانی، زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۱-باور شخص من بر این اساس است که آنچه تا کنون در ذهن کمتر کسی متبلور شده و اگر هم شده باشد آنگونه که باید و واقعیت را می نمایاند بازگو و فرموله نگردیده است و در یک قیاس از آن طرف که باید تحلیل و رهبری می شد، نشده است تا در دیگر سوی این نوع حرکت که خود نیازمند آسیب شناسی اجتماعی و طبقاتی است در دستان نیروهای راست نگر در جهت فشار از پایین برای اعمال قدرت در بالا و به قطع به نفع نوک هرم موجود تمام شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;منظور در این جا جنبش جوانان است و یا آنچه که در ایران صحنه آنرا در نظر می گیریم: خیابان .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر مبارزه ی کارگری به معنای لغوی آن و نه طبقه ی متحدالشکل آن در کارخانه عروج می یابد و با عدم وجود نیروی کار در عمل متحدانه کارگران به نفع خود، اعتصاب را سازمان و فرم می دهد و این چیزی نیست جز آنچه که کارگر توانایی آنرا به صورت بالقوه دارد بنا به واقعیت تولید، اما در میان آنان که به لحاظ واقعی در موقعیتی نیستند با چنین المان هایی ولی همچنان در سوی ستمکشین پایینی جامعه قرار می گیرند مبارزه در خیابان به نام شورش شکل می گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنگاه که موج تعرض بر سیستم می آید، هرکس با هر آنچه در دست دارد حمله کند به سوی پلیس این زنجیری های نظام سرمایه زیرا پدرانمان به مثابه هم طبقه ای در کارخانه ها چرخ اقتصاد را فلج نموده اند به نفع طبقه کارگر .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;موقعیت جنبش جوانان بدین صورت شکل می گیرد که ایشان به لحاظ طبقاتی در طیف های سیاسی مختلف تقسیم می گردند به مانند کارگران و سرمایه داران و خرده سرمایه داران .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما برای سرمایه داران در قشر جوانان موقعیت برای اعتراض بنیادین باقی نمی ماند زیرا که، به مانند پدران از پهلوی نظام سرمایه داری چه از نوع حکومت سرمایه و چه مشخصاً سرمایه داران در باقی ماندن سیستم سرمایه داری به کلی نفع می برند و در نهایت انواع اکت های سیاسی آنها در زمانی که سرمایه داری حاکمیت را دارد منجر به بهبود شرایط سود و انباشت سرمایه و در ضدیت با کارگران می شود (و در نبود قدرتشان همانا منظور دیکتاتوری پرولتاریاست نه جمهوری سوسیالیستی تعرض ایشان باز هم در نفع طبقه خود یعنی بر ضد طبقه کارگر اما اینبار نه دارای چهره ای اصلاحی که قطعاً به خشن ترین شکل آن می باشد.)&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس ایشان همانگونه که پدرانشان و گاهاً مادرانشان نمی توانند در سیستم اقتصاد سیاسی در مقام اعتراض به معنای تعرض بر آیند ایشان نیز نمی توانند که در سطح خیابانها اعتراض نمایند و یا به عبارتی به نظم موجود تعرض نمایند و آنچه که باید برای ایشان ضروریست اصلاح و حفظ آن است، بله حفظ سیستم به بهای استثمار کارگران .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما دلیل اصلی آن بدین گون ختم می گردد که اگر دولت یا همان نماینده حاکمین سرمایه دار که منافع ایشان را باید به هر طریق تثبیت نماید خود را صاحب شهر و خیابان می نمایاند پس این شهر از آن آنهاست، یک انسان عاقل هیچ گاه سقف خانه اش را بر سر خود خراب نمی کند به دیوار های آن آسیب نمی رساند مگر اینکه اجاره نشین باشد به قیمت نامنصفانه به لحاظ گوناگون.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در همین عرصه ما به ازای کارگران در خیابانها هم حضور می یابند یعنی جوانانی که نه به وسیله فروش مستقیم نیروی کار خود که به نوع استثمار شدن والدینشان امرار معاش می کنند به خیابانها تعرض می نمایند یا هر آنچه که دولت یعنی ماشین تثبیت وضعیت به نفع سرمایه داری به نام خود زده است اینها حکم مستاجرین ناراضی از صاحب خانه را دارند، بدین جهت در شورش های خیابانی می توان نیروهای مبارز در خیابان را به لحاظ طبقاتی تفکیک نمود شورش گرسنگان بربر نه نمود فرهنگ خود که زاده افکار طبقه حاکمه در جهت نفع سرمایه است، پس شورش های خشن نه بازتاب خلاصی فرهنگی که نشان از نابودی فرهنگ (بنا به تعریف مارکس ماهیتاً طبقاتی) است انقلاب در دوره سرمایه داری به وسیله طبقه کارگر نه فرهنگی که در جهت نابودی آن گام بر می دارد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنجا که در صحنه خیابانی از هر دو طبقه درگیر نیرویی حاضر است نهایاتاً در پایان تظاهرات آرام و آغاز شورش شبانه وقتی میزان خشونت بالا می رود به توسط نیروهای فرهنگی (نظامی) با اسباب جنگی و شلیک گلوله صحنه به خشونت کشیده شده و جوانان معترض دست به اعمال خرابکارانه می زنند از جمله حمله به بانکها که نماد پول این بت واره نظام سرمایه داری جوانان فرهنگی سرمایه داران که تخریب بانکها نه در نفع آنها که در ضد ایشان است به خیابان خیانت خواهند نمود و به خانه هاشان این امکان خانواده هسته ای یعنی تشکل ذینفع سرمایه داری باز می گردند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۲-شورش و تعرض بر علیه سیستم در خیابان ما به ازای اعتصاب و تعرض است از سوی کارگران در کارخانه، اما ضرورت این موجود است که نیروهای شورشی خیابان تحت رهبری کارگران در کارخانه ها قرار گیرند یعنی افق ها در عملی آگاهانه بر علیه سیستم بر پایه ی خواست گاه طبقاتی واحد گردند و هم پیمان خود را نه در صحنه، که خود موقعیت صحنه نمایش می تواند حامل نیروهای سرکوبگر و خائنین که نیروی شورشی در خیابان می باید که هم پیمان خود را در عرصه اقتصاد بیابد، کارگران نیز در پروسه اعتصاب و تعرض با مشکلاتی از جمله وجود نیروهای اعتصاب شکن روبرو هستند و بدین جهت نباید در مسیر پیروزی در فکر اتحاد تمامی کارگران کارخانه که گاهاً هم پیمانان را در دیگر کارخانه ها را باید بیابند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما این مطلب به تنهایی نه در جنبش خیابانی جوانان که در مورد تمامی جنبش های اجتماعی که بالقوه جناحی از آن می تواند بر علیه سیستم سرمایه داری باشد صدق می کند و بنا بر همین مسئله است که اصولاً در نبود نقش رهبری کننده جنبش کارگری سوسیالیستی جنبشهای اجتماعی به سمت انفعال و یا نا کجا آباد برزخ می روند زیرا عدم خالص بودن پیگر طبقاتی همیشه نیروی خائن به جنبش سوسیالیستی کارگری به خودی خود راحت وارد شده و در نقاط بحرانی که می رود تا سیستم را مورد حمله گسترده قرار دهد از سوی نیروها که در تقابل با منافع طبقاتی خود قرار می گیرند صف مبارزه را ترک کرده و جنبش را به سوی تحلیل برده و بدان خیانت می کنند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;درگیری های موجود در جنبش سبز خود نشانگر این امر است که بورژواها در این گونه جنبشها تا جایی پیش می آیند که نه در نفع ما که به نفع خودشان باشد و از آن پس جنبش را به سوی انفعال می برند و جناح باقی مانده را هم با محکوم کردن آنها و دفاع ضمنی از دستگاه سرکوبگر روانه زندان ها خواهند کرد و در زندان نیز ایشان را با قرار دادن در دسته اغتشاش گر نافی سیاسی بودشان شده و هیچ حمایتی از آنها نخواهند نمود زیرا که ایشان درد مشترک جناحین حاکمیت هستند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۳-&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;من فکر می کنم ما در عرصه های گوناگون مبارزات رهایی بخش (طبقاتی) باید بدانیم در خط مبارزات ما چه کسانی رها می شوند و در فرموله کردن این مشی باید از زیربنا، اقتصاد و طبقات ایجاد شده به واسطه آن استفاده نموده و ستمکشان باید با رهبری کارگران برای نابودی سرمایه داری و استقراری دیکتاتوری پرولتاریا گام بردارند در عرصه های گوناگون مبارزاتی از مبارزه دانشجویی گرفته تا رهایی زنان و جنسیتی تا قومی تا ...&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما اگر در پایان اگر می خواهید بگویید تز دیکتاتوری پرولتاریا پوسیده است در پاسخ خواهم گفت من برای دگرگونی جامعه مگر به نیروی طبقه کارگر به کس دیگری اعتماد نکرده و نمی کنم زیرا باقی خیانت کارند و این سیستم هر جقدر قدیمی و پوسیده باشد می تواند در نظر خرده بورژواها و بورژواها باشد اما حاکمیت سرمایه داری در انواع گوناگون آن پوسیده تر از استخوان های کورش است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۱۷ آبان ۱۳۸۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-159346164925039954?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/159346164925039954/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_2471.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/159346164925039954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/159346164925039954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_2471.html' title=''/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1654319546087831432</id><published>2011-05-16T15:52:00.001-07:00</published><updated>2012-01-13T18:23:13.960-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>ما باز هم شرافتمندانه مقاومت خواهیم کرد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بندهای دوخته شده بر دستگیره ی پنجره ها گلویم را می فشارد و تعفن لباسهایم روزنه ای باقی نگذاشته و اما در فاصله ی چند متری ام آنتنی نا آشنا دیده گانم را نشانه رفته، خون در مغزهایمان می تپد و انتظار نعره هایی بر آورد، سیاه و کبود چهره ای ماحصل ازدواج در حاشیه ای کور به نتیجه یک وعده غذا در روز و تنها دود است که استعمال می شود به ربط پوکه هایی که مداوم پر می شوند از توتون، زندگی یأس آلود به شتاب می رود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲۸، ۲۹و ۳۰&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وقتی آفتاب زندگی ات بنا باشد که در غرب طلوع کند پس همه چیز تمام است در پس سالهای دست و پا زدن در گرسنگی، عریانی و مرگ این چنین است که تو مطرودی و اما در باتلاق زندگی شرافتمندانه تا به آخر دست و پا خواهیم زد، نه به مرکز راه داریم و نه در حاشیه معده لمپن ها هضم خواهیم شد، سالها مقاومت، مقاومتی که دیده نشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رفقایم را که در آتن لبهایشان را دوخته اند را ستایش می کنم و اما آنها که می گویند اعتصاب غذا راهش نیست بیائید بگویید پس راهش چیست؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سالهاست که از خون رفقایم چه آسان می نوشند، رفقایم را در یونان می ستایم چرا که شرافتمندانه مقاومت می کنند، باز هم می گویم مقاومت شرافتمندانه و آنها که ساکت در طلوع آفتاب ما نا ممکن نشسته اند و برای مرگ انسانیت اشک تمساح می ریزند و شما را باز می دارند که مسیر اشتباه است مثل سگ دروغ می گویند، خودم هم می دانم که متن پیش رو منطقی نیست ولی در یک وضعیت غیر منطقی نه می توان منطقی نوشت و نه می توان عمل کرد و اما ما فقط شرافتمندانه مقاومت می کنیم من این را از انسانی بزرگ در یک وضعیت غیر منطقی آموختم که سراسر زندگی اش را شرافت و نه منطق شکل می داد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ما فقط شرافتمندانه مقاومت می کنیم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به تمامی کسانی که پشت تجمع پناهجویان مقابل سفارت فاشیستی ایران در آنکارا را خالی کردند تف می کنم غیر منطقی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;منطق هیچ گاه نمی تواند در عدم وجود انسانیت عمل ناشرافتمندانه را توجیه کند&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لبهایتان را بدوزید و ادامه دهید در این مسیر هر کس که بخواهد با ما می آید و به هر کس که با پند و اندرز هم بیاید تف می کنم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فقط و فقط تف&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بغض گلوهایمان را می فشارد و ما ایستاده ایم در برابر طوفان با مشت گره کرده و مرگ جهانی با مرز و محدوده را اعلام می داریم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هر آن آهسته با شتابان، مخفی با علنی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خاطره بیماری سخت و دیگر وقتی نمانده برای یافتن زندگی، هر روز و هر روز مغزهایمان زوزه می کشد در عدم وجود احساس و خاطره ی بیماری های سخت و دیگر وقتی نمانده برای یافتن زندگی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همه چیز شتاب می یابد و ما زندگی آهسته مان را به سرعت می بازیم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وقتی بهشت و اتوپیا گم می شود به حتم در دنبال کنترل در جستجوی جهنم هم می رویم، حال که بی احساس شده ایم چه فرقی می کند حرارت شعله های آتش و دوباره تکرار می کنم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بدن ها قطعه قطعه شده، سرهای به گیوتین سپرده شده، طاعون که می آید وبا غم می رود، دوست داشتن های نفرت انگیز متولد می شوند، نفرت ضروری می گردد و اما ما باز هم شرافتمندانه مقاومت خواهیم کرد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنده باد مقاومت پناهجویان!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1654319546087831432?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1654319546087831432/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_5230.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1654319546087831432'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1654319546087831432'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_5230.html' title='ما باز هم شرافتمندانه مقاومت خواهیم کرد'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-8033594005245917867</id><published>2011-05-16T15:50:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:50:32.955-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>خطاب به كوتوله هاي فلسفه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;چند ماه پيش انتشار مطلبي توسط يكي از شارحان جديد پست ماركسيست به نام امين قضايي توجه من را جلب نمود كه ذهن را كاملاً مخدوش مي كند و ايشان از جمله در مقام نقد لنين و ماركس بر آمده و مي گويد:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;"از ماخ تا فوئرباخ از ماركس تا لنين همگي نشانه را اشتباه رفته بودند، دگم بورژوازي ايده آليسم آن نيست، بلكه واقعيت گرايي آن است."&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;البته من اينجا در مقام دفاع از ماخ و فوئرباخ نيستم ولي نتيجه مطالعاتم در ماركسيسم اين وظيفه را به من محول كرد تا پاسخ اين رفيق پُست ماركسيست را بدهم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ابتدا كه اين فيلسوف ظاهراً ماركسيست تازه به دوران رسيده در گام اول با استفاده از ادبيات فيلسوفان پسامدرن و ايجاد محملي در درون جمله با اشاره به عادت قرباني واقع شدن توده هاي انساني و نقد اين چنيني و نشان دادن جسارت خود، سعي بر آن دارد تا در تفكر با چنين جملات پيچيده اي كه خاصه فلاسفه پسامدرن است خود را با نقد اشخاص مذكور در جمله در رتبه اي بالاتر قرار دهد و سعي بر تعميم نظرات خود در درون فلسفه مدرن به عنوان يك ماركسيست چيزي را به آن اضافه نموده باشد حال اينكه بحث اين چنيني ايشان در فضاي گم شده مطالعاتي ايران حرفي نه چندان جديد اما در غرب و وفور فلاسفه كاغذي اين چنيني حرفي پوسيده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در گام دوم مي پردازيم به اين نكته كه چگونه ماركس دگم بورژوازي را ايده آليسم آن اعلام مي دارد كما اينكه در نزد ماركس ريشه تمامي مسائل به مناسبات مادي و اقتصادي باز مي گردد يا همان واقعيت و اين چنين است كه نظريات ماركس شامل ساطور كور قصابي اين فرد نمي گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جزئي گويي هاي ماركس و نقدش بر اساس واقعيت بر بورژوازي مخصوصاً در كتاب سهمگين اش يعني كاپيتال و درك عيني اش از مسائل و نقدي بر اساس اين نوع ديدگاه حاكي از آن است كه وي بيش از هر چيز چشم خود را باز كرده و بر اساس عينيات دركي عميق يافته و بر روي آن نقدي بر واقعيت موجود دارد كه خود اين واقعيت به واقع حقيقي نيست و واقعيتي است فروخورده به واسطه ايده آليسم حاكم كه دستگاه اعمالش را دولت معرفي مي نمايد كه لنين در كتاب دولت و انقلاب خود تفكرات اين چنيني را زير ضرب فلسفه ماركسيستي اش نابود مي كند و اما ديدگاه قضايي بيشتر نارسيستي است تا ماركسيستي.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما بحث من با قضايي از درك ماركس نسبت به حقيقت گشوده مي شود كه آن را بدين گون فرموله مي كند:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;واقعيت + قدرت = حقيقت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما اين فرمول را بايد از ديد ماركسيستي جز به جز هم بررسي كرد تا بحث بيشتر شكافته شود يعني ما تعريف را هركدام جداگانه بررسي كنيم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;براي مثال انسان واقعاً در دنيا موجود است اما از آن زمان آنرا حقيقي مي نماميم كه قدرت وي نيز تواماً با وي موجود باشد يك انسان مرده واقعاً موجود است اما حقيقتاً موجود نيست چرا كه قدرت خود را از ديگر از كف داده است پس حقيقت ايده آل نيست بلكه نتيجه كاتاليز واقعيات مادي و قدرت(كاتاليزور) هاي برخواسته از آن بوده است و خود بالقوه يك ماتريال مي تواند باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;براي اثبات اين حرف بايد اشاره اي داشت به تحولات عميق توليدي و اجتماعي باز هم براي نمونه و اثبات گفته هايم انقلابات صنعتي و بورژوازي بهترين و قابل درك ترين نمونه است اما نچندان كامل زيرا كه بحث ما بر دگم هاي بورژوازي قرار گرفته است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در دوره هاي پاياني نظامات فئودالي جهان در يك دو راهي به سر مي برد يا پيروزي انقلاب به واسطه ي قدرت هاي بورژوازي كه واقعيت آنرا سيستم توليدي پيشرفته و عدم پاسخ گويي سيستم توليد دهقاني ايجاب مي كند يا از هم گسيختگي نظام كه به بهاي قحطي هاي چند صد سال و جان انسانها تمام مي شود، ذاتاً در چنين شرايطي با وجود نيرو هاي (قدرت) تغيير بر اساس واقعيت موجود كه تنها يك راه اساسي باقي مي ماند كه آن هم نابودي ايده آليسم است كه زاده مناسبات توليدي و مالكيت بوده كه به شكل ارگانهاي قهري براي حفظ شرايط موجود به نفع مالكين عروج مي يابد و آن هم انقلاب است:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;يعني نابودي قدرت توسط قدرت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما كدام قدرت؟ &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قدرت براي تغيير اساساً قدرتي ايده آليستي و دگم نبوده، زيرا كه نه تنها خواهان حفظ شرايط موجود نبوده بلكه خواستار نابودي و دگرگوني وضعيت است، زيرا زاده واقعيتي است كه تاب حفظ امر واقع را ندارد و مي خواهد به عنوان يك كاتاليزور نقش ايفا نموده و حقيقت را دست يازد اما درست در همين هنگام پيروزي انقلاب اين چنيني است كه بورژوازي هم گوركنان خود را از دل خاك بيرون مي كشد و هر لحظه كه از عمرش مي گذرد و وجود نيروها و قدرت هاي تغيير را بيشتر در جامعه زاده خود احساس مي كند دست به ساختن دستگاه هاي ايده آليستي براي شرايط موجود زده و از يك نيروي انقلابي به عنوان يك ايده آليستي دگم عروج يافته و در جهت حفظ نظام كه ضامن منافع آن است، بايد كه افول يابد و چنين است كه روز به روز بر دامنه دستگاه تبليغات و حفظ ايده آل هاي خود مي كوشد كه زندان ها و رسانه هاي گوناگون آن نمونه آن است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما ماركس خود قبل از آن كه امين قضايي بداند نقد بر ايده آليسم را بر پايه واقعيت اي گذاشته كه قدرت تغيير خود را نيز بالقوه دارد يعني انقلاب كارگري كه ابتدا بايد براي رسيدن به حقيقت زمان حال در مناسبات توليدي يعني رسيدن به جامعه كمونيستي دستگاه دگماتيك آن را كه از واقعيت به دور بوده و بر اساس حفظ منافع بورژوازي كاملاً ايده آليستي است را نابود نمايد و شما مي توانيد در اين مورد براي كسب آگاهي هاي بيشتر به چه بايد كرد لنين مراجعه كنيد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در قسمت دوم بايد بپردازيم كه اصولاً هدف نويسنده از اين جملات قصار چيست؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جمله مذكور اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه گويا در نزد ماركس ايده آليسم و واقعيت در برابر همديگر قرار مي گيرند حال آنكه واقعيت موجود را ايده آليسم برخواسته از منافع يك اقلیت استثمارگر جامعه ساخته و مي سازد اما اين واقعيت تا بدانجا به واسطه ايده آليسم به پيش مي رود كه تضادهاي عمده و بحران ها كه زمان انقلابات است فرانرسيده و آنجا كه در خطر سقوط قرار مي گيرد دگم خود را نمايان مي كند هر چند كه سيستم بايد واقعاً به سمت نابودي و انحلال برود دستگاه هاي سركوب خود را نمايان تر كرده و از اين پس تماماً واقعيت (بدنه نيروهاي تغيير) در سويي و اما ايده آليسم و قدرت در سويه اي ديگر يكسر از واقعيت جدا مانده و براي بقاي قدرت سعي بر تضعيف واقعيتي مي كنند كه خود ساخته اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بدينسان بورژوازي واقعيت گرا نبوده زيرا يا خود آن را با تفكر خود بر اساس منافع اش مي سازد كه در تركيب جامعه او ساختار برآمده اي است از: &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ايده آليسم+قدرت = امرِواقع = نابودي واقعيت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;كه يا در ادامه قدرت را تماماً در جهت نابودي واقعيت به كار مي بندد تا آن جا كه نيروي اجتماعي قدرت تغيير (كارگر) به مثابه يك ساختار همگون (طبقه) ديگر محو مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بدين شكل دگم بورژوازي نه واقعيت گرايي كه ايده آليسم سازنده قدرت هاي تغيير بدون ساختار است و تا بدان جا پيش مي رود كه تفكر خود را به عنوان واقعيت به واسطه قدرت جدا از واقعيت به خورد جامعه داده و تفكرش به عنوان قدر مطلق واقعي در جامعه پذيرفته مي شود، اما اين واقعيت سازي كاذب بر اساس شناسايي ماديات جامعه و نيروهاي ماحصل آن است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امين قضايي كه انساني فيلسوف ماب است دايره تفكر اين چنيني اش در جايي شكل مي گيرد كه تفكر ظاهراً ماركسيستي اش هم خود را از طبقه كارگر، اين نيروي سازمان يافته ضد سرمايه داري جدا كرده و شكلي فرا واقعيت هم چون دولت پيدا كرده است و در اين صورت است كه نقدش را بر لنين و ماركس چنين ارائه مي دهد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما همچنان هم بنا بر تفكر ايده آليستي و بلانكيسيستي اش كه طبقه كارگر در آن جايي ندارد و اساس تغيير جامعه را بر روي نيروهاي بي ساختار و غير واقعي از جمله جنبش نامعلوم سرنگوني طلبي به رهبر جريان مطبوع ايشان قرار مي دهد و اما اين جنبش معرفي شده براي نابودي سرمايه داري را كه اساساً غير واقعي بوده مگر با حضور و به رهبر طبقه كارگر توسط منصور حكمت را خجولانه جنبش هاي رهايي بخش مي خواند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ايشان در زمان حال هر چه كه مي بافد تارهاي پوسيده تئوري هاي شكست طلبانه حكمت است در طرحي ديگر اما اين خيال پردازي ها و ايده آليسم سازي ها در عملكرد احزاب چند پاره كمونيسم كارگري حكمت عدم كاركرد خود را به اثبات رسانده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس اصلاً سعي نكنيد در قامت يك فيلسوف كوتوله اين حرافي هاي ضد تغيير راديكال را به اسم كمونيسم به خورد جامعه دهيد كنار بكشيد و هم پيماني خود را با نيروي متحجر سلطنت طلب ها و حجاريان ها را علني كنيد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر خجول هستيد بگوييد تا ما برايتان افشا كنيم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکشنبه, سپتامبر ۵, ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-8033594005245917867?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/8033594005245917867/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8573.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/8033594005245917867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/8033594005245917867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8573.html' title='خطاب به كوتوله هاي فلسفه'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-5677664494312734269</id><published>2011-05-16T15:49:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:49:11.929-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>پایان مه 68 را اعلام کنیم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;در خصوص اتفاقات می 68 تا کنون بسیار نوشته اند از تفکرات راست گرفته تا چپ و مارکسیست ها از آن تمجید نموده اند یا در مقام نکوهش برآمده اند به مانند هر اتفاق عمیقاً اجتماعی دیگر اما در این میان داده هایی وجود دارد از واقعیت در باب دلایل توفیق و شکست این جنبش &lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بعضاً دلیل توفیق آنرا در عدم حضور طبقه کارگر در مناسبات و حضور قشر روشنفکر دیده و به مانند مارکوزه فقط می توانند در این حد فکر کنند که در عدم حضور کارگران می توان جای آنها را با دانشجویان در تحولات به عنوان نیروی رهایی بخش جامعه پر نمود اما رهایی از چه؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;می 68 در آنجا به نقطه شکوفایی می رسد که همان کارگران تحت تسلط استالینیسم به دادشان می رسند و گرنه که جنبش در نطفه خفه می شد اگر اعتصابات کارگری نبودند که در آن شرایط از کمونیسم ملی بریده و به سمت خط باقی مانده از بلشویسم یعنی تروتسکیسم و خود مارکس سرازیر شده بودند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما سرانجام تحرکات بدان جا ختم می شود که با فرا رسیدن تعطیلات این رهبران روشنفکر مد نظر آقای مارکوزه نیز انقلاب را تعطیل می کنند و به سمت تفریحات تابستانی میروند به حدی که در مقابل لجن پراکنی های آقای دوگل به جنبش کسی در مقام پاسخگویی از میان رهبران روشنفکر که گویا بنا بود جای کارگران و حزب کمونیستی را پر کنند باقی نمی ماند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ولی با این اوصاف جنبشی با حضور خیل عظیم کارگران در روز عدم وجود یک دولت سرمایه داری دقیقاً بدان دلیل به شکست احمقانه ای کشیده می شود که خیلی ها احمقانه تر از آن دلیل سرکش شدن شعله اعتراض را عدم حضور مستقیم هیچ حزب کمونیستی و اکتیویست می دانند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جنبش در عدم حضور حزب طبقه کارگر برای سکان داری جامعه ی سردرگم از مطالبات خویش رو به افول و به سمت تعطیلی به معنای واقعی کلمه می رود. شاید اگر یک حزب حرفه ای با برنامه تغییر مناسبات برای انتخاب شدن در جهت تسخیر قدرت سیاسی با حضور گسترده کارگران در آن بین بود شرایط به گونه ای دیگر شکل می یافت و از نظر من حتماً بدین گون می شد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تئوری و پراتیک این جنبش را که به واسطه رهبران آن شکل گرفت باید تقبیح نموده و به پیشواز نظریات مارکس مبنی بر بد بینی به روشنفکران باید رفت و این امر در این درس تاریخی هر چه بیشتر صحتش بیشتر نمایان گر می شود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و اما جهان زیر یوغ سرمایه داری امروز که هر دم بیشتر طبقه کارگر را به مصاف می طلبد و آنرا وارد عرصه مبارزات می کند باز هم در چنین شرایطی به سر می برد و چیزی نمانده باز هم تلاش های کارگران در جهت در هم کوبیدن مناسبات نظام سرمایه داری به توسط این خرده بورژوا های روشنفکر (که مارکس را با امثال دلوز و ... به خورد تنها طبقه انقلابی حاضر در جامعه جهانی می دهند) باز هم به برهوت بهشت سوق داده شود و این خطر بزرگی است که در اثر جدی گرفته نشدن آن از سوی فعالین کارگری و نیروهای معتقد به کمونیسم مارکسی باز هم عروج پیدا خواهد کرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در وضعیت موجود باز هم جای حزب لنینیستی به معنای تغییر جهان خالیست چرا که نمونه های ایرانی آن هم حاکی از بازگشت فلسفه به عرصه واقعیت است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برای نمونه حکمت در جایی اعلام می دارد که ما متاسفانه بعد از مارکس هیچ فیلسوف بزرگی در سطح جهانی نداشته ایم و اما آن که مارکس در تز یازدهم معروف فوئرباخ راه ورود آنرا بر ماتریالیسم علمی بسته و در جای دیگر رابطه فلسفه و واقعیت را در یک مقایسه مابین استمنا و عشق جنسی مثال آورده و افکار فیلسوفان را اساسن خیال پردازی قلمداد می نماید&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;می 68 روزگار خوبی بود برای حاضرین در خیابان ها و ... اما تا آن زمان که خیال پردازی ها آن جنبش را به ورطه نابودی نکشانده بود و این باید درسی باشد برای ما کمونیست ها که در قبال وظایفمان احساس مسئولیت می کنیم و امر خطیری که در این مسیر داریم همان ساختن حزب واقعی و نه خیالی طبقه کارگر بوده در جهت نابودی کل سیستم سرمایه داری از زیربنا ( اقتصاد ) به واسطه نیروی سیاسی آن که باز هم همان کارگران متحد به مثابه طبقه باشند و اما نه در روبنای آن یعنی فرهنگ و ... زیرا که این حزب را درد مشترک کارگران ساخته که تنها در مناسبات اقتصادی می باشد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پاینده باد پرچم سرخ کمونیستی ، پیش به سوی ایجاد حزب طبقه کارگر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چهارشنبه, آگوست ۲۵, ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-5677664494312734269?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/5677664494312734269/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/68.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5677664494312734269'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5677664494312734269'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/68.html' title='پایان مه 68 را اعلام کنیم'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-4590833378113316571</id><published>2011-05-16T15:48:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:57:21.651-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>پیشگفتاری بر ویژه نامه زاپاتیستا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جنبش زاپاتیستی که از سال 1994 در کشور مکزیک به عرصه ظهور در آمد آن هم به واسطه یک گروه کوچک چریکی بیش از هر چیز با چهره چپ گونه خود دلیلی بود بر دروغ پردازی های فوکویایمایی مبنی بر پایان جهان، اما در این بین عده ای نوع مبارزه بومی شده زاپاتیست ها را خود نشان از مبارزه پست مدرن شده قلمداد می کنند حال آن که زاپاتیسم اعلام مبارزه ای است بر علیه تفکر پست مدرن یعنی در آنجا که دست به عمل زده خود را آلوده کرده و به هر جهت گام در مسیر تغییر جهان بر می دارند که خود وجه اصلی این حرکت را که در مکزیک آغاز گشته و گویا باید در سراسر جهان گسترش یابد سرنگونی نظام سرمایه داری جهانی اعلام داشته اند و تحرکات جدید کارزاری دیگر در نوع پراتیک نشان از خارج شدن فعالیت منطقه ای است با توجه به انعکاس اخبار و تاثیر گذاری آن در افکار عمومی.اما به واقع تمام این خطوط انگاشته شده بدان جهت آمد که مطالعه این حرکت را که چندان هم به واسطه تئوری های مارکسیستی رادیکال نیست به چنان توفیقی دست یافته که تمامی نیروهای چپ در ایران به طور کلی در حد آرزوی آن هم نبوده اند به جز دوره ای کوتاه که فدائیان با مشی مبارزه مسلحانه به عنوان یک جنبش رهایی بخش آن هم بسیار کوتاه یعنی تا مرز سرنگونی نظام پهلوی که به منجلاب مبارزه فرو می رود درسی، باشد که مطالعه آن برای چپ های مدعی ایرانی که در تحرک سیاسی در عرصه تئوری مارکسیست می نمایند ولی در عمل چیزی جز فراروی و نه گسست از مناسبات سیاسی لیبرال مآب نیستند باشد.چپ های ایران باید نوع مبارزه را از این جوانان آموزش بگیرند یعنی نیروهایی که اگر سلاح به دست می گیرند آن را با پرتاب یک نارنجک در پادگان یا آدم ربایی در جهت منافع شخصی خلط نمی نمایند و تماماً سلاح را به سمت آنان که بر علیه منافع توده ها ایستاده اند می چرخانند.جنبش زاپاتیسهای مکزیک که اکنون به این مرزها محدود نیست حداقل در وسعت یک جنبش جهانی جای بسیار زیاد و زنده ای دارد در مناسبات سرمایه دارانه جهان برای تحقیق بررسی و مانور برای نیروهایی که مدعی تغییر در سطح زندگی مردم بوده و جهان سرشار گشته از جنبشهای ارتجاعی که همه بوی خون و مرگ بشریت را می دهند از جنبشهای اسلامی مذهبی گرفته تا انقلابات مخملی که همه ساخته دست منافع امپراتوری سرمایه داری است.از نظر شخص من این مبارزات مردمی نه تنها پست مدرن نیستد (به گفته فیلسوف های کثافت یک جا نشین) بلکه بنا بر خاصیت تغییر خواهی آنها در مقابل نظامات سرمایه داری و زمین داری آن منطقه کاملاً بوی بازایی مدرنیسم و بازگشت به عصر انقلابات بزرگ را دارند که همه مناسبات کهن را در خود می بلعد.این بار بوی انقلابات از سرزمین های باستان برخواسته : یونان، ایران، مکزیک و ترکیهدر این مسیر دست رفیق بهرام قدیمی را که در این جنبش فعال است به گرمی می فشاریم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;——————————————————————&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مطالب موجود در نشریه اغلب برگرفته از سایت پیکار اندیش می باشد.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-4590833378113316571?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/4590833378113316571/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_5473.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4590833378113316571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4590833378113316571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_5473.html' title='پیشگفتاری بر ویژه نامه زاپاتیستا'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-7636907768603579551</id><published>2011-05-16T15:47:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:47:32.857-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیانیه ها'/><title type='text'>در برابر ایده آلیسم-لیبرالیسم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وز وز مگسها به گوش می آیند از فرا سوی ابرها و هر گام عمبق تر می شوند میان کرمهایی که لول می خورند درون مغز آنچه که آدم نامیده شده، و ترشحاتش بر آن دیگری که از نوعی بر ضد او بود درون اتاقی متروک که فقط بوی شاش می داد ماری فراهم آورد با نوید نجات که بعدها در آغوش پدرش منفجر شد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آن هم درست در زمانی که ابرها کنار می رفتند و اَن-وار خورشید بر تن کرم زده اش می تابید&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و بدن مادر در پای جنازه می خارید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جای دسته شلاق بر کف دستان پیروان آن مار با خط و خارهای زیبا را که در کنار جنازه مار که در هیبت یارانی برد بار به چه مهربانی صف بسته بودند ما بعد ها بر پیشانی عده ای دیگر در حوالی باستیل، گوانتانامو و اوین یافتیم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حتی کمی آن طرف تر یعنی جاده قدیم کرج، مراکز صنعتی فرانسه و امریکا&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و باز هم آن طرف تر یعنی در سراسر کره ی خاکی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ولی ترس از آن می رود که این رد را در سرتاسر کره ی خاکی بیابیم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما دیشب در خواب آرام دیدم مادری را که نمی خارید و فرزندی را که ناپاک و زشت با تنی آغشته به خون بر اثابت شلاق یعنی همان شلاق ها و گلوله هایی به جنس سرب&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و مادرانی را که فرزندانی را مشاهده می نمودند نا معلوم در زیر یوغ خاک که ریشه هایی به قامت سرو و برجهایی افراشته در سمت افقی بی پهنا داشتند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امروز و امشب من اینجا نشسته ام تنها بدور از آن خاک که می رویاند از اجسادی که شلاق خورده اند به کام آن مار و من دورم کمی از صدای آن وز وز مگسها و کمی غریبه&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آفتاب غروب می کند در نزدیکی تجمع ابرها و چنین است که خودم را تنها می یابم در نزدیکی آن یاران در قامت خائنین بردبار مار با خط خارهای زیبا&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سیل وحشت نه می آید و نه می رود و بدان جا رسیدم که این سیل در افکار، روانِ قطعی است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;صدای زجه اینجا به گوش می رسد و کار بدان جا ختم می شود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سرعت، سرعت، سرعت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وحشت، وحشت، وحشت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ضربه زدن بر ریشه ها و بدانید که ما ستم کشان در هیچ جا تنها نخواهیم بود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چرا که از گوشت، خون و استخوانیم در پوست از تبار انسانیت و نه آدمیت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یارانی خواهیم یافت برای غلبه بر ستم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بشتاب رفیقم، می دانم که ما پیروزیم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چرا که صدای نعره هایمان هر دم و مداوم متحدانه تر به گوش می رسد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آرام بکوب و باز هم آرامتر بر این مغز بیرون افتاده ی این انسان بدون جمجمه و من تنها نیستم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فکر می کنی احساس نمی کنم درد را&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ولی چه می دانی که آن در چشمان من است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لحظه ای سکوت فرا می رسد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یک گریه ی واقعی می ماند برای رفتن در غبارهایی از جنس خاک مطرودین&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بکوب و محکم تر بکوب&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;درون چشمانت رحم نیست و می بینم با چشمان پر دردم، در راه که می رویم سرهایی خونین به دیدگان گرسنگی می بینیم با هم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همه چیز آرام است و زیبا، آنکه در زیر حرارت قارچی عظیم در ناکازاکی مرد تقصیر خودش بود/ مگر نه؟ این را لیبرلیسم همان که آزادی می آورد به ما گفته است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یک گریه مانده در پس مانده های شب&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;من و /آنها دردی مشترک داریم در چشمانمان&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و تو چرا اینگونه می نوازی بر این مغز برهنه مانده در تفاله های شب که خونی تازه می گیرد از قلبی درمانده&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تو از درد بگو و من از زیبایی، آنجا که عدالت نباشد هیچ فرقی ندارد، مرگ انسانها و زنده بودنشان، سیری یا گرسنگی آنها، اعتیاد یا بیماری آنها و این خاصیت درد است در نا برابری ها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به وجود سرهایی خونین بر کف جاده ها عادت کرده ایم و نه به ویترین خالی لباسهای زیبا، به کشتار خو گرفته ایم و نمادهای آن تا به زندگانی، به مرگ و راه های آن فکر می کنیم تا به زیستن، به کشتن در راه آزادی ایمان داریم و نه کشته شدن در راه آزادی و برابری.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;3&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زندگی را حرکت بده به آرامی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ماه در شبی کخ زوزه سگها نشان آن است قطعه قطعه نمایان می گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آسمان و جاسوس هایش که ردای سفید بر تن کرده اند نوید آزادی زا سر می داده به صدای شیپوری که از پس آن صدای خشم خوشه ای ها به گوش می رسد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ناگهان کودکانی متولد می شوند و باقی نقص عضو&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;می مانند تا رهایی از چنگال این سفید رویان سفید پوشِ سفید بخت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از غرب&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پراکنش محبت به واسطه ی تریلر های مواد غذایی و درمانی از جانب شخص پاپ واتیکان به یادگار می رسد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شب افقی تابستان 1468&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اروپا در قحطی می سوزد و گناهکاران با بدن های تکه تکه شده بر سر در شهر ها از برای موعظه حواری آویزان مانده و بوی خون به مشام می رسد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زندگی درد است و اندوه و موعظه سازندگان آن دروغی بزرگ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وقتی که ضربات سنگین صنعت به یادگار عصر حجر به آهن مبادله گشته و بی امان فرود می آید، زمانی برای فکر آنی هم نیست&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنچه هست خشم است، خون، دود و آتشی که یا می سوزانی یا نی سوزانتت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گامهایی در اوج به سوی سفید جامگان که مسیری دارد به بلندای خرخره تمامی انسانها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زیبا در قعر هم زیباست در میسر سفید جامگان، سفید رویِ سفید بخت که بر طاق واتیکان در هالیوود وصل است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و زشت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خشم واکنشگران زیر ضربات خونین صنعت تصاحب شده به واسطه سفید جامگان&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;جولای ۱۴, ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-7636907768603579551?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/7636907768603579551/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_344.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7636907768603579551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7636907768603579551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_344.html' title='در برابر ایده آلیسم-لیبرالیسم'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-5342061015641877928</id><published>2011-05-16T15:45:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:45:14.522-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>عمل گرايي بر چه اساس</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قائل بودن حتمی بر حیطه ی عمل گرایی هنر مسلح بر بوته ی تئوریهایی بر همین باب خود یک مانیفست است که نه کلمه ای بر آن قادر است و نه انگاشته ای از دیوار غارها گرفته تا میانه ی ابرها، زیرا ابتدا عمل است که ره می گشاید از برای تئوری پردازیهایی که نه برای صرف تئوری که آن را باید از همان ابتدا قائل به سطوح تئوریک منفعلانه دانست، که، برای پیشبرد اهدافمان و این نیز ( هدف ) خود باز هم در پایه ای بعدتر صورت پذیر است که در یک اراده ی جمعی به دانستن است که نقاب از چهره بر میگیرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حال باید پردازش کرد که حیطه ی این عمل گرایی در کجاست؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هر آنچه که تاریخ هنر در خود می گنجاند نه مسیر نوع کنش ما ( محکومین ) که تنها امروز با تمام وزن خود بر مغز ما سنگینی می کند، من قبل آنچه که بود زیبایی بود در هنر برای هنر و آنچه که در هنر متعهد نمودیافته تنها پاره ای از واقعیات جامعه در کلمات مجاز و در بهترین حالت خود یک واکنش در عرصه ی نمادین قدرت است، اما اینک دو پرسش بر می آید، چرا زیبایی شناسی و واکنش گری در هنر نه ؟ و چرا باید پس زد روند هنر و ادبیات بر محوریت هنر برای هنر و یا هنر متعهد را؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنجا که هنر نتواند کاربست خود ( مصرفی بودن ) را بر له یا علیه عده یا ایده ای خاص چه در قالب منفعت اقلیت و یا اکثریت به طرق مختلف بروز دهد صرفاً خود را محبوس می کند به امر زیبایی شناختی ( معیار سنجش هنر در نظام طبقاتی )، یعنی آنچه که بیش از همه می تواند کیمیای عمر اثر هنری باشد در وضع موجود یا هر آنچه اعلام بی طرفی هنر دارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در جوامعی که هژمونی قدرت همین را می طلبد ( بی طرفی محض ) و اینجا تنها راه توجیه هنر زیبایی شناختی بر معیار یک کلیت نسبی ناشناخته و به حتم که یک کژدیسگی مغزی در عدم وجود عینیات است، چرا که اگر باشد آنگونه که هم اینک هست نتواند که کاربست اجتماعی خود در نفع وضع موجود را بیابد، پس این چنین می ماند بر آنان که نمی خواهند خطر کنند، می خواهند خفه بمانند، می خواهند کر و کور باشند در حفظ منافع شخصی خود و حفظ وضع موجودحتا در دنیای زیبای خفته ی اینان که سراسر فقر، جنگ و مرگ توده های انسانیست، اینان می خواهند با امر زیبایی شناختی لایه ای بر اندام گندیده ی خود در حفظ منافع شخصی خود و اربابانشان بکشند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در همین باب در پس اتفاقات اتفاقی جامعه روند هنر مسلط که به گوناگونی امر نسبی زیبایی پردازش می کند و از آنجا که هنر وی با موقعیت نمایشی بودن مقابل توده های مردم ستمکش کسب مقام قهرمانی می کند در ارزش های پوسیده ی سرمایه داری گاهاً باید تعهد خود را به مردم نیز اثبات بنمایاند، ارزشهای هنر واکنشر یا متعهد همان ادامه مسیر هنر زیباست اما این بار در یک تنگنای گشوده شده مقابل اضطرارهای زندگی اجتماعی و وی، این هنر اصولاً در مقابل اتفاقات وارده بر زندگی مردم جدا از حاکمیت برای هر چه پایدار ماندن خود و بر حسب ضرورت محافظه کارانه ی ایشان در باب خلق اثر هنری، که تنها واکنشی متزورانه نشان داده که نه از آن و نه از این سوی بام مبادا نیافتند همچون حجره های کارگر و مستضعف پناهی موجود میان کارخانه داران خیر خواه.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما فراروی از این حد و حدود با یک کارکرد شعاری در جامعه بر له یا علیه عده یا ایده ای خاص یعنی محو زیبایی در هنر و در پاره ی دوم با نقض واکنشگری آن مواجه می شود و این دقیقاً آن است که کار ما می طلبد، این سیاست عریان هنری ماست، حال آنکه در یک جامعه ای که فقر، جنگ، و تبعیض ها بین نوع بشربرای فضای هنری موجود به زیبایی متبلور می شود و این به لحاظ کارکردی در وضع موجود چه چیزی می تواند بود جز نوعی جدید بر مواد افیونی و تسکینی انتزاعی بر درد اجتماع بیمار که نه با رنگ و لعاب دادن به یک اثر پوچ و بی محتوا که در دنیای واقعیت قابل حل است، بدین روی فضای هنری موجود که تماماً می پردازد به زیباسازی این زندگی کثیف و در جایی نیز با عریان شدن آن به توسط عملی شنیع در جامعه با یک واکنش می تازد از برای از دست ندادن چهره ی پیامبر گونه ی خود فقط مقابل توده های مردم ایستاده اما در مقابل آن در نفع خودمان یعنی طبقه ی ستمکش جامعه عریان می سازیم چهره ی وحشتناک ایشان ( هنر مساط ) و زندگی بشری را و اینبار نه در ادامه راه گذشتگان گویا هنر اعتراضی که همیشه در مقام یک واکنشگر به عرصه حضور در آمده اند چرا که این بار به مثابه یک کنشگر اجتماعی به ظهور در آمده تا باشد که مخالفین منافع طبقاتی ما واکنشگران کنش های ما باشند و یک بار برای همیشه مفهوم زیبایی را این دروغ افیونی زندگی کثیف را نابود خواهیم کرد و این ایدئولوژی ماست!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;عمل گرايي مفرط در حيطه ي آگاهي از يك وضعيت مشخص و انضمامي&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;محو امر زيباساز اين افيون توده ها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و تاكتيك كنشگر از براي تسخير موقعيت ها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نوامبر ۹, ۲۰۰۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-5342061015641877928?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/5342061015641877928/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_1684.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5342061015641877928'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5342061015641877928'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_1684.html' title='عمل گرايي بر چه اساس'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-3551884449595094518</id><published>2011-05-16T15:44:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:44:06.543-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>زن در نظام پدرشاهی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گره روزهای نو در کجا بسته شده ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در آغاز باید گفت که تقریباً هیچ معضلی در جامعه جهانی امروز نمی تواند محدود به حد و مرزی برای یک موقعیت جغرافیایی و امری ناشناخته و غیر قابل درک برای مردم دیگر نقاط دنیا باشد ، سیستم سرمایه داری بر کل دنیا حاکم است و معضلاتی را که با جامعه دست به گریبان می کند با لایه ای خاکستری شدن در همه جا قابل مشاهده است ، استثمار ، اعتیاد ، فقر ، جنگ ، جو بی اعتمادی انسانها ، قتل ناموسی و ... در همه جا با کم و زیاد شدن درجه ی آن وجود دارد و یکی دیگر از این موارد سیستم خانواده پدرشاهیست که نیاز مبرم جوامع سرمایه داری می باشد ، مناسبات تولیدی جامعه این امر را می طلبد برای استثمار بیشتر و طبقه بندی شده ، ولی چیزی که بیش از همه عیان است به بن بست رسیدن راه حل متشکل شدن جامعه در جایی به نام نهاد خانواده است ، می بینیم هر فرزندی با رسیدن به سن بلوغ و با ورود به بازار کار و تأمین مالی خود چگونه در مقابل پدری که تا دو روز پیش زیر مشت و لگدش سیاه می شد چگونه سرکش می شود ، دیگر هر ساعتی از روز که بخواهد به خانه میرود ، هر جا که بخواهد میرود ، هر چه دلش بخواهد می پوشد ، خانواده منسجم که به دستور پدر تا به نرسیدن فرزندان به سن بلوغ به هر سویی می رود پس از آن فقط محل خوابگاهی می شود برای فرزندان و این در صورتی است که فرزندان خود پاسخ گوی نیاز های مالی خود شده باشند و این مرحله ای است که پدر تاج و تخت سلطنت خود را به عنوان نان آور خانواده از دست می دهد اما دوران ما قبل آن یعنی دوران قبل از استقلال مالی فرزند ، عوامل مختلفی موجبات استحکام نهاد خانواده را فراهم می آورند که از جمله ی آن زمینه های از پیش ساخته شده و تحمیلی فرهنگی ، قومی و مالی است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لزوم پدر شاهی برای سرمایه داری&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با تقویت سیستم مرد سالاری ( دقیقاً در جوامعی رخ می دهد که نظام اقتصادی و تولیدی متحمل نیازهای مردم در تمام سطوح جامعه نیست ) در قالب یک فرهنگ عقب مانده که خارج از این رابطه هم قابل اجرا نیست ارتش بیکاری را در جایی به نام آشپز خانه پنهان می کنند که شامل جنس زنانه خانواده می شود و برای جلوگیری از اعتراض به این وضع زنان ، آن را با دلایلی همچون دختر خوب ، پاک و زن کد بانو توجیه می کنند و تبلیغاتی از این دست را حتی در تبلیغات تولیدی هم می توان به عینه می دید برای تیلیغ مایع ظرفشویی ، رب ، سس ... همیشه یک زن در پایگاه اصلی خودش در ایم جامعه یعنی آشپز خانه نشان می دهند و همین جاست که پست مدرنیسم به بن بست کامل خود اعتراف می کند یعنی از دست رفتن لزوم کار خانگی ، زمانی کار زن در خانه خود یک امر تولیدی بود زن خانواده رب ، مربا و ... می پخت و مازاد مصرف خانواده در بازار به فروش می رسید ، لباس و ظرف می شست ولی امروز با کنسرو شدن محصولات غذایی و تولید آن در کارخانه و الکترونیکی شدن کارهایی همچون لباس و ظرفشویی زن درخانه هر چه بیشتر نقش یک فرد به عنوان بر طرف کننده نیازهای جنسی مرد را بازی می کند ، هر روز زن مجبور به تو سری خوردن بیشتر می شود و از یک رکن اصلی خانواده در دوران قبل تبدیل به یک کودک فقط نان خور و در کنار آن ارضاء کننده نیازهای جنسی و در مفهوم کلی به یک برده تمام عیار جنسی بدل می گردد ، همین جاست که جامعه ی مرد سالار وی را فقط به عنوان یک دست پرورده شوهر می طلبد و این جاست که وقتی ماهیت تولیدی خود را کاملاً از دست می دهد سرمایه داری برای پاسخ گویی به این معضل رو به تبلیغات گسترده علیه حقوق زن روی می آورد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از دیکتاتوری تا سلطنت مشروط پدر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قبل تر هم گفتم دروان سلطنت پدر در خانواده با اسقلال مالی فرزندان می تواند تضعیف شده و به یک سلطنت مشروطه تبدیل گردد و حتی به یک دموکراسی ولی این آزادیکل خانواده نیست ، دموکراسی و مشروطه این بار دست دیگران را در قدرت خانواده به شرط میزان کسب در آمد و میزان مصرف آن برای خانواده بازتر می کند ، پسر خامواده که وارد بازار کار می شود از فردای همان روز از طرف قدرت سیاسی خانواده ( پدر ) به رسمیت شناخته شده و جهت حل مشکلات با او مشورت کرده و از وی طلب یاری می کند ، ولی دختر خانواده که می تواند همین نقش را بازی کند در اکثر مواقع به دلیل فرهنگ مرد سالار جامعه سرمایه داری در جهت تأمین ایجاد شغل او را در آشپز خانه و اتاق خواب جداگانه در انتهای خانه که قابل دسترسی هیچ کس نیست پنهان می سازند و تا روزی که ازدواج نکرده و قادر به تأمین حتی نیازهای جنسی جامعه نیست به عنوان یک فرد نان خور اضافه و نه یک انسان تا شب ورود به تخت سلطنت مردی دیگر می نگرند و اساساً در جوامع سرمایه داری زن مشرعیت خود را انگار اینگونه به دست می آورد و آن هم به صورت نیم بند که هیچ مسئولیتی جز مورد بالا را بر عهده ندارد و گویا نمی تواند داشته باشد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;روز های قبل ازدواج را چگونه می توان برای یک دختر تعریف کرد ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این روز ها دوران آموزش یابی یک زن خوب برای شوهر آینده است ، باید آشپزی آموخت ، باید شوهر را آویزه گوش کرد ، بدون اجازه جایی نرفت ،&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برای طرز پوشش حتماً با شاه خانواده مشورت شود و مواردی از قبیل دوست پسر ، دیدن فیلم بدون سانسور ، کتابهای به ظاهر نا هنجار ، دیر وقت به خانه رفتن ، تنها بیرون رفتن ، بلند خندیدن ، صحبت کردن با غریبه ها ، سر بالا گرفتن و ... همه ممنوع و این در حالی است در جامعه ای با چنین وضعیتی برای جنس مردانه قسمتی قبل و قسمتی بعد از استقلال مالی می تواند کاملاً بر عکس باشد و زن حتی با استقلال مالی و ازدواج کردن به خیلی از این موارد دست پیدا نمی کند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این همه قید و بند می تواند زمینه های خود کشی ، اعتیاد ، فرار از جو زندگی را به عنوان راه برون رفت از وضعیت موجود را در ذهن یک فرد حتی به عنوان یک تصمیم جبری پدید آورد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وقتی با زنی که با چنین وضعیتی درست و پنجه نرم می کند چند کلمه ای صحبت می کنیم متوجه این امر می شویم که چاره ای جز این به امید رسیدن روز های نو نداشته مگر با قبول هر آنچه که خواهد شد و یا ادامه سرکوب و منکوب ...&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۲ مهر ۱۳۸۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-3551884449595094518?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/3551884449595094518/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_3542.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3551884449595094518'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/3551884449595094518'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_3542.html' title='زن در نظام پدرشاهی'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1548159178469817918</id><published>2011-05-16T15:43:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:43:02.276-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>اينجا نابود مي كنند تا زنده بمانند</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;می خواهم در مورد یک نوع بیماری همه گیر و گویا مسری بنویسم ، بیماری ای که از سر ضعفِ درمان و به حتم آن به عنوان یک جرم ارتقا یافته ، این نوع بیماری اعتیاد به مخدرات است که در تمامی دنیای تحت حاکمیت بورژوازی هر آن شما را تهدید می کند همچون وبا و شاید یک مورد مشابه که همان ایدز باشد ، یعنی هم زمان با دچار شدن به آن نه تنها به درمان شما کمکی نخواهد شد بلکه با یک فرهنگ طبقاتی از جامعه ترد هم می شوید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نوعی از این مخدرات همان تریاک است که افغانستان دموکراتیک پروامریکایی بزرگترین تولید کننده ی آن است ، سالانه بیشتر از فکر انسانی ، جوانان به آن رو می آورند و مصرف ، ولی نمی دانند برای چه مصرف کننده هستند ، خیلی ها آن را درمقابل موادی همچون کرک ، هروئین ، آیس و شیشه تفریحی سالم قلمداد می کنند ، ظاهراً یک دندان درد سطحی است که با مسکن پایان یافته ، اما تخریب از ریشه با ضربات تمرینی آغاز می شود و با تزریق مواد به نقاط حساس بدن به پایان می رسد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بسیاری از جوانان بعد از مصرف طولانی مدت مواد مخدر رو به ترک آن می آورند که کمکی هم از جانب دوستان ، خانواده و کسانی که خود قبلاً مصرف کننده بوده اند می گیرند ولی پا در راه پر پیچ و خمی باید گذاشت ، همانقدر که که اعتیاد به مخدرات مانند یک کارگر بودن ساده است ترک آن نیز شاید همچون انقلاب راه پر پیچ و خمی دارد ، همانقدر که اعتیاد به مخدرات در این جامعه ساده است ترک آن پیچیده ، چون شما حتی بعد از ترک هم زیر ضرب فرهنگ طبقاتی حاکم بر جامعه له خواهید شد ، حتی وقتی ترک کرده باشی با هر دزدی که در محیط زندگی صورت بگیرد نگاه ها به سمت شما راست خواهد شد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فرد معتاد را دستگیر می کنند ، زندان می برند ، شلاق می زنند ، جریمه می کنند ، ترد می کنند چون او را ارذل و اوباش خوانده اند ، نظام طبقاتی از این طریق نام گذاری بر وضعی که ساخته دست خود است سر پوش می گذارد و از مسئولیتی که در قبال این وضع بر عهده دارد شانه خالی می کند ، اراده کرده تا هر مشکل ناشی از نظم نا منظم خود را با ضربه های چکمه پوش ها جواب دهد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زن ستیزی ای را که حاکم کرده اند با طناب دار و زجر بیکاری را با اعتیاد به مواد مخدر خاموش می کنند ، چقدر جالب است مواد مخدر را با تریلی وارد می کنند و اسم قاچاق را بر آن می نهند ، مگر کودن باشی که نفهمی مافیای مواد مخدر در نظام طبقاتی خود را لاک گرفته ، اصلاً گیریم که قاچاقچیان آن را وارد می کنند ، چگونه است مردم در حالی که می دانند مصرف آن مساوی با خانمان سوزی است به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا می کنند ، به نظر شما نمی تواند ناشی از نبود تفریحات سالم و انسانی ، نبود کار ، جامعه فاقد احساس خوشبختی ، سطح فرهنگ پایین که همه در گرو دستگاه جامعه طبقاتی باشد ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در بهترین حالت این حاکمین بر دنیا مسکن را با درمان اشتباه می گیرند ، یا بهتر است بگوییم این گونه آن را به خورد مردم می دهند ، فرد معتاد را ترک می دهند ، این چیزی است که خودشان می گویند مسئله بر سر کلمه ترک است ، درمانشان در همین حد بیشتر نمی تواند پیشرفت کند و هرگز پا را از این فرا تر نخواهند گذاشت ، این جامعه را نظام طبقاتی نمی تواند در مقابل اعتیاد واکسینه کند ، جامعه ای ساخته اند بر مبنای انواع فشارهای روانی ، اگر با مواد مخدر بد بخت نشوید ، حقوق چند سال عقب افتاده ، بی مسکنی ، بی کاری ، نبود درمان رایگان و تحصیلات و ... شما را نابود خواهد کرد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جامعه ای ساخته اند مستعد آدم کشی و اسیر اعتیاد ، چگونه از درمان آن سخن می رانند معلوم نیست ، البته درمان این ها اکثراً ضربات چکمه است ، منظورشان به طور حتم از درمان همین است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اینجا به طور مختصر وارد فاز دیگری از مسئله می شوم ، بحث ترک اعتیاد به مواد مخدر است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اخیراً جایی درست شده به اسم n.a که افراد خواهان ترک مواد مخدر با شرکت در جلسات این کمپ و با کمک و همیاری یکدیگر اقدام به ترک می کنند اما ترک خدای استعمالی مواد مخدر و اعتیاد به خدای شنیداری ، مذهب بسیار قوی در آن ریشه دوانده ، مذهبی که خود زن ستیزی ، نظام طبقاتی و کودک آزادی و کوتاهی دست انسانها از تغییر دنیا و باوراندن جبر تغییر به دست یک نفر در تاریخ نا معلوم را دامن زده تا این فرهنگ اعتیاد به مواد مخدر هم هر آن امکان بازگشت به یک فردی را که سابقاً معتاد بوده را داشته باشد ، بزرگترین اعتراف این سیستم همان اعلام پاکی روزانه افراد است ، یعنی این که منی که امروز 68 روز اعلام پاکی دارم ، امکان این می رود که فردا روز باز هم مصرف کنم و شاید هم دیگر بازنگردم یعنی واکسینه امکان ندارد این یعنی درمان اعتیاد به صورت ریشه ای در این نظام امکان پذیر نیست ، البته من نمی خواهم منکر این حرکت رفرمیستی که به درجه ای توانسته وضع را تغییر دهد ، بشویم ، ولی خب اگر هم کمی سکت را کنار بگذاریم می بینیم که خود این افراد که در کمپ مشارکت دارند اعتراف ترک طولانی مدت در داخل n.a را ضعیف می دانند ، تقریباً 80 در صد افراد دوباره به مواد مخدر روی می آورند ( همان خدای استعمالی )&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اعتیاد در نظام سرمایه داری یک جبر است همچون عصر یخبندان که انسان تنها با یک تحول در سیستم می تواند آن را از سر راه زندگی انسانی بردارد .&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1548159178469817918?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1548159178469817918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_3803.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1548159178469817918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1548159178469817918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_3803.html' title='اينجا نابود مي كنند تا زنده بمانند'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-2253643443526857813</id><published>2011-05-16T15:41:00.001-07:00</published><updated>2011-05-16T15:41:59.252-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>چرا خود كشي و كدام خود كشي؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دولوز که از پنجره ی یک ساختمان از بالا بر کف زمین پهن می شود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خودکشی امری که به مرگ می انجامد و یا در راستای همین هدف که مردن باشد، خود امری اجتناب ناپذیر در زندگی بشری و گاهاً دیگر انواع موجودات زنده بوده است شکل می گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما این تحرک که بحث بر سرعملکرد انسانها در حیطه ی زندگی و مرگ است سراسر در تاریخ و شاید در جند دهه اخیر که همه چیز در یک روند تند و سریع می باشد همچنان مورد چیستی بوده و آن که چه در قالب فردی و چه در قالب جمعی آن چگونه مورد انتخاب واقع می شود ؟ کدام یک یک و چگونه مجاز است انهدام زندگی بر اثر وجود یا عدم آگاهی ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همواره خودکشی را به دو دست تقسیم می کنند، یعنی آنان که به عنوان یک واکنش بر امری دیگر دست به این عمل زده و آن را خودکشی ناآگاهانه که شکل عموم آن در سطح جهانی است؛ و به حق تعریفی درست به شمار می آید یا آنان که بر اساس یک نوع جهان بینی خاص خود را محق به خروج از زندگی می دانند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دسته ی اول خودکشی کنندگان اکثراً بر اثر شکستهای عشقی، مورد ستم واقع شدن به دست پدر، مادر، همسر و دیگر اقشار فرا دست و عموماً بر اثر فشارهای روانی ناشی از مادیت شرایط محیطی اقدام به خود کشی می کنند و ناگریز راهی دیگری در اثر نبود آگاهی بر چگونگی برخورد با مسائل كه همانا پايان زندگي است بر مي گزينند و توجيه پذير.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما مسئله ی دسته دوم بدین گونه حل می شود که انسان نا خواسته به دنیا آمده ولی حداقل می تواند خود خواسته از دنیا برود و هم او که مرگ جان یک انسان را از او می ستاند از آن جا که کاملاٌ در حوزه ی خصوصی افراد واقع بوده و به خصوص در دنیای امروزه بر تابعیت از عرف و قوانین حقوق بشری، پس این عملی کاملاً توجیه پذیر است، حال آن فرد متوفی آیا اصلاً فرصت این را دارد تا پاسخ بگویید که این مرگ در پس زندگی به دست خودم آیا محق بود یا خیر سر جای خویش بماند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما عموم خودکشی کنندگان در نوع دوم آن طور که گویند، آنجا دست به این عمل ظاهراً آگاهانه می زنند که آگاهانه بودن آن در گرو تعریف زیر است&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ما خود کشی کنندگان آگاهانه آنجا که احساس کنیم باید به زندگی پایان بدهیم چون دیگر هیچ کاری برای انجام دادن در این دنیا نداشته و شاید بتوان این گونه باز تعریف کرد که اینها دیگر هیچ کاربستی نه برای خود و نه برای جامعه ندارند، پس مهر مرگ را بر پیشانی خود می کوبند و تنها نقطه ی عطف آن، در مقابل نوع دیگر خود کشی را می توان در این یافت که این عمل از مدتها پیش تصمیم گیری شده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ولی آیا می توان یکی را کنشگر و آگاهانه و دیگری را واکنشگر و نا آگاهانه قلمداد کرد در حالی که هر دو در اثر استیصال در پاسخگویی و برخورد با مسائل صورت می گیرد چه آنجا که نتیجه آنی تحرک مغز در مقابل یک کنش ضد فرد است و چه آنجا که این آینده یعنی استصال پیش بینی شده و فرد از مدتها قبل می داند که چرا خود کشی می کند ؟ يعني باز هم استيصال در پاسخ به مسائل&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آیا اگر آگاهی به اندازه كافي باشد در پاسخگويي و برخورد با مسائل و زندگي آيا باز هم بشر خودكشي را بر مي گزيند؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;انسان در طی سالیان عمر خود بر اثر عدم توانایی در پاسخ گویی به مسائل زندگی همیشه دستاویز ساخته های ذهن خود گردیده است و آنجا كه فرهنگ، اخلاقيات و عشق پديد مي آيد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خودکشی آگاهانه یا نا آگاهانه یک راه گریز است از شرایط ما بین بد و بدتر و آیا وقتی آگاهی باشد انسان انتخاب می کند راه بد را در مقابل بدتر و آیا اصلاً انتخاب می توان نامید در شرایط جبر گونه را ما بین دو انتخاب از پیش تعیین شده كه در نهايت هر دو مرگ است، تاريخ نشان داده كه بدترين ها بد هستند و بدها مي توانند بدترين باشند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از نظر من در هر دو صورت پایان زندگی به دست خود فرد نه خواسته و نه توانسته که کنش و آگاهانه بوده و این گونه قلمداد شود و به طور حتم که این آخرین دستاویز ساخته ی ذهن بشر برای راه گریزی از مصائب و مخمصه های زندگی است، اما پس از ساخته و پرداخته شدن چیز هایی به مانند فرهنگ، اخلاقیات، عشق و زندگی بی دقدقه در مسند یک انسان فرا دست در جامعه طبقاتی و در پس آن فرو ریختن تمام این انتزاعات در مقابل ماديات سخت و استوار كه همانا مسائل و مصائب زندگي را پديد آورده و بشر بنا به ميزان آگاهي خود از پس پاسخ گويي به آنها نتوانسته برآيد قطعي نيست ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;انسان تاریخاً آنجا که می توند پاسخ گوی امور چه در حد تئوری و چه پراتیک باشد خود ر ا در حوزه ی میل زندگی و میل به ادامه آن و از آنجا که کاربست خود را در این امور در یک بن بست مطلق می یابد خود را محق مرگ می بیند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-2253643443526857813?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/2253643443526857813/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_609.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/2253643443526857813'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/2253643443526857813'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_609.html' title='چرا خود كشي و كدام خود كشي؟'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-6877348354764576792</id><published>2011-05-16T15:40:00.001-07:00</published><updated>2011-05-16T15:40:58.675-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>زايش پست مدرنيسم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از نظر من ظهور و ادامه حيات پست مدرنيسم چيزي جز تحركات مدرن نه به نفع مردم كه بر عليه آنها مي تواند باشد به عبارت ديگر تحركاتي در فرم نوسازي با محتواي زندگي بهتر براي عموم مردم كه قالبا در تحولاتي از پايين صورت مي گرفت مدرنيسم و در ضديت آن يك فرم نوساز اما با محتواي ضد انساني (عموم مردم جهان) و در نفع يك عده خاص پست مدرنيسم را شكل داده و معنا مي بخشد، به عبارت صريح تر مي توان از تعريف همه چيز در جهان آبستن ضد خويش است استفاده نمود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در آغاز حركت به سمت مدرنيسم در مناطق غربي جهان آن جا كه در جنگ با يك نيرو و فرهنگ ارتجاعي و براي شكست دادن آن، طبقه اي كه در آينده حاكم جهان خواهد بود هنوز منافع مشتركي با توده هاي مردم دارد اين تحركات (حركت به سمت نو سازي) مي توانست هم چنان به نفع طبقه ي محكوم هم باشد اما از آنجا كه سرمايه داري به عنوان يگانه نيروي حاكميت بر تمامي امور تسلط مي يابد مي تواند آغازگر پست مدرنيسم باشد يعني آنجايي كه منافع طبقه ي حاكمه ي جديد ديگر يكسر از منافع توده ها و محكومين جدا شده و روز به روز بر شدت آن افزوده مي شود و از اين پس هر تحولي در جامعه كه مي تواند به نفع توده ها باشد در اثر تسلط طبقه حاكمه بر تمامي امور بر عليه امور مردم و به نفع حاكميت تمام مي شود. نمونه ي آن انقلابات و اختراعات صد سال اخير، براي نمونه انقلاب كارگري اكتبر كه در نهايت به نفع سرمايه داري رقم مي خورد يا تحولاتي در زمينه ي استفاده از انرژي ها كه در نهايت تبديل به بمب اتم شده و توسط هواپيماها بر سر مردم خالي مي شود در نتيجه حتي فلسفه و تئوري هاي روشنفكران نيز بر اثر بدبيني اي كه نسبت به تحولات مدرنيستي كه در نهايت باعث به انقياد كشيده شدن زندگي توده ها مي شد، فلسفه ي يأس از تغييرات و ايستايي جهان را پديد آورده و در بهترين حالت از يك كل گرايي و آرمان هاي ماكسيماليستي به جز گرايي و خواستگاه هاي مينيماليستي تقليل يافت ، نمونه ي آن را در يكي از نوشته هاي دوستان مبني بر تغيير در قوانين شطرنج را مي توان مثال آورد و اين چيزي نيست جز هدف طبقه ي حاكمه مبني بر پايان جهان و پيروزي مطلق ايشان كه پروپاگاند مي كنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما اين نتيجه ي سالها تجربه بخصوص در قرن بيستم يعني قرن سلطه و يكه تازي طبقه ي سرمايه دار به عنوان تنها قدرت حاكمه و شكست ديگر نيروهاي طالب قدرت است كه نمونه هاي تاريخي آن را به نقل از كتاب «فرهنگ تفسیری ايسم ها» تفسير مي كنم:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1. ظاهرا مفهوم پست مدرنيسم را اولين بار نويسنده ي اسپانيايي «فدريكو اُنيس» به سال 1934 در اثر خود به نام: گزيده ي شعر اسپانيايي به كار برده و از آن در تشريح واكنش پست مدرنيسم استفاده نموده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2. اصطلاح پست مدرنيسم از سال هاي 1950 در آمريكا و كشورهاي اروپايي به كار گرفته شد، در پايان دهه ي 1960 به عنوان جنبش فرهنگي هنري شناخته شد و از دهه ي 1980 گسترش يافت.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در دو پاراگراف بالا ما شاهد چهار تاريخ زماني از جمله 1934، سال هاي 1950، پايان 1960، و دهه ي 1980 هستيم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1934: عروج استالينيسم و فروكش كردن انقلاب كارگري در روسيه كه خانه ي آرماني طبقه ي كارگر جهاني بود و پيروزي سرمايه داري دولتي بر حکومت کارگری&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1950: در اين سال ها پست مدرنيسم در آمريكا و كشورهاي اروپايي به كار گرفته مي شود، يعني سال هايي كه نتايج مخرب جنگ جهاني دوم فضاي يأس و نااميدي را بر زندگي مردم اين منطقه به عنوان پيشرو تحولات اجتماعي در جهان تحميل كرده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پايان دهه ي 1960: سال هاي اوج جنگ سرد كه روز به روز به نفع غرب و هر آنچه كمونيسم واقعا موجود خوانده مي شد پيش مي رفت و شكست انقلاب پاريس (فرانسه) در ميِ 1968.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1980: اين دهه برهه ي زماني است كه سوسياليسم واقعا موجود به رهبري گورباچف در يك جنگ سرد امپرياليستي بازي را به آمريكا و دول غربي باخته ، آرمان طبقه ي كارگر تحت پروپاگاند دستگاه تبليغاتي غربي مبني بر هر گونه تغيير از پايين كشته شده و آغاز نظم نوين جهاني به رهبري سرمايه داري و اللخصوص سرمايه داري آمريكا اعلام مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چيزي كه در اين چهار تاريخ زماني كه پست مدرنيسم طي مرور زمان در آن شكل گرفته و توده گير مي شود مشخصه اي عيني و واضح دارد، ذره ذره از آرمان هاي مردمي در جهت بهبود زندگي به دست خودشان بنا به پيروزي نظام سرمايه داري در اين جنگ طبقاتي كاسته شده و سرمايه داري به يك هسته ي منسجم تر براي حكومت خود بر آحاد مردم نزديك تر مي شود.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-6877348354764576792?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/6877348354764576792/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_812.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6877348354764576792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6877348354764576792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_812.html' title='زايش پست مدرنيسم'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-4754506026381154921</id><published>2011-05-16T15:39:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:39:28.396-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیانیه ها'/><title type='text'>گالري يا خيابان ؟ خيابان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هر آنچه که شما در این جامعه ی شهری می بینید تحت تملک است از برای سلب موقعیت های اکثریت مردم چه در گرو شخص و چه ملی آن&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در قانون اساسی این چنین تعریف شده : هرگونه نوشتن و تبلیغ بر روی دیوارهای شهر بدون اجازه ی صاحب ملک ( شخصی ، دولتی ) غیر مجاز بوده وپیگرد قانونی دارد و این چیزی است که خطر آن ما را هر روزه حتی بر روی پست های برق و مخابرات هدف قرار داده و ما در نهایت سوژه ی قربانی شدن آن هستیم .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دلیل اصلی ای که گرافیتی را حتی در پیشرفته ترین جوامع دنیا ممنوع کرده می تواند همین باشد و بنا بر آن گاهاً آنرا جرمی سیاسی قلمداد می کنند زیرا یک هنرمند شهری با تولید یک تصویر بر روی دیواره های شهر اساس یک جامعه ی سرمایه داری ، که تمامی سیاست های آن بر مالکیت بنا شده را زیر پا می نهد و این هنرمند در اولین قدم اساس یک سیستم را رد کرده پس میتواند یک درگیری سیاسی را در پی داشته باشد او این امری جبری است ، شما نمی توانید یک نظام سرمایه داری را با عدم وجود قانون یا فرهنگ تملک حتی تصور کنید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نقش بستن حتی بی مضمون ترین گرافیتی ها بر دیواره های شهر جرمی به مراتب سنگین تر دارد به رادیکال ترین به ظاهر گرافیتی ها دردرون گالری ، زیرا این هنر با نقض قانون انحصار مالکیت است که نمود پیدا کرده و بازخورد خود را می یابد در حالی که گرافیتی درون گالری رهنمون می شود به آن سویی که قوانین مالکیت به عنوان یک جبر اجتماعی نظام طبقاتی می طلبد و شاید کار درون گالری بی شباهت نباشد به کار کارگر که با هر آنچه بیشتر تولید کردن ثروت بیشتری را برای سرمایه دار تولید کرده و وی را برای بقای سرپا نگه می دارد .البته باید گفت کارگر با فروش نیروی کار ، شرایط بقای بقای خود را ایجاد می کند ، هنرمند هنر مسلط با فروش خود شرایط زیست و بتوارگی خود را تضمین می کند و هنرمند گرافیتی با ره یافت به درون گالری فقط بازیچه ی فرهنگ مسلط بر علیه خویش است و این مسیری است بدون آلترناتیو نجات .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اصولاً گرافیتی به مثابه ی هنر خیابانی با نقض قانون مالکیت اذهان عمومی را تشویش و آلوده کرده و با هدایت شدن آن به درون گالری به سنن جامعه ، تحت حاکمیت اصل مالکیت خود را آلوده می کند به آن چیزی که از بر ضدیت آن بر خواسته بود .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هنری که با عدم رعایت قانون مالکیت پایه های یک ساختار طبقاتی را به لرزه در می آورد چه بهتر که با یک نگرش رادیکال به تاخت بر علیه دیوارها و تمامی سدهای تبعیض به سمت تسخیر موقعیت های شهری حرکت و آنجا که با کمترین مخارج ممکن برعکس هنر مسلط به اشتراک گذارده می شود می تواند به عنوان کنشی همه گیر سر آغاز یک تحول در تمامی سطوح زندگی از فرد به جمع گسترش یابد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هنرمند کیست و چه می گوید : اصولاٌ او را آنچنان که دستگاه حمایت گر هنر مسلط تعریف می کند این چنین است ، فردی جدا و مستقل از جامعه که هیچ منافع مشترکی با دیگران ندارد ، کارگر کارگر زاده می شود ، سرمایه دار سرمایه دار و هنرمند قدیسی است که ذاتاً هنر در او جلوه گر شده ، هنر او اکتسابی نیست او از بدو تولد قلمو به دست است و این چنین همه حیرانند از این معجزه که از قدرت بومیایی به عنوان یک مشیت بر او معین گردیده و طی سالیان متمادی به توسط قدرت های ماوراء طبیعه تکنیک و فرم ها را می آموزد ، او جایگاهی بتواره دارد آنچنان که می گویند ، اما به تعریف من این هنرمند کسی نیست جز مزدوری برای حفظ وضع موجود و تعریف فوق هم چیزی نیست جز خوراندن فرهنگی که تصمیم دارد بر خارج کردن اسلحه ی هنر برای اعتراض از دست عموم مرم ستمکش .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امروزها باز هم عده ای تحت تاثیر فرهنگ مسلط با خارج کردن هنر شهری و گرافیتی از یک حالت همه گیر و سوق دادن آن به سمت یک هنر حرفه ای و فرمالیستی سعی در حفظ جایگاه خود به مثابه ی یک بت در جامعه طبقاتی را دارند و این ارزش بر نمی تابد مگر با فرهنگ سلطه ، با ارزش گذاری های نسبی بر هنر شهری به طور حتم خواهان باقی ماندن گرافیتی در یک فاز بوده و آن هم چیزی نیست حتی در پشت تعاریف ساختار شکن ، جز حفظ وضع موجود و این وظیفه نه برای ایشان که برای هنرمندان هنر مسلط تعریف شده و قابل پذیرش و این چنین است که هنر از سینما گرفته تا گرافیتی در یک کاربست اجتماعی می تواند راه انقیاد تا تحول در توده های مردم را طی نماید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به هر آنچه که به خیابان خیانت کند تف می کنم&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-4754506026381154921?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/4754506026381154921/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_975.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4754506026381154921'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/4754506026381154921'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_975.html' title='گالري يا خيابان ؟ خيابان'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-288539332343964159</id><published>2011-05-16T15:36:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:36:29.241-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>به آنان كه نئشه اند براي هنر مسلط</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بیائید نگاهی به آرشیو فیلمهای موجود در بازار از غرب گرفته تا شرق بیاندازیم ، مگر چیزی جز مسلخ گاههای سرمایه داری می بینیم ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از هالیوود آزاد در قید تجارت بر حیطه ی پول گرفته تا بالی وودی که آشتی طبقاتی را به عنوان یک امر محال به نفع طبقه حاکمه ی این کشور و به ضرر مردم ستم دیده ی این منطقه رقم می زند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تمامی سینمای موجود در بازار چیزی جز کثافت کاری یک مشت مزدور نیست .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;موسیقی در ایستایی آب مرداب ، هیپ هاپ و متال را خفه می کند و استاد فلان نئشه کنان اثر هنری اش را خلق می کند ، اینجاست تفاوت هنر آزاد اعتراضی با هنر تجاری یعنی همان جایی که آثار هنرمندان شهری با سلاح نقض قانون مالکیت و با در دست داشتن ابزار تولیدشان تحت عنوان اسپری رنگ تولید شده و برای مصرف عموم به اشتراک گذارده می شود یعنی همان نقطه مقابل اثر هنری که نه تولید بلکه خلق می شود در گالری برای تقدس اتاق خواب .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هر آنچه که از ذهن بر آید بر دل نشیند اما آن چه که ما تولید می کنیم از سر جبریات راه زندگی مادی ، دلها را می زداید از هر آن چه که به زور به خوردش داده اند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در 5 سالگی یک تابلو از بهزاد دیدم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در 10 سالگی دوستش داشتم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در 16 سالگی با آن تف کرده گریختم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امروز تف می کنم و می ایستم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هنر مسلط امروز انواع هنر مستقل از محیط تجاری را شیطانی قلمداد می کند ، باشد که تحلیل های ضد انسانیتان نقش بر آب شود ، متهم شدیم به اینکه مواد مخدر مصرف کرده و دست به تولید اثر هنری می زنیم اما سوال من از ایشان این است که بیان احساسمان بر علیه وضع موجود بر علیه فقر ، جنگ و تبعیض که ریشه در خواستگاههای انسانی دارد نیازمند نئشه کردن و غوطه ور شدن در هوا است یا زمانی که شما دست در دست هوریان بهشتی به آسما می گریزید و می گریزانید مردم را از خواستگاههای انسانیشان ، آنگاه که شما نئشه ی شعر های زیبایتان هستید مردم زیادی بر اثر فقر ناشی از جامعه ای که شما نقش به سزایی در ساخته شدن فرهنگ ارتجاعی آن دارید از جانشان کاسته می شود و پاهای ما بر کف خیابان به شما اردنگی خواهد زد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تمامی سعی خود را بکنید ، تا می توانید بر علیه ما تبلیغ کنید که ما ضد جامعه هستیم و شک نکنید که ما خواهیم بود بر علیه جامعه ای که شما فرهنگ مسلط ، تو سری خور و عادت امر قربانی واقع شدن ستمکشان و کارگران آن را رواج داده اید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زیپ دهانتان را در مورد فقر بکشید که نه موضعی ضدیت با آن ، که تصمیم بر عادی جلوه دادن آن برای توده های محروم را دارید به عنوان امری ازلی و ابدی ، شما از عاملین شرایط حمایت می کنید به عنوان مزدور ، همانطور که پول نئشه شدن شبانیتان در محافل روشنفکری را به شما می دهند تا نئشه زنده بمانید که نه برای خود بلکه برای به انقیاد کشیدن کلیت جامعه بشری .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فراموشتان نمی کنم زمانی را که در قبال کشته شدن مردم در عراق ، افغانستان در مقابل دولتمردان صدا خاموش کردید تا همچنان میلیونها تن انسان زیر بمب های خوشه ای و موشک های کروز بمیرند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فراموشتان نخواهم کرد برای تمامی دلسوزی هایی که برای کارگران در حال مرگ بر اثر فقر کردید ، شما دلتان سوخت و کارگران همچنان زیر آوار ناشی از استثمار که شما دستگاه سرپوش آن را ساختید مردند و آنگاه به احتمال خمار بودید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شما در دل من جای دارید تا همیشه کنارم باشید ، کنار یک روان پریش ، باشد روزی که از ته دل بیرونتان بکشم با شاشیدن یا استفراغ.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گلزار و آنجلینا جولی به شما هم تف خوام کرد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;سپتامبر ۲۲, ۲۰۰۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-288539332343964159?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/288539332343964159/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8172.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/288539332343964159'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/288539332343964159'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8172.html' title='به آنان كه نئشه اند براي هنر مسلط'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-5994832474132360809</id><published>2011-05-16T15:35:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:35:17.200-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>ارزش سركوبگري ادب در نظام طبقاتي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ادب چیزی نیست جز سر پوش گذاشتن بر روان پریشی نظام طبقاتی و واقعیت گرایی مرثیه حقنه ی این سرپوش&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۱&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ادب همان نوع بر خورد افراد در حفظ جایگاه بالا دست در یک جامعه طبقاتی است ، اما مسئله ادب در یک بعد گسترده تر خارج از الفاظ و کلمات (خواهش می کنم تا مادر جنده) عملی گشته و نوع صحبت کردن در یک دو قطبی ادبی و ضد ادبی انعکاسی از رد یا قبول این واقعیت است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ادب آنجایی که سیستم سرمایه داری و نظام طبقاتی برای حفظ بقاء خود روابطی را نه تنها در قالب الفاظ که به صورت شرع یا تصویب قانون حقوق شهروندی و ... از همان ابتدای ورود شما به حیطه ی زندگی برده وار انسانها به توسط تسمه نقاله های مختلف وارد مغز و استخوان شما می کند شکل می گیرد ، آنچنان که شما حتی از درک ریشه های مادی این امر محروم شده و آنرا یک درک اجتماعی عادی تلقی می کنید و به حتم عادت کردن به مورد قربانی واقع شدن انسان ها در گرو الفاظ و قید حرکات ، آنجایی که به عنوان یک تعریف عام شناخته و اصولا ً در حیطه ی روابط بین افراد در یک دو قطبی تقسیم بندی های لزوم موجودیت یک جامعه طبقاتی به مثابه ی یک باید ونباید و در هیبت یک توجیه گر سرکوب عملی می گردد .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کارگر ----&amp;gt; سرمایه دار&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زن ----&amp;gt; مرد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کوچکتر ----&amp;gt; بزرگتر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;2&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ادب در جامعه سرمایه داری یعنی حکومت انحصاری بر دستگاه های تولید به یاری احساس تملک سر پرست خانواده بر دیگر افراد به ثمر می نشیند ، نوعی رابطه اجتماعی از همان کودکی تحت همین عنوان به صورت یک ضرورت به خورد شما داده شده تا در آینده ی نه چندان دور شما خشونت بر آمده از حس استثمار شدن را در خود سرکوب کنید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فرزند خانواده پاهای خود را به سمت پدر دراز نمی کند ، به نشانه ی ادب و احترام به بزرگتر ها هروز صبح سلام می دهد ، حرف و عملی که اساس یک خانواده تحت سیطره ی پدر شاه را بلرزاند باید از ذهن به عنوان یک نیروی شیطانی براند ، همه ی این باید و نباید ها یا به عبارتی هنجارهای اجتماعی عملی می گردد تا به عنوان فرد بقای خود را در سیستم حفظ نماید و عکس آن تنبیه و اخراج از سیستم را به دنبال خواهد داشت انسان طی سالیان دراز و تحت فشار مسلط جامعه ی طبقاتی احترام گذاشتن بر بزرگترها را از لحاظ سنی آموخته وآماده ی بر قراری نوعی از رابطه مودبانه تحت لوای احترام در مقابل بزرگ بازار تولید یعنی سرمایه دار است یعنی همان جایی که هنجارها باید رعایت شده تا دستمزدی را برای ادامه بقا ، کارگر دریافت نماید و در غیر این صورت جریمه ی نقدی و اخراج از محیط کار یا همان طرد از سیستم را به دنبال خواهد داشت .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کارگر حس اعتراض بر علیه استثمار شدن خود را با سر پوشی به عنوان ادب منکوب می کند ، همان ادبی که ناشی از تفکر طبقه حاکمه به خورد طبقه محکومین داده می شود .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما کار بست ادب در محیط کار متفاوت تر است از نوع آن در محیط خانواده ، اینجا در محیط کار شما نه با پا دراز کردن بر چهره ی صاحب کار که با اختلال در امر تولید به شیوه ی سرمایه داری بی ادب محسوب می گرید ، یعنی همان جایی که برای دریافت حق خود دست به اعتصاب یا هر گونه اعتراض بر علیه وضع موجود می زنید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بی ادبی در محیط خانواده به شورشی شدن در محیط کارخانه منتهی می گردد ، همانطور که از کلمات بر می آید این نوع تفکر که به خورد طبقه کارگر داده می شود از محیط خانه به کارخانه کشیده می شود ، کارگر در خانه ی تولید یعنی کارخانه ، تولید می کند پس نباید به سمت ابراز تولید دست دراز کند و این ادب در محیط تولید قلمداد می گردد که در صورت رعایت نشدن بر عکس خانواده که حالت انفرادی داشت و مورد حمله سرپرست خانواده قرار می گرفت اینبار به صورت فردی ( اعتراض رو در رو به وضع موجود ) تنبیه فردی شده و در صورت جمعی ( اعتصاب ) بودن با پلیس رو در رو می گردد ، اینجا شرع قانون شده است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۳&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سیستم سرمایه داری امروز شیوه ی تولید و کنترل جهانی است ، کالاهای جهانی شده و جهانی شدن کالا اقصی نقاط دنیا را به طبقه مشخص کارگر و سرمایه دار تقسیم کرده ، در هممه ی جهان سرمایه دار استثمار می کند و کارگر استثمار می شود بدون هیچ تفاوتی ، تنها تفاوت موجود بر پایه فرهنگ های سرکوبگرانه است همان فرهنگی که به توسط طبقه حاکمه به خورد جامعه داده می شود ، ولی چیزی که عیان است نسبی نبودن استثمار در جهان تحت حاکمیت سرمایه داری است ، یعنی این سیستم با کلیت سرمایه دارانش بر سر این نوع عمل متفق همدیگر هستند یعنی هیچ نسبیتی در این بین نیست و این عکس چیزی است که حتی بسیاری از فیلسوفان پست مدرن مدعی آن گشته اند ، دنیا ، دنیای پست مدرن بوده و بسیاری از موضع مارکسیستی تحت تاثیر نسبیت فرهنگی بر آمده از افکار سر کوبگرانه سرمای داری نیز به همین موضوع دامن می زنند ، روزی به اسم چپ نو و روز دیگر به نام یورو کمونیسم ، جاهایی نیز این نسبیت فرهنگی بر علیه حقوق مردم را به حق نقد کرده و سعی بر نابودی آن دارند اما از نظر من نسبیت فرهنگ در جامعه جهانی را نه باید بین حقوق شهروندی کارگر در لندن در مقابل تهران قلمداد کرد که باید ریشه ای تر به این مسئله پرداخت ، مسلما ً فرهنگ مسلط در لندن نیز که کارگری زیر شرایط آن می زیید همان فرهنگ مسلط سرمایه داری است ، یعنی فرهنگ استثمار کردن و استثمار شدن ، در نظر من این پدیده را باید بین دو طبقه ی مقابل هم که هیچ منافع مشترکی بینشان وجود ندارد مورد نقد قرار داد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برای مثال شما نگاهی بیاندازید به نسبی بودن ادب بین دو طبقه سرمایه دار و کارگر که از سوی طبقه حاکمه برای حفظ منافع خود در مقابل کارگر به عنوان یک ضرورت اجتماعی قلمداد می گردد ، مثلا ً اگر یک کارگر از دستورات صاحب کار سر پیچی کند و یا بر خورد تندی با ایشان داشته باشد بی ادبی محسوب شده ولی بی حرمتی کردن به یک کارگر از جانب صاحب کار یا سرمایه دار در این جامعه یک حق طبیعی قلمداد می گردد و به راستی که این ماهیت طبیعی جامعه طبقاتی و سرمایه داری است یعنی بی حقوقی کارگران (تولید کنندگان) در مقابل سرمایه داران (مفت خورهای) جامعه ، می بینیم که ضرورت رعایت ادب در این جامعه فقط برای طبقه محکوم است همچون ضرورت وجود مذهب در زندگی کارگر که توسط دستگاه های دولت سرمایه داری تبلیغ گردیده ولی در زندگی شخصی سرمایه داران گاها ً ذره ای از آن را به عنوان یه مهره تاثیر گذار به عنوان قید نمی بینیم مگر جز ماهیت ابزاری و سرکوبگرانه آنها برای بقای نظام طبقاتی و سرمایه داری .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۴&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چیزی که مسلم گشته ادب به عنوان ابزاری سرکوب گر در دست طبقه حاکمه برای حفظ و ادامه بقا در مقابل محکومین است و در صورت رعایت نشدن آن در مقابل فرد با پست عالی در این جامعه فرد خاطی محکوم است ، این جا یک ساختار شکل گرفته با چهره ی واقعیت تلخ ، یعنی مورد قربانی واقع شدن اکثریت بشریت به دست اقلیت ، شما حق اعتراض ندارید چون بی ادبی محسوب می شود ، شما نمی توانید اعتراض کنید چون افکار حاکمه بر جامعه نتیجه افکار طبقه حاکمه است ، شما به امر قربانی شدن عادت می کنید چون این بی ادبی درمقابل استثمار شدن را چیزی به اسم واقعیت گرایی یا همان افکار طبقه حاکمه سرپوش می گذارد و واقعیت این چنین تلخ چیزی نیست جز دامی برای زیست بشری ، ساخته شده به توسط ذهن نظام سرمایه داری ، بزرگترین نمونه تبلیغ این واقعیت گرایی مدیای تحت تسلط نظام سرمایه داری است ، صبح تا شب کشته شدن انسانها به توسط ارتش و نیروی نظامی را بیش از چند هزار بار به عنوان اخبار بیان می کنند و گاها ً با نشان دادن یک چهره ی زشت حتی از قتل های ناموسی ، اما این جا تفکری در پشت این کار خوابیده ذهن شما آماده می شود که در صورت وقوع یک اتفاق ضد انسانی بر علیه خود شما امری آن را عادی قلمداد کنید می خواهند حق انسانی را به توسط این تبلیغات به مورد قربانی شدن تقلیل دهند تا در صورت کشته نشدن و فقط صرف استثمار شدن خدایتان را شکر بگویید ، همان خدای تلویزیون که بر گوش و چشم شما احاطه پیدا کرده ، شما قربانی می شوید ، شما به قربانی شدن عادت می کنید ، شما باید واقعیت گرا باشید یعنی همان گرایش + واقعیت ، یعنی بنشینید ، اعتراض نکنید ، بی ادبی نکنید ، این واقعیتی است که برای شما از پیش در شب قدر جلسات سرمایه داران تعیین شده این نوع ساختار واقع شده و تنها در حالت ایستایی در امر پیشرفت انسانیت است که ساختار باقی خواهد ماند .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۵&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همه چیز در جهان موجود وارونه و آبستن ضد خویش است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حاکمیت سرمایه داری وجود دارد ، کار مزدی وجود و به لزوم جنبش طبقه کارگر برای لغو کار مزدی بر ضدیت آن وجود دارد ، اما نمونه مشابه آن در زمینه ادب نیز وجود دارد البته بحث در این قسمت همان ادب رایج و متعارف تحت الفظ عامه ی مردم است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همانگونه که مبارزه بر علیه کار مزدی در اثر وجود کار مزدی درون طبقه کارگر موجود است همچنان یک حرکت ضد ادب بر علیه جایی که کارگر تولید کرده و وی را برای استثمار شدن هر چه بهتر مودب و تو سری خور بار می آورد ( خانواده ) وجود دارد ، امروز به راحتی شاهدش هستیم همان فحش مادر که باعث ریخته شدن خون انسان ها بر زمین می شد امروزه تبدیل گشته به یک شوخی ، دیگر برای منبع تعذیه (مادر) و تعذیه رساننده ی منبع (پدر) ارزشی قائل نیستند مگر خرده بورژواهای مدعی فرهنگ و سُر خورده در فرهنگ مصرف گرایانه ، فحش مادر و پدر را مثل نقل به سمت همدیگر پرتاب می کنند اما نمی خواهم بگویم این هدف من است بلکه ای کار دلیلی بر وجود این حرکت یعنی ضذیت با خانواده یعنی جایی که فقط در تولید و پرورش کارگر ارزش گذاری می شود می تواند باشد که به درجه ی مبارزه علمی نرسیده مانند حرکات اعتراضی کارگران در سالیان اول شکل گیری این جنبش درون جامعه که در اعتراض به وضع موجود دست به خرد کردن دستگاه های تولید می زدند و از این منظر نوع ادبیات موجود در جامعه در ضدیت با شکل یک خانواده شباهت فراوانی به حرکت کارگران در آن دوران دارد که در اثر وجود یک نیروی آگاهی دهنده می توان این جنبش ضدیت را به درجات موثرتری برای پیشبرد اهداف محرک و ضد بازدارنده ی جامعه انسانی تبدیل نمود .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سه‌شنبه, سپتامبر ۲۲, ۲۰۰۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-5994832474132360809?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/5994832474132360809/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_1904.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5994832474132360809'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5994832474132360809'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_1904.html' title='ارزش سركوبگري ادب در نظام طبقاتي'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-7581234501943496776</id><published>2011-05-16T15:33:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:33:13.212-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>واژگونی جبر کذاب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نامم را پدرم گذارد، شهرتم را اجدادم، دینم را... دیگر بس است راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;انسان در ساختار موجود چیزی نیست جز افزوده ی کمی جمعیت و ادامه مسیر کیفی گذشتگان که با گسترش صعودی کمی آن کیفیت به قعر فرو می غلتد، فرد در جامعه ناخواسته به میل خویش زاده می شود بدان جهت که در نبود تن، میل وی در کار نیست، ابتدا فرد باید مادیت خویش را بیابد و از پس آن است که میل-آگاهی به وجود می آید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما تن در بدن مادر به واسطه میل پدر که پدرانگی و وجود او لزوم قطعی است ابتدا پیشا میل به حساب می آید زیرا که تولد تن می تواند بر حسب اتفاق صورت گیرد و در ادامه راه است که میل وجود ایشان ضرورت است یا آنکه خود پدر-مادر پس از حضور مادی در یک دنیای مادی امیال را به همراه می آورند که زایش انسانی دیگر را نیز می تواند شامل شود، این روند در مسیر رسیدن به زمان حال که همان ادامه دهندگان هم هستند در شیوه تعیین اسم و شهرت نمایان می گردد، نام شما را پدر بر اساس میل خویش و تفکر زاده شده از مادیت زندگیش بر شما می نهد و شهرت شما از اجدادتان به ارث می رسد، خانواده تمام تلاش خویش را دارد که فرزند در مسیر زندگی ادامه راه پدر و اجدادش باشد آنگونه که حاکمیت بر اساس تضمین سود خود این فرهنگ را در جامعه تعبیه نموده است، اینکه یک دختر همچون مردان باشد برای بازتولید مناسبات موجود از جانب ساختار اجتماعی مطرود خوانده نمی شود اما اگر فرزند پسر بخواهد در مسیر دیگری جز مردانگی تعریف شده از جانب پدران گام بردارد مطرود است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نام فرد توسط پدر و شهرتش را اجدادش تعریف می کنند و این همانا چیزی نیست جز یک مسابقه دو امداد بی اطلاع از خط پایان آن که طول مسیر قربانگاهِ محکومین است به انجام این مسابقه.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مالکیت بر تن آنچنان ریشه می گستراند که رهایی از بند آن در ساختار موجود به هیچ روی امکان پذیر نیست، امکان ناپذیری آن در شیوه پوشش، طرز اخلاقیات، تعیین آینده و نوع زندگی بشری، امکان ناپذیر از بند مالکیت بر تن بدان جهت است که انسان در یک وضعیت تراژیک به سر می برد (اما با یک حالت امکانی) اسارت در حکمرانی برای مالکیت بر تن یا محکوم واقع شدن آن، این وضعیت تراژیک به حتم در جای جای جامعه رخ می دهد چرا که مسیری جز این نیست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فرد مورد تعیین اسم، شهرت و ... می گردد و زمانی که خود متضمن ادامه مسیر است به همان گون که در یک موقعیت جبرگون انسانیت محکوم می گردد به زندگی از پیش تعیین شده به واسطه خانواده به طوری که حتی در هنگام عمل ابتدایی زایش که در هم آمیزی زن و مرد است نوع مذهب با الله اکبر گویان و... فرد مسیحی، مسلمان، یهودی و... می گردد، درست در همین هنگام است که دست تقدیر بر چهره زندگی ظاهر می گردد چرا که مناسبات مادی حاکمیت این چنین می طلبد، پس بدین گون مذهب نیز همچون نوع تعیین اسم و شهرت نه بر اساس اختیار که به واسطه جبر مناسبات اجتماعی به واسطه ی خانواده که خود برتایده از افکاری که به تبعات منافع حاکمیت پدید می آید به انسان انتقال یافته و به هیچ وجه ممکن با این استدلال نمی توان آن را امری ذاتی قلمداد نمود، انسان محکوم است به زندگی (از هر نوع آن چرا که در پیدایش مناسباتی که در آن پدید آمده به هیچ روی دخیل نیست) از زمان یافتن مادیت خویش با ماهیت انسان و بر اساس جبر و ماهیت انسانی اش محکوم است به مرگ و آن را دریغی نیست و نبوده و تعیین آن بر اساس ماهیت یک موجود زنده و حتی موجودیت متدی خویش در مرود حق زندگی و مرگ امری جبرگونه است، اما آنچه به مثابه اجبار تحمیلی بر اساس دلایل گوناگون که نه اساس ماهیتی انسانی که زاده ساختارهای اجتماعی گوناگون است بالفعل قابل فوران می شود این است که هیچ انسانی قبل از ظهور محمد مسلمان زاده نمی شود و قبل ظهور مسیح مسیحی زاده نمی شود و ... اما آنچه هست همه به عنوان انسان پا به زندگی می گذاریم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اسم، شهرت، دین همه ی آنها را برایمان تعیین نموده اند فارغ از میزان تأثیر آنها بر زندگی مان، اما آنچه مسلم است همه کذب محض است که در ساختارهای اجتماعی تا کنونی بر تضمین سود عده ای منفعت طلب که شاید خود به مانند مذاهی گوناگون به لحاظ کیفی پیشرو بوده اند ساخته شده ودر ادامه تکثیر بر تضمین سود عده ای منفعت طلب که شاید زمانی خود به مانند مذاهب گوناگون به لحاظ کیفی پیشرو بوده اند ساخته شده و در ادامه تکثیر کیفی آن جامعه را به یک منجلاب کشانده اند چرا که مذاهب بر اساس ذات دگماتیستی ای که دارا هستند (که برای ادامه بقای خودشان الزامی است) در یک پیشرفت کمی دیگر کیفیتی را که به همراه دارند یارای پاسخکویی نیاز جوامع در مقام حاکمیت نبوده و از اینجاست که دستشان به خون آلوده می گردد اما در این میان دال بالا که تعیین تکلیفی است بر یک دید از برای امر مذاهب ذاتاً دگماتیک.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در مورد اسلام این وحشی ترین دین که در ایران بر مسند حاکمیت نظام طبقاتی خنجر به دست ایستاده نشان از آن دارد که محمد پیامبر اسلام از همان ابتدای قدرت گیری و مسیر آن دست می گشاید بر خون مردم پس نوع این دین از همان ابتدای امر کیفیتی داشته ما قبل کیفیت حاکم بر جامعه ی آن زمان و نمی توانسته پاسخی باشد بر خواسته های کمی جوامع انسانی.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ضرورت تاریخی ایجاب می کند که قیام محکومین یک ساختار زمانی صورت پذیرد که ساختار پدید آمده بر اساس خود ضرورت در یک بن بست تکثر کمی واژگون گردد اما این امر یعنی واژگونی امر والای نظام طبقاتی اسلامی و امام علی گون از همان ابتدا که دست به شمشیر می برد در اثر بحران برای محکومینش محق است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;۲۰ آوریل ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-7581234501943496776?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/7581234501943496776/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_3139.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7581234501943496776'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7581234501943496776'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_3139.html' title='واژگونی جبر کذاب'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-2145398227958440959</id><published>2011-05-16T15:31:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:31:32.948-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>سخنی با کمونیست ها : ما انقلاب کمونیستی می خواهیم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نیروی جنبش خیابان امروز پس از ماهها حضور در ایران رو به افول می رود، مردم درست در هنگامی دست به امر واژگونی حاکمیت می زنند که بر این امر واقف آیند که نیرو و پتانسیل شان در تقابل با حاکمیت سیاسی در یک بالانس قدرت قرار گرفته و توانایی آنرا دارند که با یک عمل متحدانه با کمترین هزینه ها دست به این عمل بزنند، اما صرفاً امر واژگونی حاکمیت ساختاری در نزد تئوری مارکسیستی به معنای انقلاب نیست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;واژه انقلاب به معنای قلب کردن و تسخیر مهمترین شاهراه یک ساختار است به توسط محکومین و نوع دیگر آن توسط هر نیرویی هر چیزی هست حتی کودتا به غیر از انقلاب، اگر بعضی از گرایشات چپ تسخیر موقعیت اصلی را در ساختار سیاسی می بینند باید رگ و ریشه ایشان و مارکسیسم را هم از جدا دانست چرا که قلب تپنده نظامات حاکم در زیر بنا نه ساختار دولت، ولایت فقیه و ... که در اصل همان بحث زیربنای جامعه در حوزه اقتصاد بوده که به شکل سرمایه بدست عده ای قلیل تسخیر گشته و از جانب توده های مردم سلب مالکیت گشته است ( امروز انقلاب به معنای قلب کردن سرمایه به توسط محکومین در راستای واژگونی آن است ) و به این شکل باید در شرایط حاضر وقایع ایران را از امر انقلاب جدا نمود، هر چند که با حضور نیروهای طبقه کارگر اما در خیابانها جایی که کارگر مشغول به فروش نیروی کار خویش نبوده و یک مصرف کننده است امکان بالفعل یک انقلاب را دارد چرا که نیروی حاضر با یک هیجان صرف در راستای احیای حق خود بازیچه سیاست چانه زنی از بالای گرایشات سیاسی طبقه بورژوازی مختلف گشته، در این بین آنچه که نیست تشکیلات و آگاهی طبقاتی برای انقلاب است و گاهاً در بین نیروهای موسوم به چپ نیز حتی گفته می شود که تنها راه انقلاب و آن هم از نوع کارگری آن است حال آنکه اصلاً در شرایط حاضر که کارگر تنها دشمن سرمایه داری است مگر انقلاب به توسط نیروهای دیگر نیز امکان پذیر است؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نیروی انقلاب کیست؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;انقلاب مسلماً متضمن دگرگونی اجتماع در ابعاد گوناگون تماماً موجود است اما به صورتی که گامی به پیش باشد! گامی به پیش بودن نیز همان نفی وضع موجود است، تنها دانه درخت بلوط است که توانایی نفی درخت بلوط را دارا است و در این بین برای دنیای امروز این تنها کارگران هستند که زاده نظام سرمایه داری و نیروی نفی ایشان هستند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنجا که یک نیروی سیاسی تحول جامعه با حضور مردم را انقلاب خوانده به طوری که تحول در یک بعد اجتماعی را فاکتور میگیرد در اساس تحول در باقی ابعاد را نیز در فاکتور خویش پنهان نموده چرا که انقلاب با تحول در زیر بنا کل جامعه را نیز متحول می نماید، اینگونه نیروهای سیاسی بنا بر شرایط وضعیت انقلابی با سیاست های منفت طلبانه در حالتی تراژیک تن به سیلاب انقلاب می دهند و انقلاب روسیه درسی به تمام معنا در این راستا برای ما کمونیست ها است، چرا که واقعیت انقلاب هر آنچه را که کذبش می کند در خود می بلعد و این چنین پیشرو بودن خود را اثبات می نماید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جهان تا کنون تحولات مختلف اجتماعی گوناگون را به چشم دیده است که در این بین تنها آن تحولاتی که در یک تضاد طبقاتی با قطب نمای سیاسی پیشرو بوده اند آن هم پیروزی طبقه محکوم را بر علیه حاکمین که وضع زندگی توده ها را به لحاظ رفاهی در ابعاد گوناگون بهبود بخشیده توانسته هیبت انقلاب را یدک بکشد، محکومین امروز یعنی کارگران در جنگ های طبقاتی بر علیه حاکمین پیشروی کرده اند تا پای سنگر پیروزی رفته اند و در یک قدمی سنگر پیروزی شکست هم خورده اند اما در این تضاد نابود نشده اند چرا که حاکمیت بر اساس ضرورت منافع خود نیازمند محکومین زاده سرمایه داری هستند و با نابودی آن خویش تن نیز نابود خواهد شد، در جنگ های طبقاتی گوناگون در ادوار تاریخ فئودال می توانسته تماماٌ سرمایه داری را به خون بغلتاند اما آن نیرویی که در تضاد اصلی با فئودالیسم است نه سرمایه داری که دهقانان بوده اند و به این تعبیر منافع طبقاتی ایشان تا سر حد مرگ سرمایه داری به قیمت زنده نگه داشتن نیروی دهقانی می توانسته پیش رود، فئودالیسم تا آنجا که به بن بست نخورده راه گریزی از انقلاب بوژوازی دارد و چنین امکانی در شرایط حاضر برای بورژوازی در زمان حال و از زمان پیروزی اش بر علیه نظام ارباب رعیتی وجود ندراد، سرمایه داری در یک جبهه با یک دشمن می جنگد اما نمی تواند این تنها دشمن را در جنگ به سوی نابودی تمام سوق دهد زیرا که ادامه بقای ایشان بسته به زنده بودن و بازتولید همین دشمن است ولی کارگر از این وضعیت مبرا بوده و بر اساس واقعیت انقلاب تنها راه رهایی اش نابودی سرمایه داری است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کارگران با نابودی سرمایه داری خود را می رهانند اما سرمایه داری با نابودی کارگران خود را نیز نابود می نمایند. و بر این اساس در یک دنیای دو قطبی طبقاتی در موقعیت تسخیر قدرت کارگران تنها نیروی انقلاب گشته و کسی جز ایشان در تقابل با حاکمیت در موقعیت تسخیر قدرت نیست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کدام طبقه کارگر؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;کارگر بدان جهت تنها نیروی انقلابی است که با رهایی خویش یک جامعه و نوع بشریت را می رهاند زیرا که با بودن در اکثریت قاطع به عنوان پست ترین طبقه منافعی در سیستم سرمایه نداشته و تا رسیدن به احیای کامل حق خود جامعه را از دگماتیسم حاکم بر جامعه که در مغز استخوان جامعه بشری ریشه دوانده می رهاند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مارکس به درست در انتهای مانیفست می نویسد کارگران جهان متحد شوید چرا که در اثر اتحاد کارگران است که طبقه کارگر پدید می آید و این اتحاد حول ضدیت دشمن ایشان سرمایه داری صورت می پذیرد چرا که ضرورت انقلاب این را ایجاب نموده و خود اینها مستلزم بودن آگاهی در بین کارگران از برای اتحاد و انقلاب است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اثر اتحاد کارگران طبقه کارگر پدید آمده و از آنجا که تنها این کارگرانند که در عرصه تولید به نفع سرمایه داری چرخ تولید را می چرخانند پس گام اول اتحاد ایشان بر علیه سرمایه داری است که به سمت پدید آمدن طبقه کارگر می رود نه فرزندان ایشان در دانشگاه ها و ... در راستای انقلابی دیگر اما باز هم باید اشاره نمود در نزد مارکس کارگر کسی است که در مناسابات اجتماعی برای امرار معاش مجبور به فروش نیروی کار خویش به سرمایه دار است و بدین معنا در آن ساعاتی که در چرخه تولید نیروی کار خود را میفروشد فرد کارگر محسوب گشته و نه در آن ساعاتی از روز که خود به عنوان مصرف کننده و هم شهری سرمایه داران می یابد و مشغول به بازتولید نیروی کار خویش برای فروش فردا است، با این تحلیل مارکس است که اتحاد کارگران ضرورتاً برای انقلاب در محل کاری که کارگر در ضدیت با سرمایه داری است پدید می آید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در این لحظات ضرورت تاریخ تنها نیروی انقلاب را کارگران می داند چرا که ایشان تنها نیرویی بوده بر یک موقیت انقلابی ( کارخانه ها )بوده و اگر پای مبارزات اقتصاد سیاسی کارگران در میان نباشد تحولات اجتماعی را با بینش مارکسیستی نمی توان به عنوان انقلاب بررسی نمود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مبارزات اقتصاد سیاسی کارگران تنها راه انقلاب است .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مارس ۲۰۱۰ &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-2145398227958440959?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/2145398227958440959/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_9544.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/2145398227958440959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/2145398227958440959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_9544.html' title='سخنی با کمونیست ها : ما انقلاب کمونیستی می خواهیم!'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-9095048201756375964</id><published>2011-05-16T15:29:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:29:28.497-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>مسئله جنبش مسئله کارگران نیست!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گویا امروز در ایران فاز مبارزات مردمی محکوم به تغییر ریل گشته است و هر چه بیشتر مردم را درگیر امر مبارزه به شیوه اعتصابات کارگری و سازمان یافته است، حاکمیت فاشیستی حاکم بر ایران سرنگون نخواهد گردید یعنی در یک شیوه دمکراتیک جنگ نرمی و سبز و ضرورتاً مسیر دیگری را باز نگذاشته جز افلیج نمودن نظام از زیر بنای اقتصادی آن که گره گشای این امر همانا اعتصابات کارگری سازمان یافته سراسری باشد ، این مسئله زمانی در جامعه مطرح می گردد که اگر روزی که تهران شاهد راهپیمایی چند میلیونی بود فراخوان به اعتصاب عمومی می توانست تا کنون کار رژیم اسلامی را تمام کرده باشد اما وضعیت را به همین سادگی و بر اساس ایده آل نمی توان برآورد نمود، مبارزات مردم هر چه هم که مستقل از حاکمیت و نظام باشد در یک بالانس قدرت با حاکمیت تا کنون قرار نگرفته است چرا که عدم وجود آگاهی بر خواست ها و درد های مشترک مردم تحت ستم مانعی بر سر این مسیر است، آنجا که جمعیتی چند میلیونی با فراخوان یک خونخوار به اسم موسوی به سمت راهپیمایی ساکت و بی هدف برای تسخیر موقعیت های سیاسی شهری نمی رود خود دال بر وجود عدم آگاهی این نیروی حاضر در صحنه است یا آنجا که وجود شعار کارگر اعتصاب و خواست حذف سیاست فقر، تبعیض و جنگ طلبانه رژیم در خیابان از جانب ما مسئله ای غیر دمکراتیک و غیر مدنی خوانده می شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ژیژک در این زمینه با مصاحبه گر ایرانی در کنگره مارکسیست های لندن که از وی می پرسد نظرتان در مورد وقایع ایران چیست ایشان بی محابا پاسخگو می گردد که ابتدا باید شرایط ایران را به طور عینی درک نمایم اما مصاحبه گر ادامه می دهد که به هر حال ما شاهد حضور چند میلیونی مردم بودیم باز هم صریح تر پاسخ می دهد که حضور چند میلیونی عوامانه اصلاً مهم نیست، مهم آن است که حتی ۵۰۰ هزار نفر باشند اما با سازماندهی، ولی من با تصدیق این نوع طرح فعالیت باز هم به ریشه مسئله می خواهم نزدیک تر شوم، سازماندهی حول چه چیزی،چطور می شود که طبقه کارگر به عنوان مهمترین دشمن نظام وارد عرصه مبارزه نمی گردد، گاهاً می گویند کارگر ها که پشت احمدی نژاد بودند، اما این نوع تحلیل مختص اپوزیسیون راست پرو غرب است، مگر موسوی-رفسنجانی کمتر از احمدی نژاد جنایت کرده اند یا چیزی جدا از نظام هستند، کیست که نداند در تعیین صلاحیت یک فرد برای انتخابات مشخص می گردد که فرد مذکور از خود نظام است، پس مسئله بدین گون نیست، از نظر من کارگر وارد عرصه مبارزات کنونی نخواهد شد تا این فاز از تحرکات اجتماعی بند ناف خود را از خواست های بورژوازی (که تمامی حاکمیت از خامنه ای-احمدی نژاد تا رفسنجانی-موسوی آنرا نمایندگی می کنند) ببرد و این امر آنچنان ملموس است (البته از جانب بسیاری ار تفکرات پوپولیستی و ایده آلیستی آنرا آغاز انقلاب می خوانند) تا کنون اتفاق نیافتاده، هنوز مردم با فراخوان و تاکتیک قاتلین دیروز اصلاح طلبان امروز در مقابل اصلاح طلبان دیروز و قاتلین امروز به صحنه خیابانها می آیند اما مسئله کارگری که می خواهد امروز در عرصه سیاست ریسک نموده و دست به تنها ابزار خود یعنی اعتصاب ببرد ریشه اش نه در انتخابات فاشیستی و سرمایه دارانه که برای وی تباهی می آورد و نه چیز دیگری که در اصل بالا بردن سطح معیشتی زندگی در عرصه اقتصاد است که جنبش موجود در هر نوع آن تا کنون توانایی پیوند خوردن با آنرا ندارد اما من قائل به این هم هستم که توانایی این عمل بالفعل موجود بوده و هست ولی از جانب اپوزیسیون-پوزیسیون راست و پرو غرب به انحراف کشانده شده است، فعالین حاضر سیاسی این را بدانند که طبقه کارگر و سرمایه داری هیچ منافع مشترکی با هم نداشته و تا آنجا که سرمایه داری دست در جنبش به نفع خواست های خود دارد به دنبال ایجاد یک پیوند ارگانیک ما بین این دو جنبش نباشند، در جهان حاضر که اساس تمامی روابط، قوانین و...بر اساس و نفع سرمایه داری چیده شده است و همه جامعه تحت حاکمیت طبقه سرمایه داری است قدرت انقلاب آنرا فقط می توان در ضد خویش او که زایده نظام وی هستند یافت، حضور مردم در خیابان مگر در ضدیت نظام سرمایه داری به معنای انقلاب نیست و این قضایا در ایران را فقط با اغماض می توان نه انقلاب که فقط نوعی اصلاحات از پایین نامید حال آنکه مسیر انقلاب در نظام سرمایه داری از دروازه های اصلاحات واقعی با اعمال قدرت سازمان های مردم نهاد به توسط نیروهای تحت ستم جامعه می گذرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;﻿مارس ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-9095048201756375964?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/9095048201756375964/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_9143.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/9095048201756375964'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/9095048201756375964'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_9143.html' title='مسئله جنبش مسئله کارگران نیست!'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-6863009061734621830</id><published>2011-05-16T15:27:00.001-07:00</published><updated>2011-05-16T15:27:26.387-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>ریشه اشتباه راست موسوم به کمونیست در کجاست؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تا کنون بسیار می پنداشتیم که دلیل عدم تأثیر گذاری نیروهای موسوم به چپ و مارکسیستی در اکثر موارد و به خصوص نیروهای خارج از کشور که تعداد زیادی از آنها نیز در دوره هایی خود از قهرمانان و رهبران مبارزات کمونیستی بوده اند می تواند اینگونه باشد یعنی داشتن یک دید انتزاعی از جانب ایشان، که خود نتیجه نزدیک به سی سال تبعید ناخواسته و اجباری است وبه این شکل است که می توان دلایل اشتباهات و ضعفشان در جامعه در برخورد با مسائل گوناگون را توجیه نمود زیرا که هر انسانی با دور شدن از یک وضعیت خاص، خود در وضعیت دیگری تغییر حالت داده و آن وضعیت گذشته ایشان نیز در ایران اکنون پس از سی سال گذر زمان بسیار می تواند تغییر نموده باشد اما در تعریف از شکل بالا دو خاصیت مهم وجود دارد.1 . قهرمان کمونیست که سالها به اشکال مختلف و در دوره ای که کوچکترین ندای تفکر چپ در هرکسی برابر با جوخه اعدام بوده به مبارزه خود در این خط و مشی ادامه داده اند که این خود جای تقدیر دارد و در این میان شاهد دستگیری و کشته شدن صدها دوست و نزدیک خود بوده است و 2 . مسئله دید انتزاعی شده بر اساس تبعید اجباری است، زیرا ایشان تحلیل خود را از ازوپا برای ایران صادر می کنند که نزدیک به سی سال از آن دور بوده اند و هم ایشان در اروپا و هم وضعیت در ایران طی 30 سال گذشته تغییر نموده است و در پایان نیز می توان به این نتیجه رسید که ایشان در تحلیل های خود نا خواسته انتزاعی بوده و در پراتیک بر همین اساس و گذشته دردناک خویش به محدوده اخلاقیات محصور شده اند و باز هم باید به این شکل ادامه داد که ادامه مبارزه ایشان (قهرمان کمونیست گذشته ایران) آن هم بر روی یک خط اشتباه قابل توجیه بوده و هست،اما دلیل آنکه خط و مسیر تئوری و پراتیک اینگونه جریانات اشتباه بوده عینیتی به گونه دیگر از تعاریف بالا می تواند داشته و دلیل اینکه می توان این نوع کنش و واکنش سیاسی جریانات موسوم به مارکسیستی را در جامعه اشتباه و دروغ قلمداد نمود همان عدم حضور تاثیر گذار و اهداف ایشان در صحنه سیاست پر التهاب چند ماه گذشته ایران است، کار در نهایت به آنجا ختم می شود که مردم و توده های ستمکش به جای آنکه چپ و کمونیسم را به عنوان رهبر رادیکال خود در عرصه تئوری و پراتیک برگزینند باز هم به سراغ گزینه های راست رژیم به عنوان آلترناتیو تغییر اوضاع می شتابند و در این میان نوع برخورد مردم در اثر و نتیجه عدم فعال حضور نیروهای چپ و کمونیست به عنوان یک گزینه انتخاب است.تمام جریانات سی سال گذشته ایران جز پاره ای از موراد خاص نه پیکره و نه افق ایجاد شدن به یک حزب وسیع قابل انتخاب و مورد نمایش در عرصه جامعه برای اهداف طبقه کارگر نبوده اند، مردم ما را انتخاب نمی کنند زیرا که ما حضور فعال نداریم یا شاید بهتر باشد بگوییم که اصلاً حضور نداشته ایم نظر به جریان پاسیفیست کورش مدرشی و کادر رهبری حزب مطبوع ایشان است که در یک حرکت کثیف و مرتجعانه به سمت جنبش اجتماعی و سرنگونی طلبی جامعه که در اثر عدم حضور ایشان مردم کس دیگری را برگزیده اند به راحتی و با بی مسئولیتی با نام موسوم کمونیسم به جامعه و حتی خود کمونیسم پشت می کند ( البته این جریان سابقه ای طولانی در حذف منتشرات احماقانه خود از روی سایت حزب و فراموشی خط مشی پایه ای خود دارد و جای تعجبی ندارد که برای کسب منافع امروز منشور سرنگونی طلبی خود را باز هم نه با مردم بورژوا که با سعید حجاریان پرولتر به پیش ببرد ).باز هم می گویم مردم ما را انتخاب نخواهند کرد وقتی که آلترناتیو ما پیشرو و در سطح جامعه وجود نداشته باشد و گر نه کدام کمونیستی وجود دارد که عقایدش را به عنوان آلترناتیو رهایی بخش از چنگال ارتجاع سرمایه داری در اشکال مختلف آن نداند تکثیرش نکند و یا ایمانی بدان نداشته باشد و این امر یعنی پیروز ما تنها می تواند با ایمانی راسخ از طریق پراتیک، پراتیک و پراتیک به عنوان عنصری مهم و دخالتگر در تمام عرصه های اجتماع حاصل گردد، کمونیسم خود تئوری آهنین و آبدیده شده در نتیجه یک پراتیک اکتیویست است یا به قول مارکس کمونیسم نقد توأم با عمل است.اما ایراد کار در این سی سال گذشته کجاست؟ من فکر می کنم جریانات موجود که هر حرکت میلیتانت ایشان در عرصه های مختلف که یا به بهای سنگین و ضربه های غیر قابل تحمل تبدیل گشته و رادیکالیسم چپ را به دیوانگی آشکار خاص نیروهای میلیتانت ملی و قومی کشانده و یا آنقدر در ترس به راست آشکار فرو رفته که پاسیفیسم را برای کادرهای شرافتمند کمونیست پایین تر از کادر رهبری احزاب به دنبال داشته است ناشی از آن می شود که ایشان ( کادر رهبری احزاب ) هنوز در سنت های مد گرایانه جوانی خویش خویش برای چپ و کمونیسم گیر کرده و از اینجا دید انتزاعی ایشان و پراتیک اخلاقیشان آغاز می شود که خاص نیروهایی با بنیان های خواست اجتماعی راست و بورژوازی در ابعاد گوناگون آن است گر نه که تئوری مارکسیستی ای که بر ضد اخلاقیات و انتزاعات است و پراتیکی که در عرصه جهان کالایی شده و کالای جهانی شده صورت می گیرد نمی تواند با چنین بهانه هایی لجن های مالیده بر تن را از خود بیالاید، روی سخن به خصوص با حزب کمونیست کارگری و حکمتیست می باشد که تکرار مکرارات عمل و تئوری های ایشان در جبهه راست و به نام مارکس و کمونیسم نه نشانگر سیاست های اشتباه لپی که ما را در عمق مسائل به سمت سوسیال دموکراسی برنیشتانی و مبارزات خلقی و میلیتانت مائوئیستی کرد و ... سوق می دهد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چهارشنبه, ژانویهٔ ۲۷, ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-6863009061734621830?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/6863009061734621830/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8226.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6863009061734621830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/6863009061734621830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_8226.html' title='ریشه اشتباه راست موسوم به کمونیست در کجاست؟'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1859672629921923866</id><published>2011-05-16T15:26:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:26:12.710-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>موسوی سازگارا و فاشیسم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چندی است که جنبش سرنگونی طلبی پس از سی سال حکومت سرکوب سر از خیابانها بلند کرده و افق آن نیز جز هدفی که بر نام جنبش نیز نهاده شده چیزی را به دست نمی دهد یعنی سرنگونی، اصولاً مردم به صورت خود جوش در روزهای معینی که گویا در یک تاکتیک یک بام دو هوا مشخص شده به خیابانها گسیل شده گاهاً پلیس را به عقب نشانده و در نهایت با دادن کشته و سیل زندانی ها روانه خانه های خود می شوند، این وضع حد اقل طی روزهای عاشورا، 16 آذر، 13 آبان و روز قدس نمایان بوده است و در نهایت دستاوردی جز ایجاد اولین تلنگرهای ترس بر پیکره حاکمیت که موجبات فضای پلیسی سخت گیرانه تر فراهم می آورد را ندارد، من فکر می کنم در شرایط موجود که موسوی نیز سیاست سازکارانه خود را می رود که هر چه بیشتر عیان سازد تحلیل های از نوع چپ که از همان ابتدا شورش مردم را از پیکره حاکمیت در هر جناح آن را جدا می دیدند درست از آب در آمد و با این تفاسیر یک خط فاصله بزرگ می تواندایجاد شود ما بین نیروی اصلی اپوزیسیون و این پوزواپوزیسیون منفعت طلب، اما در این شرایط حاکمیت با یک دست نمودن خود می تواند ضربات سنگین را در اثر اتحاد سیاه خود بر سر جنبش به حق آزادی خواهانه مردم فرود آورد تا با خورد نمودن آن حداقل بقای عمر خود را چند سالی تضمین نماید و باشد که در این اتحاد آقای موسوی به کمک خدایشان 4 سال دیگر به عنوان رئیس جمهور این حکومت فاشیستی انتخاب گردند.اما باید ریشه یابی نمود ترس ایشان( حکومت ) و واکنش های سریع و پر خطایشان را در مقابل مردم دست خالی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ماهیت فاشیستی بودن نظامالبته که نباید فاشیسم را با اردوگاه های کار اجباری و فضای خفقان آور نظامی صرف خلط نمود و اگر فقط با وجود چنین عینیاتی فاشیسم نمود یابد پس به حتم حکومت های عصر باستان نیز اولین حکومت های فاشیستی تاریخ بودند ولی فاشیسم این نیست همان گونه که مانی و مزدک نیز ربطی به سوسیالیسم ندارند، ذکر این نکته نیز ضروری است که حکومت های فاشیستی می توانند و باید توأم با این گونه فشارها بر مسند قدرت باشند، اما در پاسخ به اینکه اردوگاه کار اجباری در فضای موجود کجاست باید پاسخ گفت در شرایط موجود با قوانین و فضای کار در ایران ظاهراً تمام محیط ها فضای اردوگاه کار اجباری را دارا هستند و فقط چون به لحاظ کمی گسترش یافته اند به نسبت دیگر حکومت های فاشیستی در ملاحظات سرکوبگرانه خود نیز که همان کیفیت امر باشد تقلیل یافته اند و واقعاً که بر پایی این گونه اردوگاه های کار اجباری از سوی سرمایه داری اسلامی بسیار هوشمندانه تر از نوع اروپایی آن است ولی اصولاً حکومت های فاشیستی آن گونه که تاریخاً آنرا در ایتالیا و آلمان می توان بررسی نمود در شرایطی که خطر انقلاب کارگری بر علیه سرمایه داری در جامعه حاضر بوده و طبقه کارگر در مصاف با حاکمیت تنها نیروی اصلی به شمار رفته و در اثر نبود حزب واقعی طبقه کارگر به هر دلیل جامعه در یک سردرگمی برای کسب قدرت سیاسی به رهبری کارگران به سر می برد، فاشیسم با شعارهای عوامانه و پوپولیستی که بیشتر نیروهای دهقانی، خرده بورژوازی و لمپن پرولتاریا را که اساساً باید تحت رهبری طبقه کارگر باشند و در اثر عدم پیروزی این طبقه بر علیه حاکمیت مستأصل سرمایه داری حول خود برای کسب قدرت سیاسی همراه می نماید دوران اوج ظهور فاشیسم است.حتی امروز به لحاظ عینی در جامعه خود ما نیز به وضوح قابل مشاهده است است که در روستا ها پس از چهل سال عدم تحرک و پیروزی طبقه کارگر روستاها و نیروهای دهقانی عملاً به سمت فاشیسم گرایش دارند و فقط طی چند ماه گذشته است که با شورش های شهری طبقه کارگر در جامعه به صورت ریزش نیرو آن هم به صورت سوزنی جامعه به صورت کلی در حال پرتاب به سمتی دیگر است، اما مسئله وجود فاشیسم در این جامعه یعنی ایران نه مختص این دوران ( انتخابات) و حضور مردم در خیابان برای پیشگری از ظهور آن بلکه به سابقه 30 ساله ی آن بازگشته و مردم آنگاه که در پای صندوق های رأی و به خصوص بعد از یک هفته حضور خود در خیابانها با پایان دادن به شعار های باز پس گیری آرا و حق رأی پس از یک سرکوب خونین توسط حکومت متوجه سوء استفاده از آنها و اینکه ایشان نه برای بهبود اوضاع جامعه که رسماً به فاشیسم نوع جمهوری اسلامی رأی داده اند برای سرنگونی کلیت آن بعد از سی سال به پا خواستند و شعار موسوی بهانه است، اصل نظام نشانه است در مراسم 16 آذر امسال که در خیابان های تهران طنین انداز شد خود گویای همه چیز است، به این مسئله اشاره شده تا بگویم که جامعه امروز با شرایط سیاسی متشنج نه در جایگاه انقلاب کارگری که نتیجه سرکوب این نوع انقلاب در سال 57 بعد از حاکمیت سرمایه داری اسلامی است هر چند که در مناسبات سرمایه دارانه احتمال این نوع تحول به دلیل منشأ اثر بودن کار و تولید طبقه کارگر را نیز زیاد کرده و این طبقه بی سهم هم نمی تواند که باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;طبقه کارگر کجاست؟مشاهدات ما از صحنه مبارزات به صورت ساده انگارانه به گونه است که گویا این طبقه(کارگر) همان نیروی حاضر در پشت محمود احمدی نژاد به عنوان نماینده اقصاد سیاسی حکومت سرمایه اسلامی ایران است ولی حضور 5 میلیونی مردم در شهر تهران به نکته ای دیگر اذعان دارد، هر چند که تلاش های امثال سازگاراها و نوری زاده ها به عنوان مسببین تشکیل سپاه قتل و عام مردم در دهه 60 که فعلاً در پرده ابهام به فراموشی سپرده شده همراه با تلاش های متخصصین bbc و voa تا کنون مبنی بر این که نیروی حاضر به خاطر اینکه تجمعات از مرکز شهر به سمت بالا برگزار می گردد پس نیروی متشکل جنبش همان طبقه متوسط شهری با خواست های نَرم و دموکراتیک بوده را به عنوان یک ذهنیت به خورد همگان داده اند ولی سوال را باید با طرح چنین مسئله ای مقابل ایشان اینگونه بیان نمود:آیا حضور مردم از مرکز شهر به سمت بالا که همه خیابان ومعابر اصلی شهر را تشکیل می دهد می تواند دال بر حضور مردم صرفاً همین منطقه باشد ؟ نه خیر آقای سازگارا شما اعتراض و انقلاب را با دعواهای لمپن های حامی جمهوری اسلامی از گذشته تا کنون را با هم اشتباه گرفته اید.آیا اصلاً شهر تهران به عنوان مرکز صنعتی خاورمیانه می تواند دارای 5 میلیون نفر طبقه متوسط ( خرده مالک ) باشد؟ اگر منظورتان مهندسین یا پزشکان و دیگر متخصصین مزد بگیر نظام سرمایه داری است باید گفت جناب هدفتان چیست از تحلیل این چنینی، خودتان خوب می دانید که هر متخصص مزد بگیری که به هم طبقه مزد بگیر خود در عرصه تولید و ارائه خدمات به توده های مردم خیانت نکند برای حفظ منافع خود و حاکمیت همان کارگر است.آیا این 5 میلیون نفر همان طبقه کارگری نیست که به هر دلیلی از یک رفاه نسبی در زندگی برخوردار بوده (البته به پاس زحمات خودش ) و فرصت پیدا کردن آگاهی نسبت به خواست های خودش و اجتماع انسانی را یافته و اکنون دست به اعتراض می زند ؟مگر ناراضیان از تجمعات در تهران همان خرده مالکان طبقه متوسط اصلی جامعه نبودند که ابراز شکایت می نمودند از این که حوادث اخیر کاسبی ما را خراب کرده است؟کیست که نداند تمام این حجره داران و موسومین به حاجی بازاری طرفدار دوآتشه و از پشتیبانان حکومت می باشند؟آیا با طرح این چنینی سوال می توان این اعتراضات را حضور میلیونی طبقه متوسط نامید؟آقایان شما خوب می دانید که عرصه جغرافیایی مبارزات نمی تواند دال بر تعیین نیرو و خواست آن باشد و شما با این تلاش مذبوحانه از طریق bbc و voa ( همان ها که خمینی را زیر درخت سیب و نور افکن ها به عنوان فرشته نجات ورهبر انقلاب 57 به مردم حقنه کردند ) فقط سعی بر انحراف خواست ها و تحولات اجتماعی دارید.از کجا معلوم که ما محکومین نظام طبقاتی نرفته بودیم که ریشه های بالای شهر این مرکز و منبع فساد در زندگی جامعه را بلرزانیم، از کجا معلوم این نشانه نفرت ما محکومین نباشد؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;موسوی هم همان رهبر قاتل شما قاتلان در نهایت خود وقتی دید شعارها در خیابانها حتی می تواند حاکی از براندازی خود ایشان باشد به سمت سازشکاری و فریبکاری در نفع تمامیت نظام فاشیسم اسلامی روی آورد ولی آنچه که در این میان پا برجاست اتحاد مردمی بر علیه شماست اما اینبار نه فقط در خیابانها که در محیط کارشان در عرصه مبارزات اقتصاد سیاسی به بدرقه شما خواهند آمد و اعتصاب عمومی این کم هزینه ترین راه برای ما بر علیه شما با بیشترین قدرت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تنها راه ماست و باشد که کلیت شما را در اقصی نقاط دنیا در هم بکوبد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سه‌شنبه, ژانویهٔ ۵, ۲۰۱۰&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1859672629921923866?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1859672629921923866/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_6003.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1859672629921923866'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1859672629921923866'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_6003.html' title='موسوی سازگارا و فاشیسم'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1171500522699047830</id><published>2011-05-16T15:25:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:25:07.291-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>رهايي زن در گرو مبارزات طبقاتي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ماركس مي گويد : ميزان آزادي زن معيار آزادي جامعه است بدان جهت كه ستمكش ترين قشر جامعه در نظامات كنوني همان زنان فارغ از موقعيت طبقاتي ايشان است، اما در اين بين تفاوت هايي ميان خود مسئله رهايي زنان در ميان است، در ميان طبقات حاكم و سرمايه داري زنان به اين دليل تحت ستم بوده و مرتبه اي پست از مردان ( فقط مردان هم طبقه خود ) دارند كه نمي توانند به عنوان نمايندگان طبقه حاكم و ستمگر خود در عرصه قدرت حاضر شوند و اصولاً خود انگل هايي آويخته بر انگل هاي مرد كه خود از طريق نيروي كار ديگران امرار معاش مي كنند هستند، حال اينكه وجود اين قشر از زنان بر اريكه قدرت منافاتي با منافع توده هاي ستمكش جامعه نداشته و تنها يك جايگزيني مهره ها در ساختار موجود ستمگر بر عليه توده هاي مردم ستمكش است كه نمونه هيلاري كلينتون مثال عيني اين امر بوده زيرا كه با وارد شدن در عرصه قدرت ساختارمند نظامات موجود هر شخصي با هر عقيده اي بايد در راه حفظ و تضمين سود سرمايه گام بردارد و ديگر اينكه با چنين تبييني زن و مرد سرمايه دار در ساختار موجود خود به خود در مقابل كليت طبقات ديگر تحت حاكميت و به خصوص كارگر قرار خواهد گرفت.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما زن در طبقه كارگر موجودي است كه آزادي و رهايي او از بند قوانين و سنن زن ستيز حاكم بر جامعه كه ضرورت نظام طبقاتي بوده اعلام مرگ زندگي نا برابر است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لزوماً زن در طبقات فرو دست بدان جهت زن مي شود كه سرمايه داري به عنوان يك نظام مردانه بايد از ايجاد اشتغال براي نيمي از جامعه شانه خالي كرده و خود را از مسئوليت نگهداري كودكان كه در آينده بايد كارگران وي شوند برهاند و اين كار را بر عهده كارگراني كه موقعيت شغلي از ايشان گرفته شده مي گذارد، وجود زنانگي و مردانگي در ادامه هم ديگر زاييده جوامع طبقاتي است، زيرا آنجا كه زن و مرد در جامعه به لحاظ حقوق اجتماعي برابر مي شوند ديگر نه زنانگي و نه مردانگي ( به مفهوم اخلاقي آن ) وجود نخواهد داشت.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جامعه كمونيستي همان جامعه بدون طبقه و نه تك طبقه و عاري از تبغيض است پس اگر بدين گون باشد كه كارگر در مسير دست يابي به اين جامعه با نابودي سرمايه داري كارگر بودن خود به عنوان موجوداتي فرو دست را نيز نابود مي سازد پس زنانگي به مفهوم اخلاقي و نه فيزيكي آن با نابودي مردانگي و زن ستيزي خود را از بند اخلاق و سنن منكوبگر و سركوبگر رها ساخته و بدين صورت با نابودي مردانگي و زن ستيزي در جامعه زنانگي به عنوان اخلاقيات فرودستي زنان نيز نابود خواهد شد و اينجاست كه بايد گفت جنسيت وجود ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;انقلاب به معناي تحول جامعه در عرصه هاي گونان چه به لحاظ كمي و چه به لحاظ كيفي بوده و انقلاب در عرصه مسئله جنسيتي در جامعه كنوني ما كه زن ستيزي و مرد سالاري به مغز استخوان آن ريشه دوانده و يكي از بازوهاي قدرت سرمايه داري دولتي اسلاميست يك ضروت مبرم است و در غير موارد هم همچنين، عدم وجود تحول در هر يك از امور جامعه نشانگر آن است كه معناي يك تحرك در نقطه اي از جامعه را نمي توان نام انقلاب بر آن نهاد.راه رهايي جامعه ما از وضعيت كنوني يك انقلاب اجتماعي به معناي وسيع در حيطه پراتيك است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سه‌شنبه, دسامبر ۲۲, ۲۰۰۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1171500522699047830?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1171500522699047830/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1171500522699047830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1171500522699047830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post_16.html' title='رهايي زن در گرو مبارزات طبقاتي'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-5034948758357831382</id><published>2011-05-16T15:24:00.000-07:00</published><updated>2011-05-16T15:24:08.905-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیانیه ها'/><title type='text'>حرکت برخلاف جریان ادامه دارد!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در سال گذشته گروه هنر اعتراضی خلاف جریان بر اثر پاره ای از مسائل پیش آمده کار خود را ملغی نمود هر چند که تعدادی از رفقا اعلام نمودند که این پا پس کشیدن رسم مبارزه نیست، اما که می داند که خلاف جریان زنده است تا وقتی که باید این نظام فاشیستی را خرد نمود، یعنی این دستگاه منفور دولتی که سرمایه داری ایران به عنوان آخرین ماشین بر آن دست یازیده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ما بودیم، هستیم و خواهیم بود کماکان که از حنجره ها و مشت های گره کرده ی ما خونی از قدرت برمی تابد، رفتیم با قدرت اجتماعی به صحنه باز گردیم، خطر آنچنان احساس گردید که وبلاگ نه چندان پر محتوای ما قربانی تیغ فیلترینگ گردید، اما در نهایت چه شد؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ما درعرصه ی خیابان حضور یافتیم و دست در دست مبارزات حق طلبانه ی مردمی، از در و دیوار شهر بالا رفتیم؟ هنر ما انقلابی گری ماست که نه بر موهای بی طاقت قلمو نمود یابد و نه بر صفحه ی سایت های قابل فیلترینگ، اینها قربانی فاشیسم می شوند اما نعره های انقلابی گری این یگانه هدف ما درگیر می کند، تضعیف می کند و در نهایت تسخیر خواهد کرد قدرت را برای نابودی دستگاه حکومت از هر نوع آن را، این نوع هنر همان باور به قدرت اختیار توده های ستمکش جامعه برای گشودن فضای باز زندگی اجتماعی است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تمامی قدرت به سمت چپ!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رنگ ما بر دیوارها غیر قابل باور گردید وقتی که با بانگمان برای احیای حق در هم می آمیخت، نظم موجود را بر هم می زنیم به هر مناسبت و بهانه ای، کماکان که هیچ یک از اینها برایمان پشیزی نمی ارزد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این صفحه پهنه ی اعلام جنگ مقاومت است برای یک ضد حمله، هیچ چیزی برای از دست دادن نداریم، پس هیچ ارزشی را هم نخواهیم شناخت، همه چیزمان را از دست داده ایم به وسیله ی خفقان فاشیستی، اما این بار نمی نشینیم تا باز پس گیریم حق پایمال شدیمان را زیر چکمه های استبداد&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فریادمان در عرصه ی خیابان&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آوار ماست&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مشت های گره کرده&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;می کوبد بر فک آسمانیها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دوشا دوش&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قدم می کوبیم بر زمین&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تا بلرزد زیر زمین این دنیای خفتگان&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و هر آنچه که از آسمان یا تاریخ توحش به ارثمان داده اید&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تف می کنیم&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در خیابان که میرفتیم آسفالت یخ زده بود از خون فروریخته بر چهره اش که بالا میکشید خود را بر چهره ی ساختمان های برساخته از بتن آرمه، سنگ هایی را می شد دید که بی کاره بودند چون ما، هیچ پناهی برایشان نبود جز مشت های گره کرده ی این توده های ستمکش، سنگ ها را در مشت گره کرده گرفتیم و از سمت چهار راه کالج به سوی چهار راه ولیعصر به سمت چپ پا میگذاردیم آنچنان که پیکره ی شهر می لرزید و خفتگان در زیر خاک آن، سرهامان اثابتی داشت سهمگین بر ستاره های شب، پس چنین بود که بر اثر اثبات ستارگان به استخوان مغز ما بیکارگان فرو میریختند بر تل دیگر ستارگان سنگ و پهن شده بر کف آسفالت یخ زده ی خیابانها، هر یک را کسی برداشت، شهر ستاره باران بود، همگان سنگ به دست می درخشیدند در این شب شهر ظلمت، آنقدر رفتیم و رفتیم به چپ که دیواری انگاشته بودند از برای سد مسیر ستاره داران.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به حتم که جمعیت ما از مرز چند میلیون هم می گریخت، همه یک صدا بانگ برآوردیم که پرتاب سنگ است آغاز جنگ، دیوار که فرو ریخت دیواری دیگر انگاشته بودند بر پشت آن، اما آنچه را یارای مقاومت بود در مقابل ستارگان جاودان ما، خود ما بودیم، دیوارها از پس و پیش هم فرو می ریختند، گامهایمان سنگین تر بود از قبل چرا که باورمان بر قدرت بی حد وحصر اختیارمان راسخ تر گردیده بود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گفتند: که دیوار آخر است و جبر که پس از فروپاشی آن باید بازگردیم به خانهایمان اما چه بسا که خانه ی ما خیابان بود و بس، چرا که همه برابر در آن قدرت داشتیم، آنجا که راحت بودیم و رها میگشتیم خیابان بود و خیابان.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هنر ما نقلابی گری ماست!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سه‌شنبه, دسامبر ۸, ۲۰۰۹&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-5034948758357831382?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/5034948758357831382/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5034948758357831382'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/5034948758357831382'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='حرکت برخلاف جریان ادامه دارد!'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-7922153961472076958</id><published>2009-12-29T00:55:00.000-08:00</published><updated>2009-12-29T08:47:21.520-08:00</updated><title type='text'>سپهر مساکنی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;من مصاحبتون با این عابد رضایی را خواندم بهم برخورد این چه وضع مصاحبه درباره مقوله همجنس گرایی...... مصاحبه شونده و مصاحبه کننده هر دو با بی سوادی محض نصبت به این مسئله وفقط فیگور چپ بودن مصاحبه کردن&lt;br /&gt;رفقا موضع شما خیلی بد بود و انتظار نداشتم..... نقطه قوت و ضعف.... پیوستن به جنبش رادیکال هم اینا سرش بحث مفصلیه&lt;br /&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;پاسخ:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رفیق این که من در وقت این مصاحبه چه موضعی اختیار کردم بر می گرده به چند سال پیش و به حتم که موضع امروزی ما نیست&lt;br /&gt;اما در مورد آقای شیرازی ایشان از دوستان ما بوده و من در جایگاهی نیستم که بخواهم به جای ایشان پاسخ دهم ولی آنچه که مهم میدانم تا بگویم این است که ایشان در مورد مسئله جنسیت شاید رادیکال نبوده اما شخصیت باسوادی هستند&lt;br /&gt;اما در مورد فیگور چپ نبودن من لحن تندی اختیار کردید، خود را قائل به این می دانم که بگویم در مورد اینگونه مسائل شما در مقام این قضاوت نبوده، نیستیتد و با این روند نخواهید. &lt;/div&gt;&lt;div style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;تز 11 فوئر باخ : فلاسفه تا کنون جهان را گوناگون تفسیر و تعبیر کردند حال آنکه بحت بر سر تغییر آن است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-7922153961472076958?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/7922153961472076958/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7922153961472076958'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/7922153961472076958'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html' title='سپهر مساکنی'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1494288163357117637.post-1055769459291092528</id><published>2009-12-29T00:47:00.000-08:00</published><updated>2009-12-29T00:54:25.918-08:00</updated><title type='text'>نیما مانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سلام دوستان&lt;br /&gt;آقای شیرازی عزیز&lt;br /&gt;ممنون که به مورد هموسکشوال ها می پردازید. مقاله شما نتونستم کامل بخونم سر فرصت می خونم و کامنت می گذارم&lt;br /&gt;ولی با یک نگاه سر سری هم معلوم بود زحمت کشیدید. از این که روی این موضوع کار می کنید ممنون...&lt;br /&gt;زنده باد لذت&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پاسخ:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ممنون از ایمیل شما ولی دوست عزیز جهانگیر شیرازی از همکاران خلاف جریان نبوده و در گذشته ایشان یک همکاری کوچک با ما داشته اند که ما به پاس محبت و دوستی ایشان برای ما برای راه اندازی دوباره وبلاگ باز هم مقاله های ارسالی ایشان را که استفاده نمودیم&lt;br /&gt;ضمنن ایمیل شما را هم برای ایشان ارسال کرده ایم و به محض دریافت پاسخ برای شما نیز فرستاده خواهد شد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1494288163357117637-1055769459291092528?l=zjaryan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://zjaryan.blogspot.com/feeds/1055769459291092528/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2009/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1055769459291092528'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1494288163357117637/posts/default/1055769459291092528'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zjaryan.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='نیما مانی'/><author><name>عابد رضايي</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12207092072791062105</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
